ایل بهمئی و مقاومت در برابر رضاخان: جنگ ۱۳۱۶ و پیامدهای آن

29 دی 1404 - خواندن 9 دقیقه - 337 بازدید

مقدمه

یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران، تقابل ایلات و عشایر با دولت پهلوی اول در جریان سیاست های تمرکزگرایانه و یکسان سازانه رضاخان بود. در میان ایلات جنوب و غرب ایران، ایل بهمئی به دلیل موقعیت جغرافیایی، پیوندهای فرهنگی- تاریخی و روحیه استقلال طلبی، نمونه ای برجسته از مقاومت محلی علیه اقتدارگرایی دولتی به شمار می رود. جنگ سال ۱۳۱۶ میان ایل بهمئی و نیروهای دولتی نه تنها یک رخداد نظامی، بلکه عرصه ای برای رویارویی دو منطق متعارض بود: از یک سو دولت مدرن ساز رضاخان که به دنبال سرکوب قدرت های محلی و تمرکز اقتدار در پایتخت بود و از سوی دیگر ایلاتی که حفظ شیوه زیست عشایری، استقلال محلی و ارزش های سنتی را حیاتی می دانستند.

طرح مسئله اصلی این مقاله بر محور پرسش زیر است: چرا ایل بهمئی در برابر سیاست های رضاشاهی دست به مقاومت زد و پیامدهای جنگ ۱۳۱۶ چه بود؟ هدف این یادداشت بررسی ابعاد تاریخی، سیاسی و اجتماعی این رخداد و نشان دادن پیوند میان مقاومت ایلی با فرایند ملت سازی اجباری دولت پهلوی است. رویکرد مقاله بر آن است که جنگ ۱۳۱۶ را نه صرفا به عنوان نزاعی محلی، بلکه به مثابه نمونه ای از برخورد ساختاری میان دولت مدرن ساز و جامعه محلی تحلیل کند.

مرور مفهومی و پیشینه علمی

مفهوم «مقاومت ایلی» در ادبیات تاریخ اجتماعی ایران همواره به عنوان یکی از واکنش های ساختاری ایلات در برابر فرایند تمرکز قدرت و ملت سازی دوران پهلوی اول مورد توجه قرار گرفته است. پژوهشگران بر این باورند که ایلات نه صرفا واحدهای اقتصادی-اجتماعی، بلکه کنشگرانی سیاسی بودند که در مواجهه با دولت مرکزی، الگوهای خاصی از اتحاد، مقاومت و سازگاری را شکل می دادند. در این چارچوب، مقاومت ایل بهمئی در جنگ ۱۳۱۶ را باید بخشی از این سنت تاریخی دانست که با مفهوم «دفاع از خودمختاری ایلی» و «پاسداری از هویت محلی» پیوند خورده است.

پیشینه علمی این موضوع نشان می دهد که سیاست های تمرکزگرایانه رضاشاه- از جمله خلع سلاح ایلات، یکجانشینی اجباری و کنترل بر منابع اقتصادی- مهم ترین بستر رویارویی با ایلات را فراهم ساخت. مطالعات تاریخی بر این نکته تاکید دارند که ایلات جنوب و غرب کشور، به ویژه کهگیلویه و بویراحمد، بیشترین مقاومت را در برابر این سیاست ها از خود نشان دادند. پژوهش های محلی و روایت های شفاهی نیز گواه آن است که جنگ ۱۳۱۶ ایل بهمئی نه یک شورش مقطعی، بلکه بخشی از سلسله درگیری های مستمر ایلات با دولت مرکزی بوده است.

در سطح نظری، این مقاومت ها را می توان ذیل بحث «تقابل دولت- جامعه» تحلیل کرد؛ جایی که دولت در تلاش برای ایجاد اقتدار سیاسی متمرکز و تحمیل نظم مدرن بود، اما جامعه ایلی با تکیه بر ساختارهای خویشاوندی، نظام رهبری محلی و فرهنگ وفاداری طایفه ای در برابر آن ایستادگی می کرد. بدین ترتیب، جنگ ایل بهمئی در سال ۱۳۱۶ نه تنها یک رخداد تاریخی محدود، بلکه نمونه ای از کشمکش بنیادین میان پروژه دولت سازی مدرن رضاشاهی و پایداری سنت های ایلی- بومی در ایران معاصر محسوب می شود.

