نقش، مشروعیت و اثرگذاری افراد وسط باز(میانجی گر) در مدیریت تعارض های سیاسی

17 آذر 1404 - خواندن 10 دقیقه - 148 بازدید

مقدمه

در دوره های تنش سیاسی و شکاف های اجتماعی، نقش افراد «وسط باز» یا میانجی گر به عنوان حلقه ارتباطی میان نیروهای متعارض اهمیت زیادی دارد. این افراد با تکیه بر مشروعیت اجتماعی، اخلاقی یا تاریخی خود، مسیر گفت وگو را در شرایط مستعد رادیکال شدن و خشونت باز نگه می دارند. تجربه ایران معاصر، از مشروطه تا پهلوی اول و دوم، و از انقلاب ۱۳۵۷ تا دوره اصلاحات و تنش های قومی و محلی، نشان می دهد حضور یا غیاب چنین کنشگرانی می تواند سرنوشت تعارض ها را تعیین کند؛ گاه با کاهش خشونت و ایجاد راه حل های موقت و گاه با تشدید شکاف ها.

با این حال، پژوهش های تحلیلی درباره رابطه میانجی گری، مشروعیت و اثرگذاری واقعی افراد واسط در ایران محدود است. بیشتر مطالعات به مباحث نظری پرداخته و کمتر به سازوکارهای عملی و زمینه های اجتماعی و تاریخی مشروعیت توجه کرده اند. از این رو، پرسش اصلی مقاله چنین است که افراد واسط چگونه مشروعیت کسب می کنند و این مشروعیت چگونه امکان مداخله موثر در مدیریت تعارض های سیاسی را فراهم می کند؟ مقاله حاضر با روش تاریخی–توصیفی و تحلیل نمونه های واقعی، سازوکارهای نقش آفرینی و اثرگذاری این گروه از کنشگران را در تحولات سیاسی معاصر ایران بررسی و بازخوانی می کند.

مبانی مفهومی و چارچوب تحلیلی

در ادبیات معاصر حل تعارض، اصطلاح «وسط باز» یا فرد واسط به کنشگری اشاره دارد که بدون برخورداری از اختیار قانونی یا جایگاه رسمی، نقش میانجی گرانه میان دو یا چند گروه متعارض را بر عهده می گیرد. این افراد از نظر کارکرد با نهادهای رسمی حل منازعه مانند محاکم، شوراهای حل اختلاف یا نهادهای دولتی، تفاوت دارند؛ زیرا مداخله آنان بر پایه اعتماد اجتماعی و شبکه های غیررسمی شکل می گیرد نه قواعد حقوقی یا ساختار بروکراتیک. در مقابل، میانجی گران رسمی معمولا بر اساس قانون یا ماموریت نهادی اقدام می کنند، در حالی که «وسط بازان» بیشتر بر مشروعیت شخصی، تاریخی یا اخلاقی تکیه دارند.

مشروعیت این کنشگران می تواند اشکال متفاوتی داشته باشد: مشروعیت اخلاقی ناشی از خوش نامی و رفتار منصفانه؛ مشروعیت اجتماعی برآمده از اعتماد عمومی و پیوندهای گسترده؛ مشروعیت تاریخی که ریشه در سابقه خانوادگی، قومی یا صنفی دارد؛ مشروعیت سیاسی که بر بی طرفی نسبی یا میزان مقبولیت در میان نیروهای سیاسی استوار است؛ و در برخی موارد مشروعیت حرفه ای که در نتیجه تجربه، تخصص یا سابقه فعالیت در حل منازعات به دست آمده است.

شاخص های اثرگذاری افراد واسط نیز شامل توانایی ایجاد اعتماد اولیه میان طرف ها، قابلیت انتقال دقیق و بدون تحریف پیام، کاهش تنش و خشونت در لحظات بحرانی، و امکان سازی برای شکل گیری توافق های حداقلی و موقتی است. بر این اساس، چارچوب تحلیلی مقاله بر تعامل سه سطح استوار است: جایگاه فردی (اعتبار، شخصیت، تجربه)، شبکه اجتماعی (روابط، پیوندهای ضعیف و محلی)، و شرایط ساختاری بحران (شدت تعارض، نقش دولت، میزان قطبی سازی). این سه سطح در کنار هم تعیین می کنند که فرد واسط تا چه اندازه می تواند نقشی موثر در مدیریت تعارض های سیاسی ایفا کند.

مصادیق تاریخی و اجتماعی

در تاریخ معاصر ایران، افراد وسط باز یا میانجی گران نقش موثری در مدیریت تعارض های سیاسی و اجتماعی ایفا کرده اند.

