واکاوی چالش های ساختاری در تعاملات میان رشته ای پژوهش های کاربردی
نگارنده در این یادداشت علمی بر آن است تا به یکی از کلیدی ترین گره های موجود در زیست بوم علمی کشور، یعنی فقدان همسویی استراتژیک میان خروجی های آکادمیک و نیازمندی های عملیاتی در بخش صنعت بپردازد. بر خلاف مقالات پژوهشی که بر داده های کمی استوارند، این نوشتار از منظری تحلیلی به بررسی این شکاف می پردازد. حقیقت آن است که پارادایم های حاکم بر دانشگاه های ما، عمدتا بر پایه تولید مقاله و ارتقای رتبه علمی بنا شده اند، در حالی که بخش صنعت به دنبال راهکارهای زودبازده، کم هزینه و عملیاتی است. این تضاد منافع، منجر به تولید انبوهی از دانش بایگانی شده گردیده که در پایگاه هایی نظیر سیویلیکا موجود است اما به مرحله تجاری سازی نمی رسد.
نکته اساسی که باید مطمح نظر قرار گیرد، لزوم تغییر در رهیافت های پژوهشی است. یادداشت حاضر تاکید می کند که تا زمانی که «پژوهش برای پژوهش» جای خود را به «پژوهش برای حل مسئله» ندهد، نمی توان انتظار تحولی شگرف در شاخص های توسعه پایدار داشت. برای عبور از این بن بست، پیشنهاد می گردد نهادهای ناظر با بازتعریف استانداردهای پذیرش مقالات و یادداشت های علمی، وزن بیشتری به «قابلیت اجرایی» طرح ها اختصاص دهند.
در واقع، اعتبار یک یادداشت علمی نباید صرفا با واژگان پیچیده سنجیده شود، بلکه باید دید که این نوشتار تا چه حد توانسته است ذهن خواننده را به سمت یک چالش واقعی سوق دهد. در نهایت، امید است که با تقویت روحیه پرسش گری و انتقادی در محیط های علمی، شاهد پیوندی ارگانیک و پویا میان تئوری های انتزاعی و واقعیت های ملموس جامعه باشیم. این مسیر، اگرچه دشوار و طولانی به نظر می رسد، اما تنها راه مقابله با رکود علمی و دستیابی به خودکفایی در حوزه های استراتژیک خواهد بود.