گزارشی از سفر به بندر باستانی سیراف (استان بوشهر)

19 خرداد 1403 - خواندن 28 دقیقه - 433 بازدید

برای سومین بار به بندر باستانی سیراف می روم با همراهی دوستان عزیزم مهندس حسین تاجیک مدیر موسسه ایران زمین شهر ریز و حسین دریازاده که همراهی این عزیزان برای من غنیمتی بوده و هست. روز 21 آذر94 از شهر ریز خداحافظی می کنیم. شهری که حالا دیگر دلبسته آن شده ام و دل کندن از آن برایم سخت و دشوار است. هوای مطبوع و دل انگیز پاییزی و یارانی چنین عزیز مرا یاد این شعر از مولانا انداخت:

که چنین گفته اند هشیاران خانه را یار و راه را یاران

از ریز به طرف بندر سیراف حرکت می کنیم. از روستاهای دره بان، گندم زار، شهر خاص گذر کرده و شرکت پالایشگاه فجر جم را هم که در امتداد مسیرجاده است به نظاره می نشینیم. یاد خواسته های بحق مردم شهر ریز و توابع آن می افتم. ای صنعت چه می شد با مردم و فرهنگ مهربان تر می شدی!!! یاد مثل « پای چراغ تاریک است» می افتم و آهی از ته دل می کشم. سپس از روستاهای کوری حیاتی، آبگرمک، تاک پود، چم چشمه، حسین آباد، نیلاب، تل قلعه، بندانو می گذریم. جالب آنکه نقشه میراث فرهنگی استان بوشهر که پیش روی ماست بسیاری از روستاها را در خودش ثبت نکرده است. به سه راهی جم که می رسیم راه خود را منحرف کرده و به مرز شهرستان کنگان نزدیک می شویم. در کنار جاده تابلویی است که فاصله با بندر بوشهر مرکز استان 257 کیلومتر، بندر سیراف 25 کیلومتر و عسلویه 60 کیلومتر را نشان می دهد. بعد از گذر از چند تونل وارد شهرستان کنگان می شویم و دقایقی بعد به جاده ورود به بندر باستانی سیراف می رسیم.



بندر سیراف دردانه ای است در کرانه خلیج فارس و بندری کهن در همسایگی کوه و دریا. چشم اندازی زیبا از بندری رو به توسعه با پیشینه ای درخشان در علوم مختلف، مشاغل، دریانوردی و... . چند سال پیش که وارد بندر سیراف شده بودم شهر اما این بار دگرگون تر شده بود. ساخت و سازهای فراوانی شده و رونقی دوباره گرفته است. آنچنان که من موزه سیراف را در مرحله اول نیافتم. براستی که سیراف تغییرات زیادی را تجربه کرده و می کند. در ابتدای ورودی شهر مسجد جامع سیراف قرار دارد که بر پایه دژی از دوره ساسانیان بنا شده است و همچنین بازار سیراف که یادآور سیراف کهن می باشد. با دوستم جناب آقای محمد کنگانی تماس می گیرم و ما را دعوت می کند در موزه سیراف یکدیگر را ببینم. مثل همیشه سرگرم راهنمایی گردشگران است. پیش از هر چیز بگویم که من فکر می کنم حاج محمد کنگانی یکی از جاذبه های گردشگری بندر سیراف باشد. موسس و بنیانگذار موسسه سیراف پارس و موزه بندر باستانی سیراف است؛ پیش از آنکه میراث فرهنگی بخواهد در اینجا دفتری داشته باشد او به همراه بچه های سیرافی پاسداری و نگهداری از آثار تاریخی را برعهده داشته اند. تحقیقات و پژوهش های او درباره بندر سیراف از او یک دایره المعارف سیار درباره سیراف ساخته است. برخی مستند سازان فیلمنامه ها و پژوهش های خود را درباره سیراف برای اصلاح و بازبینی نهایی به او می سپارند. دانشجویان و پژوهشگران زیادی به او و بندر سیراف مراجعه می کنند. فردی بسیار متواضع و فروتن است. باید بگویم از خاندان های خوشنام بندر سیراف یکی همین خانواده کنگانی ها هستند. با چشمانی نافذ و چهره ای دلنشین و خوش کلامی و بذله گویی که دارد، یادآوری سیراف کهن را در سخنانش با جان و دل می شنوی و مجذوب او می شوی. با اینکه از نظر جسمی کم توان است اما این عامل باعث نشده که از تلاش و کوشش شبانه روزی دست بردارد. با ویلچر و با کمک یکی از دوستان با موتور سیکلت در محوطه های باستانی سیراف و مراسم و برنامه های فرهنگی حاضر می شود. حضورش قوت قلبی برای من و دوستدارانش می باشد. در کنارش که هستم عشق و علاقه وصف ناشدنی به سیراف کهن را در چهره اش می بینم. نمی خواهم پیش از این درباره این مرد بزرگ سیرافی بگویم باید به سیراف بیایید و با او به سخن بنشینید. آنچه بر زبانش می آید همان است که از عمق جان ودلش سرچشمه می گیرد... .

