جامعه شناسی چگونه به صورت علم درمیآید

26 اردیبهشت 1403 - خواندن 17 دقیقه - 326 بازدید



 جای تردید نیست که هیچ نوعی از شناسایی ها بدون داشتن یک عده قوانین و اصول کلی نمی تواند به عنوان یک علم مطرح و به فعالیت بپردازد . اگر کسی تمام شهرها و شهرک ها و روستاها را ببیند ، نمی تواند این مشاهدات محض را به عنوان جامعه شناسی علمی ایران تلقی نماید . این گونه شناسایی مانند این است که یک فرد بتواند آیینه ای بسازد که تمام نمودهای کیهان بزرگ در آن منعکس شود ، این فرد با داشتن چنین آینه نه فیزیکدان است و نه کیهان شناس . به همین جهت است که اگر کسی تنها به داشتن آمار در نمودهای روابط جمعی در جامعه شناسی قناعت کند او را نمی توان جامعه شناس تلقی کرد ؛ بلکه بدست آوردن آمار ، مانند بدست آوردن ماده ی خام است که با برسیهای قانونی و کشف علل و عوامل و نتایج آنها مفید خواهد بود .

بنابراین شناسایی نمودهای جامعه موقعی میتواند جنبه ی علمی به خود بگیرد که همراه با شناخت علل و قوانین و اصولی بوده باشد که نمودهای مزبور را توجیه و تفسیر می نماید. ( وقتی که در جامعه ضد ارزش ها جایگزین ارزش ها میگردد نتیجه آن است که جامعه در هر لحظه قابل تغییر است سپس چگونه می توان علمی را به نام جامعه شناسی تعریف نمود . مثال اینکه زمانی حجاب ارزش بود ؛ چگونه امروز بی ارزش و برسر آن بحث و جدال است . مسئله ای که جزو باورها و اعتقادات دینی بوده و خداوند بر حفظ آن تاکید دارد .)

این مبحث تحت عنوان " آیا برای جامعه شناسی قوانینی وجود دارد ؟ ،" مشروحا برسی خواهد شد .

جامعه شناسی تحقیقی و جامعه شناسی نظری :

مقصود از جامعه شناسی تحقیقی ، آن جامعه شناسی علمی است که مسائل استنباط شده آن به علل و قوانین روشن و مستقیم مستند بوده باشد ، ،به طوری که هر محقق آگاه با علم به وجود رابطه ی علیت میان یک عامل نمود اجتماعی اش بتواند مسئله ی مفروض را استنباط کند .

مانند شیوع چند شخصیتی در افراد یک جامعه ، این نمود مسلما مانند سایر نمودها نتیجه علتی است که بوجود آمده است ، این پدیده در جامعه ای که امیرالمومنین علیه السلام حضور داشته شیوع داشته است هر محقق آگاهی که با مشاهده چنین نمودی به سراغ پیدا کردن علت آن می رود ممکن است با یک یا چند علتی که متذکر میشویم رویاروی شود .

۱- نفوذ ایده های متضاد در آن جامعه ، زیرا نفوذ ایده های متضاد در یک جامعه یکی از قطعی ترین و روشن ترین عوامل چند شخصیتی انسانهاست .

۲- می تواند با مشاهده ی نقص و اختلال در شخصیت فعالیت های سودمند یک جامعه مانند عامل اقتصاد را پی بگیرد ، زیرا عامل اقتصاد ، ،نمود مزبور را به عنوان یک معلول جبری در دنبال خود می آورد. 

۳- علت چند شخصیتی بودن را می توان در ضعف شخصیت نیز جستجو کرد و این در موقعی است که ناتوانی شخصیت موجب سرعت انعطاف آن در مقابل انگیزه ها می گردد. 

۴- هوی و هوس و لذت گرایی:

جامعه شناسی نظری عبارت است از دو قسم شناسائی که به طور مختصر متذکر می شویم:

۱- بحث و کاوش در باره عوامل غیر مستقیم و یا دقیق و پوشیده از نگرش های سطحی نمودهای اجتماعی . مانند بحث و برسی در باره ی یک هماهنگی مبهم میان افراد و گروه های یک جامعه که نه علت ایدئولوژیکی مکتبی دارد و نه حقوقی و نه نژادی و هم میهنی . آیا این هماهنگی به علت یک موضوع دفاعی بوجود آمده است ؟ آیا عامل زیباجویی باعث چنین هماهنگی گشته است ؟ آیا عشق به خود نظم و انضباط چنین هماهنگی را نتیجه داده است ؟ پیدا کردن یک نظریه برای نمود مزبور کار جامعه شناسی نظری است .

