پدر، امنیتی که نامش را کمتر صدا می زنیم

13 دی 1404 - خواندن 2 دقیقه - 36 بازدید

پدر، اغلب در حاشیه زندگی می ایستد؛ نه به این دلیل که کم رنگ است، بلکه چون ستون ها معمولا دیده نمی شوند. ما به دیوارها تکیه می دهیم، به سقف نگاه می کنیم، اما کمتر کسی به ستون فکر می کند؛ همان چیزی که اگر نباشد، همه چیز فرو می ریزد. پدر دقیقا همین جاست؛ آرام، بی ادعا و همیشه آماده.
پدرها معمولا کمتر حرف می زنند، اما هر سکوت شان پر از معناست. نگرانی هایشان را قورت می دهند تا لبخند خانه ترک برندارد. خستگی را پشت در می گذارند تا بچه ها نفهمند روزشان چطور گذشته. خیلی وقت ها عشقشان را نه با کلمات، که با کار، با مسئولیت، با «بودن» نشان می دهند.
در دنیایی که فشارهای اقتصادی، استرس و نگرانی از آینده هر روز سنگین تر می شود، پدر نقش سپر را بازی می کند؛ حتی اگر خودش ترک بردارد. خیلی از پدرها شب ها با حساب وکتاب های ناتمام می خوابند و صبح با امیدی ساختگی بیدار می شوند، فقط برای اینکه خانواده احساس امنیت کند. شاید کمتر شنیده باشند «دوستت دارم»، اما هر تصمیم شان ترجمه ی همین جمله است.
پدر یعنی دستی که وقتی زمین می خوری، بلندت می کند بی آنکه بپرسد چرا افتادی. یعنی نگاهی که از دور مراقب است، حتی وقتی فکر می کنی تنها هستی. یعنی کسی که شاید بلد نباشد احساساتش را بگوید، اما بلد است زندگی را سرپا نگه دارد.
روز پدر، فقط یک مناسبت نیست؛ یک یادآوری است. یادآوری اینکه بعضی عشق ها ساکت اند، اما عمیق. بعضی فداکاری ها دیده نمی شوند، اما اگر نباشند، نبودشان همه چیز را به هم می ریزد.
اگر پدرت کنار توست، صدایش بزن؛ حتی اگر عادت نداری. و اگر نیست، بدان امنیتی که امروز درونت داری، ریشه در حضور دیروزش دارد. پدرها می روند، اما اثرشان در زندگی ما ماندگار است؛ درست مثل ستون هایی که حتی بعد از فرسودن، ساختمان هنوز روی آن ها ایستاده است.

تقدیم به پدران سرزمینم👈 روزتان مبارک ،..

علی نجفی ،چناران، خراسان رضوی