در قرن نوزدهم و بیستم وجود خرابه های بندر سیراف ظاهرا برای اولین بار در گزارش های جیمز موریه انگلیسی در سال 1812 میلادی دیده شده است و در سال 1835 کمپتورن و استیف اولین نویسندگانی بودند که راجع به ویرانه های سیراف مطالبی نوشتند. در سال 1860 میلادی زمانی که یک کشتی برای بکار انداختن ارتباط تلگرافی بین بوشهر و جاسک در سیراف لنگر انداخته بود سنگ قبری را کشف کرده که بلافاصله به موزه بریتانیا فرستاده شده بود. در قرن بیستم سیراف مورد بازدید باستان شناسان دیگری هم قرار گرفت و این آغازی بود برای شناخته شدن بیشتر و بهتر و البته علمی تر بندر باستانی سیراف. گفتنی است بندر سیراف مدتی هم با نام بندر طاهری شناخته می شد که در کنگره بین المللی سیراف خواسته شد بندر طاهری حذف و نام بندر سیراف – همچون گذشته - دوباره بر این شهر باستانی در کرانه خلیج فارس همچون مرواریدی بدرخشد.



 به موزه سیراف وارد می شویم. اینجا خانه دکتر دیوید وایت هوس بریتانیایی هم هست. کسی که در دهه 40 خورشیدی سرپرست گروه باستان شناسی بندر سیراف بوده است. در طول 6 فصل حفاری گروه باستان شناسی اشیاء و آثار تاریخی فراوانی کشف گردید. کتاب گزارش کاوش ها در بندر سیراف در سال 1384 توسط کنگره بین المللی سیراف به همت غلامرضا معصومی منتشر شده است. ناگفته نماند در آبان ماه 1384 کنگره بین المللی سیراف قریب به 12 جلد کتاب درباره سیراف منتشر کرد. که از جمله آنان می توان به: مجموعه مقالات کنگره سیراف جلد 1و2، کاوش های علمی باستان شناسی در بندر سیراف، سیراف شهر گفتگوی تمدنها، قاضی ابوسعید سیرافی، کتاب عکس (سیراف مروارید خلیج فارس)، مقالات انگلیسی کنگره سیراف، سفرهای سلیمان سیرافی، سکه های سیراف، مکتب پزشکی سیراف و... اشاره کرد. چندی بعد هم کتاب های دیگری درباره سیراف منتشر و روانه بازار کتاب شده است از جمله دانشمندان و دریانوردان سیراف و نجیرم( به همت سید ابوالحسن حسینی)و... . در حیاط موزه زیر درخت لیل مردی روی موتورسیکلت نشسته، کلاهی به سر و عینک آفتابی به چشم دارد. دور تا دورش گردشگران ایستاده اند و با آنان گرم صحبت است. مثل همیشه میهمان دارد و مشغول راهنمایی گردشگران است و گل لبخند بر چهره دارد. بعد از سلام و احوالپرسی گرم اعضای کاروانم را به آنان معرفی می کنم. با همه خوش و بش می کند. از او اجازه می خواهیم تا از موزه بازدید کنیم. جناب آقای حیدری و زارعی در موزه هستند. آقای حیدری که خود زاده سیراف است به استقبالمان آمد و وارد موزه می شویم. آقای حیدری به ما می گوید برخی اشیاء را خودش پیدا کرده و به موزه آورده است. از بی توجهی مسئولان گلایه و انتظارات بیشتری دارد. با عشق و علاقه برای ما درباره اشیاء موزه توضیح می دهد. چقدر صمیمی و متواضع است. از همسر دوم دکتر وایت هوس – باستان شناس سیراف در دهه 40 خورشیدی - می گوید که به موزه سیراف آمده و یادداشتی به یادگار نوشته است. او می گوید: «دکتر دیوید وایت هوس بخاطر اینکه ساخت و سازهای زیادی بر روی آثار تاریخی در بندر سیراف شده بود، دعوت کنگره سیراف در سال 1384 را رد کرد.» اما وایت هوس پیامی برای کنگره فرستاد و از مردم سیراف و کارگرانی که در کاوش ها به او یاری رسانده بودند سپاسگزاری کرده بود.

