تحقیر و بی ارزشی انسان ها در نظام طبقاتی روسیه قرن نوزدهم با نگاهی به رمان شنل

6 آبان 1404 - خواندن 9 دقیقه - 141 بازدید

تحقیر و بی ارزشی انسان ها در نظام طبقاتی روسیه قرن نوزدهم با نگاهی به رمان شنل

نظام طبقاتی روسیه در قرن نوزدهم به گونه ای سازمان یافته بود که ارزش اجتماعی یک فرد نه بر اساس توانایی های شخصی، بلکه بر اساس رتبه ی اداری، طبقه ی اجتماعی و میزان ثروت او تعیین می شد. در چنین ساختاری، افراد فرودست، ازجمله کارمندان دون پایه مانند آکاکی آکاکیویچ در «شنل»، نه تنها از حقوق و مزایای اجتماعی محروم بودند، بلکه اغلب مورد تحقیر و بی توجهی قرار می گرفتند. گوگول در این داستان، جامعه ای را به تصویر می کشد که در آن شخصیت و کرامت انسانی هیچ ارزشی ندارد، مگر اینکه با معیارهای بوروکراتیک و طبقاتی سنجیده شود.

«آکاکی آکاکیویچ خودش را تسلیم هیچ یک از این لذات نمی کرد. هیچ کس هرگز او را در مهمانی ندیده بود. بعدازآنکه از لذت پاکنویس کردن اشباع می شد، به رختخواب می رفت و در همان حال بافکر فردا و آنچه خدا ممکن بود برای پاکنویس کردن برایش بفرستد، لبخند می زد ...»(گوگول، 1402: 14)

در این جامعه، افراد فرودست نه به عنوان انسان های دارای هویت، بلکه به عنوان ابزارهای کار بی روح تلقی می شوند که می توان آن ها را به راحتی نادیده گرفت یا تحقیر کرد. تحقیر اجتماعی در داستان شنل از همان ابتدا در شیوه ی رفتار همکاران آکاکی آکاکیویچ با او آشکار است. او از سوی همکارانش نه به عنوان یک هم رده، بلکه به عنوان یک فرد بی اهمیت و مضحک دیده می شود که حتی نامش نیز ارزش به خاطر سپردن ندارد. از همان آغاز، همکارانش به دلیل فقر، ظاهر نامرتب و رفتار مطیعانه اش او را به سخره می گیرند و هیچ کس در اداره ی بوروکراتیک که او سال ها در آن کارکرده است، کوچک ترین احترامی برای او قائل نیست

«همکاران جوان اداره سربه سرش می گذاشتند، شوخی می کردند و داستان هایی را که درباره اش ساخته بودند جلوی خودش تعریف می کردند. مثلا درباره پیرزن هفتادساله صاحب خانه اش می گفتند که کتکش می زند و می پرسیدند که کی با او ازدواج خواهد کرد و خرده های کاغذ را عوض نقل بر سرش می ریختند...» (گوگول، 1402: 9)

این نوع از تحقیر، نه تنها به معنای تمسخر فردی، بلکه نشانه ای از ساختار اجتماعی گسترده تری است که در آن، هر فرد فرودست به طور سیستماتیک مورد بی توجهی و بی احترامی قرار می گیرد. گوگول در اینجا نشان می دهد که این جامعه، فاقد هرگونه همدلی نسبت به افراد ضعیف تر است و آنان را نه به عنوان انسان هایی برابر، بلکه به عنوان طبقه ای پایین تر که حق تحقیر شدن دارند، می شناسد. به تعبیر ماکس وبر، بوروکراسی های استبدادی نه تنها به وظایف خود در قبال شهروندان عمل نمی کنند، بلکه اغلب از ساختارهای پیچیده ی خود برای تحقیر و کنترل طبقات پایین تر بهره می برند.(مارکس به نقل از وبر، 1994: 63) نکته ی مهمی که گوگول در این داستان به آن اشاره می کند این است که تحقیر و بی تفاوتی جامعه نسبت به فرودستان، نه تنها از سوی مقامات، بلکه از سوی همگان پذیرفته شده و حتی به نوعی تفریح اجتماعی تبدیل شده است.

