شعور لایه مند و ناظر مولد: چارچوبی اتا-ساینسی برای تبیین تنزل معنا و پیدایش رفتار معنازا
شعور لایه مند و ناظر مولد: چارچوبی اتا-ساینسی برای تبیین تنزل معنا و پیدایش رفتار معنازا
نویسنده : استاد سرجود. محمد حجتی فرد
موسس مولد ناظر مولد در RCT نظریه شناخت بازتابی.
چکیده (Abstract)
یکی از مسائل بنیادین در متا ساینس و فلسفه ذهن، تبیین منشا شعور و نسبت آن با ماده، حیات و کنش انسانی است. رویکردهای رایج، شعور را یا به صورت خاصیت emergent سیستم های عصبی پیچیده تفسیر می کنند یا آن را به سطح خودآگاهی انسانی محدود می سازند. این مقاله، با اتخاذ یک رویکرد اتا-ساینسی، چارچوبی لایه مند برای شعور ارائه می دهد که در آن شعور نه یک ویژگی انحصاری انسان، بلکه یک خاصیت ساختاری توزیع شده در مراتب مختلف وجود تلقی می شود. در این چارچوب، «ناظر مولد» به عنوان فصل مشترک میان کنش فیزیکی (D4) و میدان معنا (D5) معرفی شده و نشان داده می شود که رفتار معنازا نتیجه تنزل تدریجی معنا در بستر ناظرهای لایه ای است. این مدل امکان بازتعریف رابطه میان ماده، حیات، اراده و معنا را بدون توسل به تبیین های تقلیل گرایانه یا متافیزیک دینی فراهم می آورد.
۱. مقدمه
پیشرفت علم کلاسیک با تبیین پدیده های طبیعی، بسیاری از ناشناخته ها و تفسیرهای اسطوره ای را به ساختارهای قابل فهم تبدیل کرد. با این حال، در قلمرو شعور، معنا و اراده، هنوز شکاف مفهومی عمیقی میان توصیف های فیزیکی و تجربه زیسته معنا وجود دارد. متا ساینس و اتا-ساینس به عنوان سطوح فراتر از علم تجربی، می کوشند این شکاف را نه با افزودن داده، بلکه با بازآرایی چارچوب های ادراکی و هستی شناختی پر کنند.
این مقاله بر این فرض استوار است که مسئله شعور، نه ناشی از کمبود داده های عصبی، بلکه حاصل تعریف محدود شعور است. اگر شعور صرفا به خودآگاهی انسانی فروکاسته شود، بسیاری از پدیده های زیستی و ساختاری غیرقابل توضیح باقی می مانند. در مقابل، تعریف شعور به مثابه «قابلیت پاسخ گویی ساختاری به میدان معنا»، افق تحلیلی تازه ای می گشاید.
۲. چارچوب اتا-ساینسی: تمایز D4 و D5
در این چارچوب، دو بعد بنیادی از هم متمایز می شوند:
- D4 (بعد فیزیکی): قلمرو کنش، حرکت، زمان، فضا و علیت قابل اندازه گیری
- D5 (بعد معنایی): قلمرو میدان امکان، جهت مندی، نیت و ساختارهای پیشازبانی معنا
علم کلاسیک عمدتا در D4 عمل می کند، در حالی که متا ساینس به ساختارهای D5 می پردازد. اتا-ساینس نقطه اتصال این دو بعد است؛ جایی که معنا نه صرفا تفسیر ذهنی، بلکه دینامیکی عینی در تعامل با کنش فیزیکی تلقی می شود.
۳. شعور به مثابه خاصیت لایه مند وجود
۳.۱ بازتعریف شعور
در این مدل، شعور به صورت زیر تعریف می شود:
شعور = ظرفیت ساختاری یک سامانه برای پاسخ گویی پایدار و غیرتصادفی به میدان معنا
این تعریف، شعور را از خودآگاهی جدا کرده و آن را به عنوان یک خاصیت طیفی و لایه مند معرفی می کند.