۲- جستجوی قوانین یا پیدا کردن کمیت و کیفیت یک قانون جامعه شناسی که بتواند برای حل و فصل مسائل مربوط به جامعه شناسی سودمند باشد ..

دخالت موضع گیری های خاص در جامعه شناسی :

دو نوع دخالت در جامعه شناسی دیده می شود که بدون توجه به آنها ، استنتاج و بهره برداری از این علم در نهایت دشواری خواهد بود .

نوع یکم: موقعیت طبیعی شخص محقق در کاوش ها و نتیجه گیری های خود .

عناصری که شخصیت برسی کننده را توجیه می نماید و عینک مخصوصی به دیدگانش می زند. مانند عقاید معین ، نژاد مخصوص ، ، یا عناصر دیگر که در. شخصیت محقق نفوذ می کند ، ،مانند کیفیت خاصی از جهان بینی و غیره .

دخالت این گونه موقعیت های طبیعی در جامعه شناسی ، اگر چه واقعیت ها را رنگ آمیزی نموده سپس در معرض افکار می گذارد ، ولی اجتناب از آثار و نتایج آن ، با یک دقت نظر از طرف مطالعه کننده آن جامعه شناسی رنگ آمیزی شده ، امکان پذیر و شاید بسهولت انجام بگیرد ، به این معنی که مطالعه کننده و یا هر گونه فرا گیرنده احساس کرد که فلان محقق با پای بند بودن به فلان عقیده و ایده مخصوص است که چنین نتیجه گیری می کند ، یا علل آن نمودها را باین ترتیب بیان می کند، ،می تواند قضایا و نمودهای مورد برسی را منهای آن عقیده و ایده مورد مطالعه قرار بدهد . این نوع دخالت در شناخت نمودهای یک جامعه بی شباهت به دخالت خصوصیت های موضع گیری فیزیکدان در شناخت های فیزیکی نیست . همه می دانند که اگر فیزیکدان یک حکم کلی در زمین ما در باره ی سقوط اجسام نماید، ، با موضع گیری خاص ، یعنی او در زمین است و عامل سقوط اجسام در زمین یکی از عناصر موضع گیری او را تشکیل داده و به نتیجه مزبور رسیده است . مانند کسی که می گوید: فلان کوه را که من دیدم بسیار مرتفع است ، می دانیم که نزدیکی به آن کوه است که این تماشاگر را به آن نتیجه رسانیده است که کوه را بسیار مرتفع بداند . و مانند تماشاگر ابتدایی به پنکه ی برقی در حالت سرعت حرکت که خواهد گفت : ،من در بالای سرم یا در مقابلم یک دایره می بینم. برای رفع خطر این نوع حالت کافی است که برسی کننده از یک جمله کوتاه " برای من چنین می نماید " استفاده نموده و سیستم شناسایی را برای دیگران باز بگذارد . بنابراین مطلبی را که دورکیم به عنوان نخستین و اساسی ترین قاعده ی جامعه شناسی معرفی می کند: ، بایستی وقایع اجتماعی را ، ،شیئ یا امری جدا از متفکر بشماریم 》 وایتهد در توصیف تاریخ گیبون جمله بسیار قابل توجه دارد ، او می گوید : گیبون در باره بروز و اعتلاء و سقوط امپراطوری رم ،، ،تاریخی خوب نوشته است ، ولی عینک قرن ۱۹ به چشمانش ، یا این عبارت که با وقایع اجتماعی مانند شیئ باید رفتار کرده آرزو و توصیه این است که هرگز قابل تحقیق نیست .

نوع دوم _ دخالت ثانوی و آگاهانه در شناخت یک جامعه و تجزیه و تحلیل آن است . شناسایی های ما در باره نمودها و فعالیت های عالم طبیعت یا به کلی دور از دسترس این نوع دخالت است و یا اگر هم چنین بازیگری بتواند وارد میدان علوم طبیعی شود ، دیر یا زود پرده از رویش برداشته می شود و واقعیت نمود خود را نشان می دهد ، زیرا خواسته های انسانی اگر چه خاک را به صورت آجر در می آورد و آن را در ساختمان بکار می بندد و یا از فلان معدن فلزی را استخراج نموده و آن را ذوب کرده و به شکل ماشین در می آورد ، ولی به هر حال آن موضوع طبیعی که ده ها یا صدها بار در دست انسانی تغییر وضع داده و دگرگون می شود ، در هر حال نشان دخالت و کار بشری را در پیشانی خود دارد . و میتواند عبور را از مسیر خواسته های بشری برای هر انسان آگاهی آشکار بسازد .

