چرا بدن در بیماری های خود ایمنی وارد یک پارادوکس می شود ؟(Why does the body enter a paradox in autoimmune diseases)

13 دی 1404 - خواندن 3 دقیقه - 532 بازدید

در بیماری های خودایمنی، بدن وارد یک پارادوکس می شود؛

سیستم ایمنی که وظیفه اش حفاظت از مرزهای بدن است، به مهاجم تبدیل می شود.

پی یر مارتی در نظریه ی «نظم روان تنی» توضیح می دهد که این پدیده صرفا یک اختلال ساده نیست، بلکه حاصل نوعی فروپاشی در کارکرد روان است. زمانی که فشار بحران ها از توان پردازش ذهن فراتر می رود، روان از وظیفه ی اصلی خود یعنی محافظت کنار می کشد و بار فشار را به جسم واگذار می کند.

در این لحظه، بدن به تنهایی در برابر تنش ها می ایستد.

مارتی برای توضیح این وضعیت از مفهوم تفکر عملی (Pensée Opératoire) استفاده می کند؛ حالتی که فرد، به ویژه زیر فشارهای شدید اجتماعی یا ساختاری، ارتباط خود را با دنیای درونی، رویاها و نمادها از دست می دهد.

در این وضعیت، رنج «احساس» نمی شود، بلکه فقط «ادامه» پیدا می کند.

وقتی فضایی برای پردازش خشم، اندوه یا سوگواری وجود نداشته باشد، انرژی روانی که راهی برای بیان کلامی پیدا نمی کند، به سمت درون برمی گردد و به سطح زیستی منتقل می شود.

اینجاست که تخریب بیولوژیک آغاز می شود.

مارتی این حالت را نوعی افسردگی اساسی می نامد؛ افسردگی ای همراه با بی حسی عمیق و خلا میل.

در این وضعیت، پیوند فرد با خودش قطع می شود و زندگی به یک اجرای مکانیکی تقلیل می یابد.

وقتی میل به زندگی در سطح روانی عقب نشینی می کند، غریزه ی مرگ در سطح سلولی آزاد می شود.

در بیماری های خودایمنی، آنچه رخ می دهد نوعی شورش بیولوژیک علیه این خلا روانی است.

سیستم ایمنی که مسئول تشخیص «خودی از بیگانه» است، وقتی روان توان مرزبندی، بیان نیازها و نمادسازی رنج را 

از دست می دهد، دچار سردرگمی می شود و به اشتباه بافت های خودی را هدف می گیرد.

کنترل بیماری های خودایمنی فقط در سطح دارو نیست؛

بلکه در گرو بازسازی توان نمادسازی است.

یعنی تبدیل دردهای خام و جسمانی به کلمات شفاف احساسی.

درمان از جایی آغاز می شود که فرد بتواند از وضعیت صرفا مکانیکی خارج شود و دوباره به دنیای 

احساس، تخیل و معنا بازگردد.

به بیان ساده تر:

بیماری خودایمنی یعنی بدن به جای ذهن شروع به فریاد زدن می کند.

وقتی فرد نتواند رنج، خشم یا سوگ خود را به زبان بیاورد، بدن وارد عمل می شود؛

با التهاب، درد و حمله ی سلولی.

درمان واقعی فقط آرام کردن بدن نیست؛

بلکه بازگرداندن توان احساس کردن، خیال پردازی و زندگی روانی است که زیر فشار بحران ها منجمد شده است.