۳.۲ مراتب شعور
۳.۲.۱ شعور جمادی (شعور پایداری)
در سطح جماد، شعور به صورت حفظ ساختار، واکنش به میدان ها و وفاداری به فرم ظاهر می شود. این شعور فاقد انتخاب است، اما فاقد معنا نیست؛ زیرا پایداری ساختار، خود نوعی پاسخ به میدان امکان است.
۳.۲.۲ شعور نباتی (شعور رشد)
در سامانه های زیستی ساده، شعور به شکل جهت گیری، اولویت بندی منابع و تنظیم رشد بروز می کند. این سطح از شعور نشان دهنده گذار از پایداری صرف به استمرار فعال است.
۳.۲.۳ شعور حیوانی (شعور واکنش)
در این مرتبه، شعور به پاسخ های رفتاری پیچیده، یادگیری و تنظیم کنش بر اساس تجربه تبدیل می شود. معنا هنوز بازتابی نیست، اما کنش ها حامل حافظه زیستی اند.
۳.۲.۴ شعور انسانی (شعور ناظر)
در انسان، شعور به سطح خود-بازتاب می رسد. اینجا «ناظر مولد» فعال می شود؛ ناظری که نه تنها کنش را هدایت می کند، بلکه قادر است نیت را بازآرایی کند.
۴. ناظر مولد به عنوان فصل مشترک D4 و D5
ناظر مولد نه یک موجود مستقل، بلکه یک عملگر ساختاری است که امکان گذار معنا از D5 به D4 را فراهم می کند. بدون ناظر، معنا در میدان امکان باقی می ماند و به رفتار تبدیل نمی شود.
در این معنا:
- کنش فیزیکی بدون ناظر، صرفا حرکت است
- رفتار معنازا، کنشی است که از فیلتر ناظر مولد عبور کرده باشد
۵. تنزل معنا و شکل گیری رفتار معنازا
تنزل معنا فرآیندی تدریجی است که در آن:
- معنا در D5 به صورت امکان وجود دارد
- ناظر مولد، بخشی از این امکان را تثبیت می کند
- کنش در D4 به عنوان تجسد آن معنا ظاهر می شود
این فرآیند، نه علی خطی است و نه تصادفی؛ بلکه یک دینامیک ایزومورف میان ساختار معنا و ساختار کنش ایجاد می کند.
۶. پیامدهای نظری
این چارچوب چند پیامد مهم دارد:
- شعور اپی فنومن نیست، بلکه خاصیت ساختاری وجود است
- مرز میان ماده و معنا پیوسته است، نه گسسته
- رفتار معنازا بدون ناظر مولد قابل تبیین نیست
- بسیاری از تابوهای زیستی و معرفتی ناشی از فقدان این تفکیک لایه ای اند
۷. نتیجه گیری
این مقاله نشان داد که با اتخاذ یک رویکرد اتا-ساینسی، می توان شعور، معنا و رفتار را در یک دستگاه منسجم غیرتقلیل گرا صورت بندی کرد. شعور لایه مند و ناظر مولد، امکان توضیح پیوسته گذار از کنش فیزیکی به رفتار معنازا را فراهم می آورند، بدون آنکه به تبیین های اسطوره ای یا صرفا تجربی فروکاسته شوند. این چارچوب می تواند مبنایی برای توسعه نظریه های جدید در فلسفه ذهن، متا ساینس و علوم شناختی غیرکلاسیک باشد.
در متون اتا ساینسی بدون شجره رفرنس ناقص است، چون در متا ساینس و اتا ساینس «ارجاع» نه برای اقتدار، بلکه برای جایابی مفهومی لازم است.