موزه زیبای باستان شناسی سیراف بخش های مختلفی دارد. از سنگ قبرها و کتیبه ها گرفته تا بخش های مردم شناسی در این موزه به چشم می خورد. دراینجا برای اطلاع بیشتر شما خواننده گرامی پیشینه شهر باستانی سیراف را که از کتاب سکه های سیراف دکتر قاسم بگلو انتخاب شده برایتان بطور خلاصه می آورم:« خلیج فارس بدلیل موقعییت استراتژیک و پیشینه تمدنی آن همواره منطقه ای معتبر و در خور توجه بوده است وتوجه به این نکته که بسیاری از شهرهای حاشیه آن آثار تمدنی قدیم را در دل خود جای داده اند، جایگاه ویژه ای به آن در تحقیقات باستان شناسی و تاریخی می دهد. در 220 کیلومتری جنوب شرقی بندر بوشهر درساحل بندر سیراف ویرانهایی از آجرها و سنگ قبرها و پاره سفالینه هاست که مدفن شهری است که در مدتی نزدیک به سه قرن نه تنها بزرگترین بندر بازرگانی خلیج فارس، بلکه بزرگترین بندر بازرگانی مشرق زمین بشمار می رفت. سیراف، شهری عظیم با ثروتی هنگفت بوده است، بطوری که تقریبا" هر مورخ یا جغرافیدانی که نظری به اینجا داشته است، نتوانسته بدون اظهار حیرت و تحسین خود از رونق شهر و مکنت اهالی مطلبی بنگارد.در آن روزگاران سیراف مرکز ارتباط و بازرگانی بین بنادر چین و هندوستان و افریقا بوده است که متاسفانه پس از زلزله سهمگین سال 367-366 ه.ق بتدریج اعتبار خود را از دست داد و بعدها با انتقال مسیر کشتیها به کیش بکلی از رونق افتاده، به صفحات خاک خورده تاریخ پر افتخار ایران همیشه جاوید پیوست. حفاریهای انگلیسی که در فواصل سالهای 1973- 1966 صورت گرفت اولین کاوشهای علمی انجام شده در شهر محسوب می شود. نتایج بدست آمده از این حفاریها بسیار قابل توجه و شگفت آور بود.کثرت و محدوده محلهای ضرب مسکوکات کشف شده حکایت از رونق بازرگانی در مقیاسی بسیار وسیع داشت. البته معرفی چهره سیراف بعنوان یک شهرتجاری ،کار نوآورانه ای نیست و نوشته های مورخان و جغرافیدانان موید این نکته می باشد. ابن خردادبه(848-844م)از تاجران یهودی سیراف در تجارت فعال با مدیترانه و اقیانوس اطلس می نویسد. سلیمان(237ه.ق)این شهر را ایستگاه سفاین تجارتی چین وخاور میانه و نزدیک ذکر می کند. نویسنده کتاب ((حدود العالم من المشرق الی المغرب))سیراف را جایگاه بازرگانان می نامد. مقدسی در(( احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم))علاوه بر اشاره به آبادانی آن و ثروت بازرگانانش، آنرا دروازه چین و خزانه پارس و خراسان توصیف می کند و استخری نیز در ((مسالک و ممالک))از ارتباط این بازرگانان توانگر با هندوستان و زنگبار سخن به میان می آورد. حتی ابولفدا در(( تقویم البلدان)) (721ه.ق) و ابن حوقل و استخری اشاره به واردات مصالح ساختمانی از هندوستان و زنگبار کرده اند.