«چند روز پس از مرگش نامه رسان اداره نامه ای از شخص مدیرکل به در خانه برد که در آن مراجعه ی فوری اش به اداره خواسته شده بود؛ اما نامه رسان ناگزیر شد که بی او به اداره بازگردد و خبر دهد که آکاکی آکاکیویچ دیگر به اداره نخواهد آمد؛ و وقتی از او پرسیدند: «چرا؟» پاسخ داد: «چون مرده. سه روز پیش دفنش کرده اند؛ بدین ترتیب اهل اداره از مرگش مطلع شدند و درست روز بعد پست او به یک منشی جدید واگذار شد که از سلفش بسیار بلندقدتر بود و خطی کج وکوله داشت.»(گوگول، 1402: 19-20)

این موضوع نشان دهنده ی تثبیت فرهنگی و روان شناختی نابرابری در جامعه ای است که ارزش افراد را تنها بر اساس موقعیت طبقاتی شان تعیین می کند.

یکی از نمادهای مهم تحقیر اجتماعی در این داستان، خود شنل است. شنل در این داستان نه تنها یک لباس، بلکه یک نماد اجتماعی است که به افراد هویت و احترام می بخشد. تا زمانی که آکاکی شنل کهنه ی خود را بر تن دارد، هیچ کس به او توجهی نمی کند و همه او را موجودی بی اهمیت تلقی می کنند، اما به محض اینکه شنل جدید خود را می پوشد، ناگهان موردتوجه و حتی تحسین قرار می گیرد. این تغییر رفتار، نشان دهنده ی این حقیقت است که در نظام های طبقاتی، افراد نه بر اساس هویت درونی خود، بلکه بر اساس ظاهر و دارایی هایشان مورد قضاوت قرار می گیرند.

« به محض اینکه وارد اداره شد، همه به راهرو هجوم آوردند تا شنل نو همکارشان را تماشا کنند. چنان او را غرق در تبریکات گرم و صمیمانه خودشان کردند که او اول گل از گلش شکفت... دستپاچه درست وسط اتاق ایستاده بود و دور و بر را نگاه می کرد، متوجه حضورش شدند و با فریادهای بلند خوشامد گفتند و ناگهان همگی به سرسرا ریختند تا دوباره شنل تازه اش را تماشا کنند...» (گوگول، 1402: 35-37)

گوگول در اینجا تصویری گزنده از جامعه ای ارائه می دهد که در آن، شان انسانی نه بر اساس کرامت ذاتی، بلکه تنها بر اساس نمادهای مادی تعریف می شود.

مرگ نمادین فرد فرودست

در این اثر، آکاکی آکاکیویچ، کارمند ساده ی دولتی، در جامعه ای زندگی می کند که هیچ اهمیتی به انسان های فرودست نمی دهد و حتی در لحظات بحرانی زندگی شان، آن ها را به حال خود رها می کند. جامعه ای که گوگول به تصویر می کشد، فاقد هرگونه همدلی و عدالت اجتماعی است و انسان ها تنها بر اساس قدرت، موقعیت و دارایی های خود ارزش گذاری می شوند. در چنین شرایطی، افرادی مانند آکاکیکه از امتیازات اجتماعی بی بهره اند، به سادگی مورد تحقیر قرار می گیرند و درنهایت بدون هیچ توجهی از سوی دیگران، به ورطه ی نابودی و مرگ کشیده می شوند. زمانی که شنل آکاکی به سرقت می رود و او تلاش می کند از طریق مقامات دولتی مشکل خود را حل کند، سیستم اداری ای که خود او سال ها برای آن کارکرده بود، به جای حمایت ، او را به سخره می گیرد و از خود می راند. در این ساختار، فرد فرودست نه تنها از حمایت اجتماعی برخوردار نیست، بلکه حتی در مواقع بحران، قربانی بی رحمی و استبداد قدرت می شود. پس از ناکامی دریافتن حمایت، آکاکیبه ورطه ی انزوا و درماندگی فرو می رود و درنهایت در فقر و سرما جان خود را از دست می دهد. مرگ آکاکی کنایه ای تلخ به نظام بوروکراتیک روسیه قرن نوزدهم است. او درنهایت نه به دلیل یک فاجعه ی بزرگ، بلکه به دلیل بی تفاوتی و بی عدالتی سیستم، جان خود را از دست می دهد:

