واکاوی جایگاه تئولوژی علمی و اخلاق پژوهی در گذار از بحران های معنایی عصر معاصر

5 بهمن 1404 - خواندن 2 دقیقه - 9 بازدید

در هزاره سوم، مفاهیم بنیادین مرتبط با زیست مومنانه و الگوهای رفتاری در جوامع بشری، دستخوش ترادیسی های (تحولات) عمیقی گشته است. یادداشت حاضر با نگاهی نقادانه به تقابل میان «سنت های دینی» و «مدرنیته لجام گسیخته»، بر این فرض استوار است که تضعیف بنیان های اخلاقی، ریشه اصلی بسیاری از چالش های ساختاری در جوامع در حال توسعه است. امروزه، آنچه در متون کلاسیک ادیان (از تعالیم بودا در باب رهایی از رنج گرفته تا الهیات پولوسی در باب رستگاری) مطرح شده، نیازمند بازخوانی و تطبیق با نیازهای انسان معاصر است.
تجربه نشان داده است که تک ساحتی نگریستن به پیشرفت و نادیده گرفتن ابعاد متافیزیکی وجود انسان، منجر به شکافی عمیق میان «رفاه مادی» و «آرامش روانی» شده است. در واقع، بازگشت به پژوهش های بنیادین در حوزه ادیان شناسی و فلسفه اخلاق، دیگر نه یک انتخاب آکادمیک، بلکه ضرورتی زیستی برای تمدن های نوین است. نگارنده معتقد است که تبیین درست مفاهیم دینی و اخلاقی در بستر یادداشت های علمی، می تواند به عنوان یک پادزهر در برابر نیهیلیسم (پوچ گرایی) عمل کرده و مسیر دستیابی به «عدالت اجتماعی» و «صلح جهانی» را هموار سازد. در نهایت، باید اذعان داشت که آگاهی بخشی در این حوزه، وظیفه ای خطیر بر دوش پژوهشگران و نخبگان فکری جامعه است تا با پیوند میان عقلانیت و معنویت، افق های روشنی را برای نسل های آتی ترسیم نمایند.