تحلیل و تبیین

علت های اصلی مقاومت ایل بهمئی را می توان در سه محور تحلیل کرد:

1- سلب استقلال سیاسی و نظامی: رضاخان با سیاست خلع سلاح عشایر و استقرار پاسگاه های نظامی در مناطق ایلی، استقلال دیرینه ایل بهمئی را به چالش کشید. این اقدام به منزله تهدید مستقیم هویت و اقتدار سران ایل بود.

2- فشارهای اقتصادی و معیشتی: سیاست های مالیاتی و محدودسازی کوچ سنتی، معیشت دامداری و اقتصاد نیمه مبادله ای ایل را مختل کرد. درواقع اقتصاد غیرنقدی عشایر با فشارهای مدرن سازی دولتی ناهمساز بود.

3- تعارض فرهنگی و هویتی: تغییرات تحمیلی مانند اجبار به پوشش متحدالشکل، سربازگیری و آموزش اجباری، با نظام فرهنگی ایل که بر آزادی و پیوندهای سنتی استوار بود، ناسازگار می نمود.

این عوامل در مجموع باعث شد که ایل بهمئی مقاومت مسلحانه را تنها راه دفاع از موجودیت خود بداند. جنگ ۱۳۱۶ حاصل چنین زمینه ای بود.

نمونه ها و شواهد کاربردی

بر اساس گزارش های محلی و منابع تاریخی، در سال ۱۳۱۶ هنگامی که نیروهای دولتی برای خلع سلاح به منطقه بهمئی وارد شدند، درگیری های شدیدی رخ داد. بسیاری از طوایف بهمئی با بسیج جوانان ایلی در برابر ارتش ایستادند. هرچند ارتش پهلوی با تجهیزات مدرن تر برتری نظامی داشت، اما مقاومت ایلی چندین ماه به طول انجامید. روایت های شفاهی در میان بزرگان ایل هنوز بر نقش شجاعان ایلی در این جنگ تاکید دارند.

نمونه ای از پیامدهای فوری جنگ، تبعید و اعدام برخی سران ایل به ویژه طایفه علاءالدینی و همچنین اسکان اجباری گروهی از خانواده ها بود. این اقدامات به طور مستقیم ساختار اجتماعی ایل را متزلزل ساخت. در سطح ملی، این جنگ بخشی از پروژه بزرگ تر رضاخان برای «متمرکزسازی قدرت» تلقی شد که مشابه آن در میان ایلات قشقایی و بختیاری نیز رخ داد.

مقایسه با دیگر ایلات نشان می دهد که هرچند مقاومت ایل بهمئی از نظر ابعاد جمعیتی محدودتر از قشقایی ها بود، اما از نظر شدت و پیامدها یکی از سرسختانه ترین نمونه های ایستادگی ایلی در جنوب ایران محسوب می شود.

نقش خداکرم خان در جنگ ۱۳۱۶ ایل بهمئی

خداکرم خان معروف به خان طلا، یکی از سران برجسته ایل بهمئی، در جنگ ۱۳۱۶ نقشی محوری و تعیین کننده ایفا کرد. او نه تنها به عنوان یک رهبر نظامی شناخته می شد، بلکه در مقام نماد هویت ایلی و روحیه مقاومت نیز عمل می کرد. خداکرم خان با استفاده از جایگاه اجتماعی خود، توانست بسیاری از طوایف ایل را گردهم آورد و آنها را برای ایستادگی در برابر نیروهای دولتی بسیج کند. در شرایطی که بسیاری از ایلات دیگر در برابر قدرت روزافزون رضاخان تسلیم شده بودند، نقش رهبری او در تقویت اعتمادبه نفس ایلی قابل توجه بود.