در صورتی که دخالت ثانوی و عمدی در شناسایی های انسانی، خود میتواند به صورت تلقینات بسیار موثر درآمده و جامعه شناسی را به جامعه سازی مبدل نماید . ما منکر لزوم و ضرورت جامعه سازی نیستیم ، بلکه هر خردمند هشیاری که به امکانات با ارزش بشری اطلاعی حاصل نماید ، جامعه سازی را ضروری ترین علم و عمل تلقی خواهد کرد ، ولی آنچه که اهمیت دارد این است که دو قلمرو جامعه شناسی و جامعه سازی نبایستی به هم مخلوط شود . شناخت نور و طبیعت جاری آن ، غیر از ساختن و دگرگون کردن آن است ، ما برای توضیح بیشتر در این مبحث ، مسئله زیر را مطرح میکنیم : 

جامعه شناسی و جامعه سازی :

چنانکه موضوعات و روابط جهان طبیعت، از علل و عوامل معینی بروز می کند و در مسیر طبیعی خود به جریان می افتد ، پدیده زندگی جمعی انسانها هم ، ناشی از علل و عواملی است که آن را بوجود آورده و در گذرگاه تاریخ با اشکال گوناگون در جوامع مختلف و دورانهای متفاوت تحقق یافته است .

شناسایی این پدیده در هر دوره یا در هر جامعه از نظر منطق علمی ، یا تجزیه به عوامل اولی و ثانوی و رویدادهای همزمان و عوامل جغرافیایی و رقابت و ایده ئولوژی ها امکان پذیر می شود . گروه زیادی از تاریخ نویسان محقق و جامعه شناسان اینگونه برسی ها را به عهده میگیرند . اگر این محققان بتوانند دست از موضع گیری های خاص خود برداشته و خود نمودهای جوامع را با تجزیه و تحلیل به علل و عوامل منطقی آنها برسی نمایند ، بدون تردید به نتایج متحد یا مشابه خواهند رسید ، مانند چند فیزیکدان که در باره یک نمود فیزیکی اظهار نظر کنند .

اگر بتوانند یک دیگر را به موضع گیری های خاصی که دارند آشنا بسازند ، اختلاف نظر اساسی با یکدیگر نخواهند داشت . ولی ما می دانیم که عده ای از مغز های متفکر در باره جوامع انسانی ؛ وظیفه ی خود را منحصر در شناخت انسان جامعه هائی که بوجود آمده است ، نمی دانند و بلکه بایستگی ها و شایستگی هایی را که انسان و جامعه اش در نظر گرفته اند، در شناخت جامعه دخالت میدهند . به همین جهت است که اختلاف نظر فراوانی میان جامعه شناسان بوجود می آید و به صورت مکتب های متنوع در فضای فرهنگ بشری منتشر میگردد ، بلکه این اختلاف گاهی به قدری تند و تیز است که بعضی ها جامعه شناسی را دور از شایستگی علمی محض تلقی می کنند . و میگویند : توصیه اخلاقی یا بایستگی اجباری، واقعیت را نشان نمی دهد، در حالی که ما گفتیم : اختلاف عقاید در جامعه شناسی نظری کاملا بجا و معقول است و کسی هم نمی تواند اختلاف نظر در جامعه شناسی نظری را دلیل علم نبودن علم نبودن جامعه شناسی بداند ، چنانکه اختلاف آراء در حقوق نظری و فیزیک نظری و روانشناسی نظری نمی تواند آن علوم را از قلمرو علم برکنار نماید . ما برای روشن شدن این مسئله که شناسایی یک موضوع اعم از ساختن یا معدوم نمودن ، یا تصرف های دگرگون در آن است . انواع شناسایی را به طور مختصر مطرح می نمائیم :

1_ عنصری نخستین داریم که اصطلاح مرحله ی ماقبل شناسایی برای آن عنصر بسیار مناسب است . این مرحله ی ماقبل شناسایی عبارت است از 《 وجود موضوع در خارج از ذات 》که درک انسانی بتواند با آن تماس بگیرد به همین جهت است تجسیمات و مفاهیم پنداری ناشی از بازیگرهای ذهن را شناسایی نمی دانیم .

2_ توجه اجمالی به نمودهای مستقیم و نخستین یک موضوع ، مانند رنگ ، شکل ، حرکت ، سکون ( پرمیرکاراکریستیک )

4_ توجه تفصیلی به نمودها در حال ارتباط با مجموع اجزاء و خواص موضوع، معرفت تفصیلی که شناخت امثال و اضداد و هرگونه هویت غیر از هویت موضوع را در بر می گیرد ، آغاز توجه به قوانین علمی در باره آن موضوع می باشد .