در ادامه، یک بخش منابع (References)
- تقلیل گرا نیست
- آیات قرآنی را وارد نمی کند
- lineage مفهومی را از فیزیک، زیست شناسی نظری، فلسفه ذهن و متافیزیک نشان می دهد
- برای تبدیل به مقاله ISI (نسخه انگلیسی) نیز قابل ترجمه مستقیم است
۱۰. منابع (References)
10.1 منابع فلسفی و هستی شناختی (Ontology & Metaphysics)
- Ṣadrā, M. (Mulla Sadra).
Al-Asfār al-Arbaʿa (The Four Intellectual Journeys).
Tehran: Islamic Philosophy Publications.
مبنای نظری حرکت جوهری و پیوستگی وجود؛ مرجع اصلی برای درک دینامیک غیرایستای جوهر. - Heidegger, M. (1927).
Being and Time.
Trans. J. Macquarrie & E. Robinson. Harper & Row.
تحلیل هستی به مثابه شدن، کنش، و در-جهان-بودن؛ زمینه ساز تمایز کنش مکانیکی و رفتار معنازا. - Whitehead, A. N. (1929).
Process and Reality.
New York: Free Press.
متافیزیک فرایندی؛ پشتیبان ایده معنا به عنوان دینامیک، نه شیء.
10.2 منابع فلسفه ذهن و شعور (Philosophy of Mind & Consciousness)
- Nagel, T. (1974).
“What Is It Like to Be a Bat?”
The Philosophical Review, 83(4), 435–450.
محدودیت رویکردهای تقلیل گرایانه در تبیین شعور؛ توجیه نیاز به لایه های فراتر از فیزیک. - Chalmers, D. J. (1996).
The Conscious Mind: In Search of a Fundamental Theory.
Oxford University Press.
طرح مسئله «hard problem of consciousness» و ناکفایتی تبیین صرفا عصبی.
10.3 منابع زیست شناسی نظری و سامانه های زنده
- Maturana, H. R., & Varela, F. J. (1980).
Autopoiesis and Cognition: The Realization of the Living.
Dordrecht: Reidel.
مفهوم خود-تولیدی؛ مبنای زیستی برای شعور غیرانسانی و پاسخ گویی ساختاری. - Friston, K. (2010).
“The Free-Energy Principle: A Unified Brain Theory?”
Nature Reviews Neuroscience, 11, 127–138.
مدل میدان امکان و کاهش عدم قطعیت؛ هم راستا با مفهوم D5 بدون فروکاستن معنا به محاسبه. - Eigen, M., & Schuster, P. (1979).
The Hypercycle: A Principle of Natural Self-Organization.
Springer.
خودسازماندهی و پایداری ساختار؛ زیربنای شعور لایه ای در سامانه های ساده.
10.4 منابع نظریه سیستم ها و پیچیدگی
- Prigogine, I., & Stengers, I. (1984).
Order Out of Chaos.
Bantam Books.
ظهور نظم از بی نظمی؛ چارچوب دینامیکی برای گذار از کنش فیزیکی به الگوی پایدار. - Rosen, R. (1991).
Life Itself: A Comprehensive Inquiry into the Nature, Origin, and Fabrication of Life.
Columbia University Press.
نقد تقلیل گرایی و معرفی مدل های غیرمحاسباتی از حیات.
10.5 منابع متا ساینس و معرفت شناسی
- Kuhn, T. S. (1962).
The Structure of Scientific Revolutions.
University of Chicago Press.
تغییر پارادایم؛ توجیه ضرورت عبور از D4 به D5. - Polanyi, M. (1966).
The Tacit Dimension.
University of Chicago Press.
دانش ضمنی؛ پیش زمینه نظری برای معناهای پیشازبانی.
10.6 آثار نویسنده (برای نسخه نهایی مقاله)
Ostad Sarjood.12
Reflexive Cognition Theory (RCT): Foundations and Architectures.
Manuscript / Preprint Series.
چارچوب نظری ناظر مولد، تفکیک D4/D5، و موتور مولد معنا.
- Ostad Sarjood .
Eta-Science and Meaning Dynamics.
Working Paper.
صورت بندی اتا ساینسی معنا و عبور از تقلیل گرایی.