1- مشروطه و دوره پسامشروطه: در دوران مشروطه، میانجی گران عمدتا از طبقه علما، تجار و ریش سفیدان بودند که توانستند ارتباط میان مشروطه خواهان، مشروعه طلبان و دولت مرکزی را برقرار کنند. نمونه های شاخص شامل شخصیت هایی مانند طباطبایی و بهبهانی است که با مشروعیت دینی و اعتبار اجتماعی خود، مانع تشدید خشونت های شهری و منطقه ای شدند. این میانجی گران از شبکه های اجتماعی گسترده، سرمایه اخلاقی و توانایی برقراری گفت وگوی چندطرفه بهره می بردند، اما محدودیت هایی نیز داشتند؛ از جمله قطبی شدن شدید فضای سیاسی و نفوذ نیروهای رادیکال که توانایی اثرگذاری را کاهش می داد.

2- پهلوی اول و دوم: در دوره پهلوی، بزرگان ایلات و قبایل همچون بختیاری ها، قشقایی ها و کردها نقش مهمی در کاهش تنش میان دولت مرکزی و جوامع محلی داشتند. این افراد واسط با مشروعیت محلی و اعتبار سنتی خود توانستند از درگیری های مسلحانه جلوگیری کنند و کانال های گفت وگو را باز نگه دارند. همچنین، تحولات دانشگاهی و حضور روحانیان معتدل و شخصیت های فرهنگی در شهرها، به آرام سازی بحران های سیاسی شهری کمک می کرد. مشروعیت محلی و شبکه های اجتماعی قوی این میانجی ها باعث می شد گروه های متعارض به توافق های حداقلی یا راه حل های موقت تن دهند و خشونت های گسترده کاهش یابد.

3- انقلاب ۱۳۵۷ و سال های اولیه پس از انقلاب: پس از انقلاب، تنش ها و اختلافات سیاسی–قومی در مناطق مختلف مانند کردستان، خوزستان و بلوچستان افزایش یافت. در این شرایط، میانجی گری علما، نیروهای محلی، دانشگاهیان و برخی شخصیت های سیاسی به عنوان ابزار کاهش تنش عمل کرد. موفقیت نسبی برخی از میانجی ها به دلایل متعددی بود: مشروعیت انقلابی و دینی که نزد گروه های محلی پذیرفته شده بود، پیوند با شبکه های محلی و اجتماعی، و اعتماد مردمی که امکان برقراری گفت وگوی موثر و جلوگیری از خشونت را فراهم می کرد. این نمونه ها نشان می دهد که افراد وسط باز، اگر از مشروعیت اجتماعی و شبکه های معتبر برخوردار باشند، می توانند نقش حیاتی در مدیریت تعارض های سیاسی ایفا کنند و از گسترش بحران جلوگیری نمایند.

نقش، مشروعیت و سازوکارهای اثرگذاری افراد وسط باز

افراد وسط باز یا میانجی گران در شرایط بحران و تنش سیاسی، با تکیه بر مشروعیت خود و بهره گیری از سازوکارهای مختلف، توانسته اند نقش کلیدی در مدیریت تعارض ها ایفا کنند.

1- سرچشمه های مشروعیت: مشروعیت این افراد چندمنبعی و چندلایه است. نخست، مشروعیت اخلاقی که مبتنی بر صداقت، پایبندی به اصول و سابقه فعالیت عمومی است، امکان اعتماد اولیه گروه های متعارض را فراهم می کند. دوم، مشروعیت اجتماعی که ناشی از جایگاه محلی، ارتباط گسترده با گروه های مختلف و سرمایه اجتماعی فرد است، میانجی را به عنوان مرجع معتبر معرفی می کند. سوم، مشروعیت تاریخی که از سابقه خانوادگی، نقش های گذشته یا مشارکت در روندهای اجتماعی–سیاسی حاصل می شود، اعتبار و تداوم کنش میانجی گرانه را تضمین می کند. در نهایت، مشروعیت ناشی از تخصص مانند حضور دانشگاهیان، روزنامه نگاران و کارشناسان اجتماعی، به فرد واسط ابزارهای علمی و تحلیلی می دهد که برای کاهش سوءتفاهم و انتقال پیام ضروری است.