« وقتی دکتر بالای سرش رسید ... تشخیص نهایی اش این بود که آکاکی آکاکیویچ بیش از یک روز و نیم دوام نخواهد آورد. آنگاه رو به زن صاحب خانه کرد و گفت: بهتر است وقت را تلف نکنید و همین الآن یک تابوت از چوب کاج سفارش دهید، چون مطمئنا چوب بلوط برایش گران تمام می شود... و بدین ترتیب انسانی برای همیشه از روی زمین محو و ناپدید گشت. انسانی که هرگز کسی به فکر حمایتش نبوده، هیچ کس عزیزش نمی داشت و توجه هیچ کس را هم به خودش جلب نمی کرد، حتی توجه طبیعی دانی را که از مطالعه مگسی زیر میکروسکوپ نمی تواند صرف نظر کند...» (گوگول، 1402: 75)

مرگ او که درنهایت بدون هیچ گونه واکنشی از سوی جامعه رخ می دهد، نماد بی ارزشی کامل او در نظام اجتماعی روسیه است. گوگول با ترسیم چنین پایانی، تصویری از سرنوشت افراد فرودستی ارائه می دهد که در آن، افراد ضعیف تر به تدریج ناپدید می شوند، بدون آنکه کسی متوجه غیبت آن ها شود؛ اما مرگ آکاکی تنها پایان داستان نیست؛ بازگشت او به عنوان یک روح سرگردان، بیانگر نوعی انتقام نمادین از جامعه ای است که او را نادیده گرفت. او پس از مرگ، همان گونه که جامعه با او رفتار کرده بود، دیگران را نادیده می گیرد و تنها به دنبال بازپس گیری شنل هایی است که نماد شان اجتماعی هستند. در این مرحله، گوگول ساختار قدرت را معکوس می کند و آکاکی که در زندگی فردی بی دفاع بود، اکنون به عاملی تهدیدکننده برای همان افرادی تبدیل می شود که او را تحقیر کرده بودند. این پایان بندی نشان می دهد که جامعه نمی تواند از پیامدهای بی عدالتی خود بگریزد و افرادی که در زندگی قربانی سرکوب و بی تفاوتی شده اند، در اشکال مختلف بازمی گردند تا این نابرابری را به چالش بکشند. درنهایت، داستان «شنل» را می توان نقدی بر جامعه ای دانست که افراد ضعیف را نادیده می گیرد و تنها پس از مرگ آن ها متوجه اهمیتشان می شود. گوگول نشان می دهد که بی تفاوتی اجتماعی، تنها به فروپاشی شخصیت های فردی مانند آکاکی منجر نمی شود، بلکه به تدریج، پایه های کل نظام را متزلزل می کند پیام گوگول در این داستان روشن است: جامعه ای که کرامت انسانی را بر اساس قدرت و ثروت ارزیابی می کند، سرانجام با پیامدهای بی عدالتی خود روبه رو خواهد شد. گوگول در قرن نوزدهم و در بستر جامعه ای فئودالی-بوروکراتیک می نویسد «نظام تزار و اداره ی خفقان آور دولتی، انسان ها را به ابزارهایی بی اراده تبدیل کرده بود» (Fleharty,2011). گوگول به عنوان نویسنده ای رئالیست و انتقادی، فساد اخلاقی و بی رحمی نظام حاکم را زیر سوال می برد؛ بنابراین رمان شنل را می توان نخستین صدای ادبی اعتراضی علیه بی عدالتی اجتماعی و پوچی زندگی کارمندان جزء دانست.