RCT: زبان مشترک نقد متاساینس و عرفان
RCT: زبان مشترک نقد متاساینس و عرفان
نظریه شناخت بازتابی به مثابه ابزار نقد منصفانه سازه های متاساختاری
نویسنده: محمد حجتی فرد
کد پژوهشگری :ORCID:0009-0001-7404-8045
چکیده
این مقاله به تشریح «نظریه شناخت بازتابی» (Reflective Cognition Theory – RCT) می پردازد؛ نه با هدف اثبات یک مکتب فکری خاص، بلکه به منظور صورت بندی یک ابزار زبانی–مفهومی برای امکان پذیر ساختن نقد منصفانه متاساینس. مسئله محوری مقاله آن است که ابزارهای متعارف علم تجربی (Science در ابعاد D3/D4) ذاتا برای نقد سازه های متاساختاری (Meta-Science در ابعاد D5/D6) کفایت نمی کنند. این ناتوانی نه ناشی از ضعف علم یا جامعه علمی، بلکه حاصل ناسازگاری ابعادی میان ابزار نقد و موضوع نقد است.
RCT به عنوان یک چارچوب تحلیلی، امکان «ترجمه شناختی» تجربه ها و سازه های عرفانی و متاساختاری را فراهم می آورد، بدون آنکه متکی بر ایمان، تعهد متافیزیکی یا تقلیل گرایی علمی باشد. مقاله نشان می دهد که RCT می تواند نقش زبان مشترک میان علم، فلسفه و عرفان را ایفا کند و بستر اخلاقی و معرفتی لازم برای نقد سازه های D5/D6 را فراهم آورد.
۱. مقدمه: بن بست نقد میان علم و عرفان
در تاریخ اندیشه، همواره نوعی تنش پایدار میان علم و عرفان وجود داشته است. تجربه ها و ساختارهای عرفانی در سنت های گوناگون دینی، واجد ایزومورفیسم های ساختاری عمیق هستند؛ الگوهایی مشترک از گسست مرجعیت های متعارف، بازتعریف نسبت سوژه و ابژه، و ظهور لایه های بالاتر ادراک.
بااین حال، این ساختارها به سبب وابستگی شدید به:
- زبان نمادین،
- روایت های اسطوره ای،
- و چارچوب های ایمانی،
قابلیت نقد فرامذهبی و بیناذهنی خود را از دست می دهند. در مواجهه با عرفان، دو رویکرد مسلط شکل گرفته است که هر دو به بن بست معرفتی می انجامند:
- راندن عرفان به قلمرو ایمان:
در این رویکرد، تجربه عرفانی به مثابه حقیقتی درون دینی پذیرفته می شود و از هرگونه نقد بیرونی مصون می ماند. - تقلیل گرایی علمی:
در این مسیر، علم تجربی تلاش می کند تجربه های عرفانی را به پدیده های قابل اندازه گیری (نوروشیمیایی، روان شناختی یا رفتاری) فروبکاهد.
هر دو رویکرد ناتوان از درک ساختارهای ادراکی سطوح بالاتر معنا هستند. این وضعیت نشان می دهد که ابزارهای علم کلاسیک، که برای تحلیل پدیده های مشاهده پذیر طراحی شده اند، برای مواجهه با سازه هایی که در لایه های D5/D6 شکل می گیرند، ناکافی اند.
۲. ترجمه شناختی و ضرورت RCT
راه حل این بن بست، نه رد عرفان است و نه تقدیس آن، بلکه ترجمه شناختی آن است. ترجمه شناختی به معنای استخراج ساختارهای ادراکی و بازتابی تجربه، مستقل از محتوای نمادین یا ایمانی آن است.
در این نقطه، نظریه شناخت بازتابی (RCT) وارد عمل می شود.
RCT به عنوان یک فانکتور مفهومی، سازه های عرفانی را از حوزه نمادین–روایی به حوزه تحلیلی–شناختی نگاشت می کند، بدون آنکه گزاره ای ایمانی را حفظ یا تحمیل کند.
به طور نمادین می توان این فرایند را چنین نوشت:
RCT:\ \Sigma_{\text{mystic}} \rightarrow \mathbb{T}_{\text{cognitive}}
که در آن:
- \Sigma_{\text{mystic}}: مجموعه سازه های نمادین عرفانی
- \mathbb{T}_{\text{cognitive}}: چارچوب های تحلیلی شناختی قابل مقایسه
برای مثال، تجربه «وحدت وجود» در عرفان می تواند در RCT به صورت تحلیل الگوهای بازتابی ادراک سوژه در مواجهه با فروپاشی مرزهای «خود/دیگری» صورت بندی شود، بی آنکه نیازی به پذیرش مبانی متافیزیکی عرفان وجود داشته باشد.
۳. معماری ابعادی متاساینس
برای فهم جایگاه RCT، باید معماری ابعادی معرفت را در نظر گرفت:
- D1–D2 (پدیدارشناسی اولیه):
توصیف مستقیم تجربه ها و پدیدارها. - D3–D4 (Science):
مدلسازی، پیش بینی و تبیین علی پدیده ها بر اساس داده های تجربی. - D5 (Meta-Science – معنا):
تحلیل چارچوب های مفهومی و ساختارهای معنایی ای که علم D3/D4 بر آن ها بنا شده است. - D6 (Meta-Science – قصدیت):
بعد جهت دهنده ای که دینامیک معنا در D5 را هدایت می کند و با اهداف معرفتی و اخلاقی پیوند دارد.
در این معماری:
- CAS (Cognitive Architectural Structure) جبر حرکت و سازمان یابی معنا در D5 را توصیف می کند.
- RCT زبان ادراکی این فضاست؛ یعنی تفسیر بازتابی این حرکت معنایی در ذهن ناظر.
به بیان دقیق تر:
- CAS می گوید معنا چگونه حرکت می کند.
- RCT می گوید این حرکت چگونه درک و تجربه می شود.
۴. مسئولیت اخلاقی متاساینس
هر سازه ای که در سطح D5/D6 مطرح می شود—اعم از یک جهان بینی علمی، نظریه آگاهی، یا چارچوب متافیزیکی—دارای مسئولیت اخلاقی مضاعف است. طراح چنین سازه ای موظف است ابزار نقد هم سطح با آن را نیز فراهم کند.
نقد سازه های متاساختاری با ابزارهای صرفا تجربی، منجر به تقلیل گرایی می شود؛
و نقد صرفا فلسفی، اغلب پیوند خود را با واقعیت های شناختی از دست می دهد.
RCT دقیقا برای پر کردن این خلا ابداع شده است:
نه برای مصون سازی نظریه از نقد، بلکه برای امکان پذیر ساختن نقد منصفانه، هم بعد و بی تحریف.
۵. نتیجه گیری
RCT نه علمی جدید در کنار علوم موجود، بلکه یک زبان مشترک ساختاری میان علم، فلسفه و عرفان است. این زبان اجازه می دهد ایزومورفیسم های عمیق تجربه انسانی، بدون اتکا به دین، ایدئولوژی یا شهود شخصی، وارد میدان نقد آکادمیک شوند.
از این منظر، RCT پیش شرط گفت وگوی منصفانه درباره متاساینس است، نه نتیجه آن. با فراهم آمدن این ابزار، امکان بررسی سازوکارهای ناظر و ادراک در سطوح فراتر از داده های خام فراهم می شود و مواجهه علم با تجربه های عمیق انسانی، مسیری نو برای تبیین می یابد.