5_شناخت های مربوط به استعدادها و ابعاد و خواص موضوع به جهت وارد کردن دگرگونی در آن ( کوردل کاراکتریستیک ) خاصیت محلول شدن قند موقعی شناخته می شود که در مایعی انداخته شود .

هسته ی یک درخت یا گل موقعی استعداد و ابعاد مختلف خود را نشان میدهند که در مجرای عوامل دگرگون کننده خاک و آب و اشئه ی خورشید و غیره قرار بگیرند . انواع پنجگانه شناسائی که به طور اختصار متذکر شدیم با اختلاف موضعگیری های درک کننده ، محکوم به نسبیت می باشد . عمده عامل نسبیت در قلمرو معرفت دو موضوع بسیار اساسی است :


موضوع یکم _ محدودیت و نسبیتی است که از محدودیت وسائل درک ناشی میگردد ، مانند محدودیت حواس طبیعی و وسائل ساخته شده با فکر و دست بشری . مسلم است که گوش اصوات را در درجه ی معینی از امواج میشوند و کمتر از آن درجه برای انسان قابل شنیدن نیست . همچنین سایر حواس طبیعی اما وسائل ساخته شده با فکر و دست بشری ، موضوعات عینی را مطابق علت پذیری که دارند ، نشان میدهند . یعنی نشان دهنده از مجرای تاثر نشان داده شده و سایر عوامل هم موقعیت با آن دو ( نشان دهنده و نشان داده شده ) برکنار نمی باشد . حقایقی که برای دریافت شدن و مورد معرفت قرار گرفتن منظور میشوند، باید فاصله ای منطقی با ادراک کننده داشته باشند . یعنی نه آنقدر دور باشد که از دیدگاه خارج شوند و نه آنقدر نزدیک که جزئی از " من " محسوب شوند . باید برای تحصیل شناخت در باره یک موضوع از خیره شدن به آن و مطالبه روشنایی بیش از حد در باره ی آن پرهیز شود زیرا این دو امر موجب تاریکی موضوع میگردد .

موضوع دوم _ هدفگیری های انسان از تحصیل شناسایی هاست . این هدفگیری نیز بر دو نوع عمده تقسیم میگردد : 

نوع یکم : هدفگیری طبیعی ، عبارت است از تکاپویی که خود حیات آدمی و خواسته های معیین او بوجود می آورد . شناسایی چهره ی اقتصادی یک موضوع معلول بعد اقتصادی حیات است . لذا برای کسی که تنها جنبه اقتصادی موضوع مفروض مطرح است . جنبه های دیگر آن ، اگرچه ده ها مرتبه با اهمیت تر از آن یا مساوی آن باشد ، مطرح نمی گردد .

اصل کل قضیه چنین است که درک و حس کنجکاوی و تمایل به دریافت یک موضوع ناشی از جوشش حیات آدمی است که عواملی به عنوان درک و کنجکاوی و امیال را دارا می باشد .

این عوامل به پیروی از محدودیت های موقعیت حیات محدود می گردد و در نتیجه عبور به ماورای آن نمی کنند . این اصل طبیعی است که چهره ها و نمودهای جهان هستی و موجودیت انسانی را تقسیم و تجزیه می نماید .

از اینجاست که محدودیت خاصی همواره معلومات بشری را احاطه میکند و هدفگیری هایی او را به طور طبیعی محدود می سازد. 

نوع دوم : هدفگیری های ثانوی است ، یعنی آن هدفگیری هایی است که به خصوصیت طبیعت آدمی مربوط نیست ، بلکه ناشی از گرایشها و انتخاب هایی است که به علل ایده ئولوژیکی و سازندگی های تکاملی یا تجملی انجام می دهد . مثلا انسان را با هدفگیری اجتماع ماشینی مورد شناسایی قرار میدهد معلوماتی که از این هدفگیری در باره ی انسان بدست خواهد آورد ، درست است که با نظر به چهره هدفگیری شده ، شناسایی های اولی و مستقیم میباشد . ولی با نظر به اینکه هدفگیری مزبور در مقابل هویت خود انسان در مجرای طبیعی اش ثانوی است ، لذا میتوان گفت : معلومات به دست آمده از هدفگیری مزبور ثانوی و محدود می باشد....


منابع :

قواعد روش جامعه شناسی - دورکیم ترجمه دکتر علی محمد کاردان ...... ترجمه و تفسیر نهج البلاغه جلد بیست و سوم ص43 علامه محمد تقی جعفری رح