همچنین نوشته های ابوزید و حمزه بن الحسن اصفهانی و ابن الفقیه و گزارشات سلیمان سیرافی و بقیه در مورد ارتباطات با چین و افریقا بسیار شگفت آور است. از نظر مادی نیز مردم در منتهای رفاه بودند. از نظر اجتماعی و امکانات عمومی و آزادی مذاهب هم بی مانند بوده است تا جایی که ابن فقیه همدانی در کتاب مختصرالبلدان از قول اصمعی می نویسد: «دنیا سه جاست عمان و ابله و سیراف.» همچنین باید از سلیمان سیرافی کسی که چهارصد سال پیش از مارکوپولو به دریانوردی پرداخته و سفرنامه او نیز اکنون از روی نسخه خطی آن منتشر شده یاد کنم. فیلم سینمایی راه آبی ابریشم در سال 1388 به کارگردانی محمد بزرگ نیا نیز بر پایه سفرهای همین سلیمان سیرافی ساخته شد. همچنین علما و بزرگان زیادی از سیراف برخاسته اند. که ذکر نام همه آنها واقعا مقدور نیست. حتی در روایتی از دو تن از سیرافی ها به نام شداد و شدید به عنوان یاران امام زمان(عج) نام برده شده است.



هنگام اذان ظهر فرا می رسد بانگ اذان در این بندر ساحلی پیچیده است و هوای پاییزی مطبوعی در بندر حکمفرماست. نمی دانم در این بندر باستانی چرا همیشه حس غریبی دارم. همیشه برای من حاج محمد کنگانی و سیراف سرشار از اوقات خوش و سرشار از زیبایی بوده است. دریا آرام است. صدای پای غریبه ها در شهر می آید. از لهجه برخی از رهگذران دانستم حالا سیراف میزبان خیلی هاست که با فرهنگ شهر بیگانه هستند. وقتی نشانی تنها موزه شهر را از آنان پرسیدم. یکی گفت: اینجا موزه ندارد. دومی گفت نمی دانم و سومی ... . و من از همین ندانستن ها می ترسم!!! چطور جهانگردها و گردشگرها از آنسوی آب ها به این بندر باستانی سفر می کنند و هموطن من جایی را که برای کار و زندگی کردن برگزیده است، نمی شناسد؛ شاید هم توقع زیادی دارم!!! شاید هم مشکلات مالی.... و شاید هم و شاید های بسیار... .

بسوی حاج محمد می روم از او اجازه می خواهیم تا بعد از نماز و ناهار به خدمتش برسیم ولی هر چه گفتیم نتوانستیم از اقیانوس معرفت و میهمان نوازی او رهایی یابیم. ما را به خانه اش دعوت کرد و نمی شد دعوتش را اجابت نکرد. در همین موقع مهندس حسین تاجیک گفت که از محل کار با او تماس گرفته اند و باید خود را برای راهنمایی گروهی تازه وارد به محل کارش برساند و بعد از ناهار دوباره به ما ملحق خواهد شد. از موزه وایت هوس و همکاران بسیار عزیز و دوست داشتنی موسسه سیراف پارس خداحافظی می کنیم تا به منزل حاج محمد برویم. بعد از دقایقی جلوی یک در قدیمی توقف کردیم. دری که حالا برای خودش بخشی از میراث فرهنگی سیراف است. به طوری که گردشگران با آن درب قدیمی عکس های یادگاری می گیرند.