در عرصه نظامی، خداکرم خان تاکتیک های متناسب با جغرافیای کوهستانی و زیست ایلی را به کار گرفت. او از آشنایی عمیق با مسیرهای سخت گذر، کوه ها و تنگه ها بهره برد تا مانع پیشروی سریع ارتش شود. گزارش های شفاهی و منابع محلی بیان می کنند که او در چندین نبرد توانست ضربات قابل توجهی به نیروهای دولتی وارد کند و برای مدتی تعادل جنگ را به سود ایل تغییر دهد. هرچند ارتش رضاشاه از نظر تجهیزات و شمار نیروها برتری داشت، اما ابتکار عمل و شجاعت خداکرم خان مانع از فروپاشی سریع مقاومت شد.

از منظر پیامدها، خداکرم خان به نمادی از مقاومت ایلی بدل گشت. حتی پس از شکست نظامی ایل، یاد و خاطره او در روایت های شفاهی، اشعار و مجالس سوگواری ایل بهمئی بازتولید شد. او در حافظه جمعی نه صرفا به عنوان یک رهبر نظامی، بلکه به عنوان قهرمانی که «مقاومت در برابر دولت مقتدر مرکزی» را مجسم می کرد، باقی ماند. درواقع، حضور و نقش خداکرم خان نشان می دهد که مقاومت ایلات تنها ناشی از ساختارهای اجتماعی نبود، بلکه به رهبری های فردی و کاریزماتیک نیز گره خورده بود؛ رهبری ای که توانست در جنگ ۱۳۱۶ نام ایل بهمئی را به عنوان یکی از کانون های مهم مخالفت با سیاست های رضاخانی در تاریخ معاصر ایران ثبت کند.

پیامدهای جنگ ۱۳۱۶

پیامدهای جنگ ۱۳۱۶ را می توان در سه سطح بررسی کرد:

1- سیاسی: اقتدار ایل بهمئی تضعیف شد و دولت پهلوی موفق شد کنترل نسبی بر منطقه اعمال کند. با این حال، حافظه تاریخی این جنگ به عنوان نماد مقاومت در برابر استبداد در میان ایل باقی ماند.

2- اقتصادی اجتماعی: محدود شدن کوچ و از بین رفتن بخش هایی از دامداری سنتی، موجب تغییرات ساختاری در معیشت ایل شد. برخی از طوایف ناگزیر به یکجانشینی و تغییر شیوه تولید شدند.

3- فرهنگی هویتی: هرچند دولت پهلوی تلاش کرد فرهنگ ایلی را تضعیف کند، اما مقاومت ۱۳۱۶ سبب شد هویت ایلی بهمئی در قالب روایت های تاریخی، سرودها و آیین های سوگواری بازتولید شود. این حافظه جمعی بعدها در جریان تحولات سیاسی قرن بیستم به سرمایه ای نمادین بدل شد.

نتیجه گیری

جنگ ۱۳۱۶ ایل بهمئی نه فقط یک رخداد محلی، بلکه نمونه ای گویا از تقابل دولت مدرن ساز پهلوی با جامعه ایلی ایران بود. این جنگ نشان داد که سیاست های تمرکزگرایانه، هرچند در کوتاه مدت به تثبیت اقتدار دولت انجامید، در بلندمدت حافظه ای از مقاومت و بی اعتمادی به دولت مرکزی برجای گذاشت. پاسخ به پرسش اصلی مقاله چنین است: ایل بهمئی به دلیل تهدید استقلال، فشارهای معیشتی و تعارض فرهنگی با سیاست های رضاخان به مقاومت پرداخت و پیامدهای آن تضعیف ساختار ایلی، تغییرات معیشتی و تقویت حافظه مقاومت بود.

در نهایت، بررسی این رخداد به ما یادآور می شود که سیاست های ملت سازی اجباری بدون توجه به ساختارهای محلی، نه تنها موجب انسجام ملی نمی شوند، بلکه به تعارضات و گسست های تاریخی دامن می زنند. این تجربه تاریخی می تواند برای تحلیل رابطه دولت و اقوام در ایران معاصر همچنان آموزنده باشد.