2- سازوکارهای اثرگذاری: افراد وسط باز با بهره گیری از مشروعیت خود، کانال های گفت وگو میان گروه های سیاسی و اجتماعی متضاد را باز می کنند و امکان انتقال پیام بدون تحریف را فراهم می آورند. ایجاد فضای اعتماد نسبی باعث می شود که طرفین در لحظات بحرانی از خشونت خودداری کنند و در مسیر مذاکره باقی بمانند. در این میان، مشروعیت فردی به عنوان نوعی «سرمایه نمادین» عمل می کند و همراهی اولیه طرفین را تضمین می کند. همچنین، حضور فعال میانجی در لحظات بحرانی می تواند اثرگذاری فوری داشته باشد و از تشدید درگیری ها جلوگیری کند.

3- محدودیت ها و آسیب ها: با این حال، میانجی گری فردی با محدودیت ها و ریسک هایی همراه است. شخص محوری و شکنندگی مشروعیت فردی می تواند در صورت فقدان اعتبار یا خطای عملی، اثرگذاری میانجی را کاهش دهد. فشارهای ناشی از قدرت سیاسی یا امنیتی، سوءظن گروه ها نسبت به بی طرفی، و دشواری حفظ تعادل میان طرفین، از دیگر چالش های این کنش است. در نهایت، ناکامی میانجی در کاهش تنش یا ایجاد توافق می تواند نه تنها اثرگذاری او را خنثی کند، بلکه شکاف ها و تنش های موجود را تشدید نماید.

تحلیل پیامدهای میانجی گری در تعارض های سیاسی

میانجی گری توسط افراد وسط باز در تعارض های سیاسی، پیامدهای متنوع و چندلایه ای دارد که می توان آن ها را به کوتاه مدت و بلندمدت تقسیم کرد.

پیامدهای مثبت کوتاه مدت شامل کاهش سریع تنش ها، جلوگیری از خشونت مستقیم و مدیریت بحران های لحظه ای است. حضور میانجی با اعتبار اخلاقی و اجتماعی خود، کانال های گفت وگو را فعال می کند و امکان تبادل پیام بدون تحریف را فراهم می آورد. این امر به تقویت هنجارهای گفت وگو و حفظ حداقل انسجام میان گروه های متعارض کمک می کند و از گسترش تعارض به سطوح گسترده تر و پیچیده تر جلوگیری می نماید.

پیامدهای بلندمدت میانجی گری شامل افزایش اعتماد اجتماعی در سطح محلی، کاهش چرخه انتقام و خشونت، و تثبیت نسبی نظم اجتماعی است. زمانی که میانجی موفق شود تعامل میان گروه ها را تداوم بخشد و راهکارهای حداقلی توافق ایجاد کند، این تجربه به تدریج فرهنگ گفت وگو و اعتماد میان گروه ها را تقویت می کند و بستری برای حل تعارض های بعدی فراهم می نماید.

با این حال، میانجی گری فردی محدودیت ها و پیامدهای منفی نیز دارد. فقدان نهادینه سازی باعث می شود اثرگذاری میانجی به افراد خاص و شبکه های محدود وابسته بماند و در غیاب آن ها تعارض ها مجددا تشدید شود. همچنین، میانجی ممکن است در معرض فشار سیاسی قرار گیرد یا مشروعیت او توسط گروه های ذی نفع مورد تردید قرار گیرد. در چنین شرایطی، نقش میانجی می تواند سیاسی شود یا حتی شکاف های موجود را تشدید نماید، به ویژه اگر تلاش ها به توافق موقت محدود شود و سازوکارهای پایدار ایجاد نگردد.

نتیجه گیری

در جمع بندی می توان گفت که افراد واسط یا میانجی گران نقش حیاتی در کاهش تنش ها و مدیریت تعارض های سیاسی در تاریخ معاصر ایران ایفا کرده اند. از دوره مشروطه تا تحولات پس از انقلاب ۱۳۵۷ و دوران اصلاحات، این افراد با بهره گیری از اعتبار اخلاقی، اجتماعی و تاریخی خود توانسته اند کانال های گفت وگو را باز کنند، خشونت را کنترل نمایند و انسجام حداقلی میان گروه های متضاد را حفظ کنند. با این حال، نقش آن ها اغلب فردمحور و وابسته به شبکه های محدود بوده و فاقد ساختار نهادی پایدار بوده است، به گونه ای که استمرار اثرگذاری میانجی ها در غیاب آن افراد به شدت کاهش می یابد.

پاسخ به پرسش اصلی مقاله نشان می دهد که مشروعیت چندلایه شامل مشروعیت اخلاقی، اجتماعی، تاریخی و تخصصی و شبکه اجتماعی گسترده، مهم ترین عوامل موفقیت و اثرگذاری میانجی گران بوده است. این عناصر باعث می شوند طرفین به فرد واسط اعتماد کنند و فرآیند حل منازعه با کمترین آسیب اجتماعی پیش رود.