دنبال فرصتی هستم تا باب گفتگو را با حاج محمد درباره موضوعاتی باز کنم. هر چند دقیقه گوشی همراهش به صدا در می آید. موقعی هم که زنگ نمی خورد مرتب هر چند ثانیه به ثانیه از تلگرام، واتس آپ و اینستاگرام برایش پیام می آید. یاد مثل محلی دشتستانی خودمان می افتم« یه حلقی و یه خلقی». حرف های زیادی برای گفتن داشت ولی خب نجابت و تواضعش مانع از آن بود تا خیلی از حرف ها را به ما بگوید. آن موقع هم که می خواست سخنی بگوید اشک هایش امانش را می برید و بغض گلویش را می گرفت. از اینکه برای توسعه خیابان در سال پیش کوه بانو و نماد فروهر را تخریب کرده اند تا جاده سازی کنند بسیار ناراحت بود. در صورتی که برای جلوگیری از تخریب این اثر منحصربفرد راه حل هایی ارائه کرده بود و پیامدهای تخریب آن را گوشزد نموده بود ولی ظاهرا اینجا هم قدرت با قدرتمندان است و نه صاحبان خرد و اندیشه و دلسوزان تاریخ و فرهنگ!!! حاج محمد با اشاره به عکسی که در گوشی همراه خود دارد می گوید: در دنیا به احترام یک درخت راه بزرگراه را منحرف می کنند ولی این آقایان چه کردند؟!

اما این پایان ماجرا نبود برادرش سعید کنگانی با بطری بنزین به جنگ بولدوزری می رود که قصد تخریب نماد فروهر و کوه بانو را دارد. با اقدام جسورانه سعید کار متوقف می شود اما کار بالا می کشد و پای نیروی انتظامی و... به ماجرا باز می شود. به هر ترتیب اکنون یکسال و اندی است که از ماجرای تخریب این اثر زیبا می گذرد و جز یادی در صفحه اینستاگرام حاج محمد، برای سالگرد تخریب این اثر هیچ خبری نیست!!! از اینکه شهرداری بندر سیراف در دره لیر مشغول درختکاری است ابراز نگرانی می کند. آنهم در محدوده محوطه های باستانی!!! حاج محمد به ما می گوید: طرح ساخت آبشار مصنوعی در دره لیر هم می خواست اجرا شود که مانع آن شدیم... . از اینکه برخی اقدامات شهرداری باعث نابودی محیط زیست بندر سیراف شده عمیقا متاثر بود. مدیر موسسه سیراف پارس می گوید: موسسه ما در تقابل با هیچ گروه و یا نهادی نبوده است. می گوییم شما یک قدم مثبت بردارید و ما در ازای آن ده قدم مثبت برمی داریم. شنیده های نگارنده حاکی از این است که برخی با توسل به ناکجا آبادهایی دوست داشتند تا او کرکره موسسه را برای همیشه پایین بکشد!!! که خدا رو شکر تا به امروز موفق نشده اند.


.اعضای موسسه سیراف پارس اما مثل ساحل بندر سیراف پر و خالی می شوند. از او سراغ آقایان صابر و آتشکار را می گیرم. حاج محمد می گوید: همه انجمن ها و سمن ها در طول سال بر اثر اشتغال، تحصیل، ازدواج، مهاجرت دچار ریزش هایی می شوند و موسسه سیراف پارس هم از این ماجرا جدا نیست. اما 40 نفر نیروی جوان فعال از جوانان سیرافی داریم. در حین گفتگو برادر بزرگتر و دایی حاج محمد وارد می شوند بعد از سلام و احوال پرسی رو به حاج محمد می گویند: امروز چه کسانی به موزه سیراف آمده بودند؟ در جواب می گوید: آلمانی های و سوئیسی ها بودند. که خودشان با خودروهایشان آمده بودند و همه امکانات لازم را هم برای اقامت به همراه داشتند. دوباره می پرسند: محمد تو که از ایرانیها تا حالا کسی را نپسندیده ای حداقل یکی از این آلمانی ها را می گرفتی!!! اگر باز هم نشد مجبوریم از هند کسی را برایت خواستگاری کنیم!!!. با این حرف همه خندیدیم....

حاج محمد می گوید: برنامه ای تحت عنوان یک تور عکاسی در سیراف و کنگان درمرداد 94 راه اندازی کردیم. منتخب تصاویر این تور عکاسی در نمایشگاهی با عنوان «لنگرگاه شرجی» که به همت موسسه سیراف پارس در کنگان برگزار شده بود، به مدت یک هفته به نمایش درآمد. هر شب برنامه های متنوع به همراه جوایز که با استقبال خوبی هم همراه شده بود. درآمدهای حاصل از این برنامه ها هم صرف کمک به بهزیستی شد. کاری که واقعا جای تقدیر دارد. حاج محمد دوست دارد هفته فرهنگی سیراف را امسال(1394) در شهر شیراز برگزار کند. امید به خدا دارد و امیدوار است مسئولین امر حمایت کنند. بعد از نماز و صرف ناهار که خرمای خوشمزه و خوش طعم سیراف را چشیدیم حالا باید کم کم آماده شویم تا به قلعه شیخ نصوری برویم. قلعه ای که سلطان قلعه های ساحلی ایران است».



قلعه نصوری، متعلق به دوره قاجاریه است. این قلعه به دستور شیخ جبار نصوری در سال ۱۲۲۴قمری ساخته شده. مصالح به کار رفته در این قلعه هم سنگ های بزرگ و ملاط آن گل و گچ می باشد. قلعه گچ بری های زیبایی هم دارد که ۱۸ تابلو بسیار زیبا از مجالس شاهنامه فردوسی در ایوان غربی آن وجود داشته است.» این را هم بگویم همایون شهنواز کارگردان سریال دلیران تنگستان در دهه 50 خورشیدی از این قلعه برای نشان دادن مبارزات محمد باقر تنگستانی و شهادت احمدخان تنگستانی در قسمت های اولیه سریالش استفاده کرده بود.

مهندس تاجیک هم به جمع ما دوباره می پیوندد. به قلعه می رسیم. قلعه ای که بیش از دو قرن از عمرش می گذرد. قلعه در حال مرمت و بازسازی اساسی است. آقای زارعی - که دانشجو هم هست - توضیحاتی کامل درباره این بنا به ما می دهد. گویا میراث فرهنگی خواب هایی برای این قلعه تاریخی با بادگیر بسیار زیبایش دیده است از جمله اینکه این مکان میهمانپذیر خواهد شد و حتما درآمد خوبی هم خواهد داشت. در مرمت این بنا از آجر و سیمان استفاده شده است. تا چه از کار درآید فقط میراث فرهنگی می داند و بس. بر فراز قلعه به چشم انداز زیبای شهر خیره می شوم. در پشت بام قلعه در کنار بادگیر بلندش تمامی شهر زیر پای توست. روزها و شب ها شیخ نصوری در پشت بام این بنا با خود چه می گفته و چه حال و هوایی داشته است! خدا می داند.

در کوچه های شهر بچه ها سیرافی مشغول بازی هستند و چه شادمانه به دنبال هم می دوند. ورود ما به بندر سیراف مصادف است با روز شهادت امام رضا(ع) که صدای مداحی و عزاداری به گوش می رسد. در شهر هیاهویی به پا شده است. زنان و مردان سیرافی در عزای امام هشتم نوحه سرایی و نوحه خوانی می کنند.

با گرفتن عکس یادگاری از این قلعه که خود یادگاری از شیخ نصوری است خداحافظی می کنیم و به طرف دره لیر می رویم. آقای زارعی و حاج محمد با موتور سیکلت جلوی ما و راهنمای ما هستند. در راه ورود ما به دره لیر گلزار شهدای بندر سیراف و قبرستان نمایان می شود. حاج محمد توقف کوتاهی می کند با اشاره، مقبره ای را نشان می دهد که بوی آشنایی می دهد. مقبره حاج حسن کنگانی. که در سفر اولم به سیراف حضورش را درک کردم. یکی از فرهنگیان خوش نام شهرستان کنگان، از رزمندگان دفاع مقدس، کسی که برای سیراف خدمات زیادی انجام داد. تلاش های زیاد او بود که در سال 1384 بندر سیراف به شهر ارتقا یافت. او کسی است که بدون شک توسعه آموزش و پرورش نوین سیراف مدیون خدمات اوست. حاج حسن کنگانی برای تاسیس مدرسه راهنمایی دخترانه در سیراف سه سال ساختمانی را با حقوق شخصی اش برای دانش آموزان دختر اجاره کرده بود. برای پاسداشت نامش باید یکی از خیابان های شهر به نام این بزرگ مرد باشد. او بیش از ده سال رییس شورای اسلامی شهر سیراف بود. ثبت آثار تاریخی سیراف هم از کوشش های این مرد بزرگ سیرافی بوده است. دلم می گیرد در یاد این مرد بزرگ سیرافی و حالا حاج حسن، سیراف تو را کم دارد.

در کنار دره لیر قبر منسوب به سیبویه عالم علم نحو و مسجد امام حسن بصری نیز وجود دارد. دره لیر جایی که نامزد ثبت در میراث جهانی یونسکو است. گور دخمه هایی با شکل و شمایلی بسیار شگفت آور در دل کوه ایجاد شده و چندین حلقه چاه که زمانی آب شرب اهالی سیراف هم از آن تامین می شده است. غلامرضا معصومی نویسنده کتاب سیراف می گوید: در این گورها استخوان های زیادی کشف کرده ایم و دکتر محی الدین جعفری به تازگی کتابی با عنوان سیراف؛ دانش مهندسی سازه های آبی منتشر کرده که در آن بر پایه مقاله ای که در کنگره سیراف سال 1384 هم ارائه کرد تاکید نموده، این گورها محل استحصال آب می باشند. اما دکتر وایت هوس بعد از آنکه این گورها را از بی نظیرترین و زیباترین آثار سنگی جهان به شمار می آورد در گزارش های حفاری خود آورده است: « تعداد قبور بحدی است که شمارش آنها امکان پذیر نیست. سمت و سوی قبور متفاوت می باشد بطوری که تعیین قبله برای آنان دشوار است. برخی از باستان شناسان از جمله اینجانب معتقدم این گورها متعلق به قرون اولیه اسلامی می باشد و تازه مسلمانان این ناحیه در رعایت کردن سمت و سوی آنان دقتی به خرج نداده اند. عده ای دیگر از باستان شناسان آنان را متعلق یه غیر مسلمانان می دانند و به استودان های زرتشتیان نسبت می دهند.» وایت هوس در گزارشش به 61 حلقه چاه شناسایی شده در دره لیر با ذکر آبدار یا خشک بودن، عمق آب، قطر و ابعاد آن اشاره دارد. همچنین از غارهای دره لیر نام می برد که تا سال 1320 خورشیدی این اماکن مورد استفاده اهالی دهستان سیراف بوده و حتی برخی از اهالی در این غارها متولد شده و ازدواج کرده و گذران زندگی می کردند.
در کتاب مسالک و ممالک استخری هم در بخش سیراف به واژه «مثانه» اشاره می شود که به معنی آبگیر است. با این تفاسیر حاج محمد کنگانی مدیر موسسه سیراف پارس هم معتقد است: زرتشتیان اجساد خود را در اینجا دفن می کردند سپس برای استفاده از آب، کوه ها را بصورت شیب دار با استفاده از چوب درختان انجیر که مرطوب شده در میان صخره ها گذاشته و بعد از متورم شدن کوه را شکافته اند. تخته سنگ بزرگی که اکنون در میانه دره لیر باقی مانده است، مشخص می کند که به چه میزان کوه را شکافته اند و به عمق و سطح زمین نزدیک شده اند. در زلزله سالهای 367 و 398 ه.ق سیراف به خود لرزید و برای دفن سریع اجساد از سایت دو دره لیر استفاده شده است. البته بخاطر جلوگیری از به خطر افتادن بهداشت سفره های آب زیر زمینی لایه ای از گچ یا ساروچ در زیر اجساد استفاده کردند و بعد مردگان را دفن نمودند. دیگر اینکه این حوضچه های مستطیل شکل در کنارشان قریب به 150 حلقه چاه وجود دارد به عمق 25 تا 145 متر که فراوانی این چاها بخاطر کم نشدن آب و استفاده از بدنه چاههای دیگر برای ماندگاری بیشتر آب در عمق سفرهای زیر زمینی بوده است.
حاج محمد و مهندس حسین تاجیک که حالا هر دو مدیر دو موسسه بزرگ و شناخته شده هستند با زبان انگلیسی با هم خوش و بش می کنند. حاج محمد می گوید: امروز انگلیسی من گل کرده!!! من می گویم حاج محمد با اجازه نگاهی به دره لیر بیندازیم؟ که می گوید: بگذارید برای شما توضیح بدهم. گفتم الان با مهندس تاجیک پس انگلیسی درباره چه چیزهایی حرف می زدید!!! می خندد و شروع به توضیح دادن می کند. دره لیر هم میهمان داشت. برخی خانواده ها و برخی دانشجوها با استادان خود در دره لیر جاخوش کرده بودند. برخی هم سفره عصرانه ای داشتند.

بعد از دیدن حلقه چاهها و گور دخمه ها به طرف حاج محمد رفتیم لحظه سخت و دشوار خداحافظی بود. باید تا شب نشده حداقل نیمی از راه برگردیم. حاج محمد کنگانی مدیر موسسه سیراف پارس را با تمام دغدغه هایش به خدا می سپارم که به قول حاج محمد عزت و ذلت را خدا می دهد. با او و میراث گرانبهایش – سیراف - خداحافظی می کنم. دست های همیشه لرزانش را می فشارم و سخنان آرام و شمرده شمرده اش را به گوش جان می سپارم. چشم های همیشه در انتظارش را که بر ساحل بندر سیراف به نظاره نشسته تا نکند میهمانی را بدون خوش آمد گویی بگذارد، تنها می گذارم. برای اشک هایش که برای پاسداری از این آب و خاک بارها سرازیر شده چه می توانم بگویم. دلش پر بود ولی دلی داشت دریایی. نخواست طوفانیش کند. آرام بود ولی انتظاراتی داشت نه برای خودش، بلکه برای سیراف و برای سیراف ما و برای سیراف ها... .



بعد از خداحافظی با مدیر موسسه سیراف پارس بلافاصله گروهی به دور او حلقه زدند و حاج محمد دوباره شروع کرد به توضیح دادن و به پرسش های گردشگران پاسخ دادن. ای کاش این زحمات بی مزد و منت او دیده شود. ای کاش!!! سپس در کنار گلزار شهدای عزیز سیراف با دوستم مهندس حسین تاجیک مدیر موسسه ایران زمین شهر ریز و همسر گرامیش خداحافظی کردیم و با دوست و برادر عزیز جناب آقای حسین دریازاده که زحمت عکاسی و رانندگی را به تنهایی در طول مسیر متحمل شد بسوی خانه رهسپار می شویم. در پایان این سفرنامک باید از حاج محمد کنگانی مدیر موسسه سیراف پارس و همکاران بسیار دوست داشتنی اش و همچنین خانواده بسیار بزرگوارش نهایت قدردانی و سپاس را داشته باشم. همچنین از دوستم مهندس حسین تاجیک و همسر گرامیش که خاطره خوبی از سفر با این عزیزان برای من از سفر به شهر ریز و بندر سیراف رقم زدند. همینطور از حسین دریازاده که واقعا زبانم از تحسین این مرد اهل ادب و هنر قاصر است، تشکر ویژه دارم. از اینکه در این سفر طولانی و کوهستانی سخت و دشوار با وجود خستگی ناشی از رانندگی، خم به ابرو نیاورد بسیار سپاسگزارم. در پایان از همسر عزیزم - با اینکه رنج بیماری هم داشت - و همچنین فرزندانم که بار سفر بسته و با من همسفر شدند نهایت قدردانی را می نمایم. همچنین وظیفه خود می دانم از هفته نامه مردمی و ماندگار اتحاد جنوب( اتحاد خبر) که اجازه دادند تا من شرح گزارش های خود را در هفته نامه وزینشان به اطلاع خوانندگان عزیز برسانم سپاسگزاری نمایم و البته از خوانندگان گرامی هم که با نظرات و انتقادهای خود به این بنده حقیر نظر لطف دارند قدردانی ویژه می نمایم.