تحلیل جامعه شناختی رابطه سیاست گذاری های عمومی و تحولات هویتی نسل جوان در ایران
مقدمه
هویت دینی و هویت ملی دو رکن اساسی انسجام اجتماعی در ایران محسوب می شوند. در سال های اخیر، داده های پژوهشی و مشاهدات میدانی نشان دهنده تغییراتی در الگوهای دین داری و نگرش های ملی گرایانه در میان بخشی از نسل جوان است. این یادداشت علمی با رویکردی آسیب شناسانه و بی طرف، به بررسی نقش متغیرهای «عملکرد اقتصادی» و «سیاست گذاری فرهنگی» نهادهای رسمی در شکل گیری این دگرگونی های هویتی می پردازد. فرض بنیادین این است که میان «خروجی سیستم اجرایی» و «نظام باورهای شهروندان» همبستگی معناداری وجود دارد.
۱. اقتصاد سیاسی و تاثیر آن بر سرمایه اجتماعی (The Impact of Political Economy)
در نظریه های جامعه شناسی توسعه، ثبات اقتصادی یکی از مولفه های اصلی حفظ «سرمایه اجتماعی» و «اعتماد نهادی» است.
* همبستگی عملکرد اجرایی و نگرش ایدئولوژیک: در ساختار سیاسی ایران، آموزه های دینی بخشی از مبانی مشروعیت بخش به نظام اجرایی محسوب می شوند. از دیدگاه جامعه شناسی، وقتی نهاد دین و نهاد دولت در هم تنیده باشند، نوسانات در کارآمدی دولت (مانند تورم، نرخ بیکاری و نوسانات ارزی) می تواند به پایه های اعتقادی سرایت کند. به عبارت دیگر، جوانان ممکن است چالش های معیشتی و مدیریتی را نه صرفا به عنوان اشتباهات تکنوکراتیک، بلکه به عنوان خروجی الگوی حکمرانی دینی تفسیر کنند. این امر می تواند به کاهش نفوذ کلام قرائت های رسمی از دین منجر شود.
* احساس محرومیت نسبی (Relative Deprivation): زمانی که نسل جوان میان وضعیت اقتصادی خود و ظرفیت های بالقوه کشور یا وضعیت همسالان خود در سایر نقاط جهان (که از طریق رسانه ها مشاهده می کنند) شکاف عمیقی احساس کند، دچار حس محرومیت نسبی می شود. این احساس می تواند به تضعیف حس تعلق خاطر به سرزمین (میهن دوستی) منجر شود، چرا که فرد احساس می کند نفعی در ساختار اقتصادی موجود ندارد.
* چالش عدالت توزیعی: اگر ادراک عمومی بر این باشد که توزیع منابع بر اساس شایستگی صورت نمی گیرد و یا نابرابری های اجتماعی در حال افزایش است، این ادراک با آموزه های عدالت محور دینی که در گفتمان رسمی ترویج می شود، ایجاد تعارض می کند. این "تضاد شناختی" ممکن است باعث شود بخشی از جوانان برای رفع تناقض، از اصل باورها فاصله بگیرند.
۲. سیاست گذاری فرهنگی و مسئله شکاف بین نسلی (Cultural Policy and Generational Gap)
سیاست گذاری فرهنگی در هر نظامی با هدف جامعه پذیری و انتقال ارزش ها انجام می شود. با این حال، تفاوت در روش ها و ابزارها می تواند نتایج متفاوتی را رقم بزند.
* مدل های ترویج دین: شواهد نشان می دهد که تاکید بیش از حد بر جنبه های ظاهری و مناسکی دین و استفاده از ابزارهای اداری و رسمی برای ترویج آن، ممکن است در میان نسل جدید که ارزش های متفاوتی برای خود تعریف کرده است، واکنش های متفاوتی ایجاد کند. پدیده ای که برخی جامعه شناسان از آن به عنوان «عرفی شدن واکنش گرا» یاد می کنند؛ بدین معنا که جوان در واکنش به آنچه «دستوری بودن فرهنگ» می پندارد، سعی می کند هویت خود را متمایز از الگوهای رسمی تعریف کند.
* تعادل میان هویت ملی و هویت دینی: تاکید متمرکز بر هویت "امت محور" در برخی مقاطع سیاست گذاری، ممکن است این تصور را در ذهن مخاطب جوان ایجاد کند که مولفه های ملی و باستانی هویت ایرانی در اولویت های بعدی قرار دارند. این عدم توازن در روایت گری رسمی، گاهی منجر به شکل گیری نوعی ملی گرایی باستان گرا در میان جوانان می شود که خود را در تقابل با هویت اسلامی تعریف می کند؛ در حالی که در بستر تاریخی ایران، این دو هویت همواره همزیستی مسالمت آمیزی داشته اند.
* سبک زندگی و تکثرگرایی: نسل جدید دارای تنوع در سبک زندگی، سلیقه هنری و پوشش است. وقتی سیاست های فرهنگی دایره شمول خود را محدود تعریف کنند و سبک های زندگی مدرن تر را به رسمیت نشناسند، بخش هایی از جامعه جوان احساس طردشدگی می کنند. این احساس عدم پذیرش از سوی ساختار رسمی، می تواند به کاهش حس میهن دوستی و افزایش میل به مهاجرت دامن بزند.
۳. نقش رسانه ها و جهانی شدن (Globalization and Media Impact)
در عصر ارتباطات، دولت ها دیگر تنها منبع تولید معنا و خبر نیستند.
* تکثر منابع خبری و تحلیلی: دسترسی گسترده جوانان به جریان آزاد اطلاعات و رسانه های جهانی، امکان مقایسه را فراهم کرده است. اگر روایت های رسانه ملی با واقعیت های ملموس زندگی روزمره (مانند قدرت خرید یا آزادی های اجتماعی) همخوانی نداشته باشد، مرجعیت رسانه ای داخلی تضعیف می شود. این گسست رسانه ای، بستر مناسبی را برای پذیرش روایت های رقیب که ممکن است مروج سکولاریسم یا تضعیف کننده عرق ملی باشند، فراهم می آورد.
۴. جمع بندی و نتیجه گیری علمی
تحلیل متغیرها نشان می دهد که فاصله گرفتن بخشی از نسل جوان از الگوهای رسمی دین داری و میهن دوستی، پدیده ای تک عاملی نیست. این رخداد محصول هم افزایی (Synergy) میان «فشارهای اقتصادی» و «روش های ترویج فرهنگی» است.
به نظر می رسد "یکسان انگاری امر سیاسی و امر قدسی" در کنار چالش های کارآمدی، باعث شده است تا نقد عملکرد دولت ها به نقد مبانی ایدئولوژیک تسری پیدا کند. همچنین، عدم انعطاف کافی در به رسمیت شناختن تکثر سبک های زندگی، باعث شده است تا هویت ملی و دینی که باید عامل وحدت بخش باشند، در ذهن برخی جوانان به عنوان محدودکننده آزادی های فردی بازنمایی شوند.
پیشنهاد راهبردی:
ترمیم این شکاف نیازمند بازنگری در الگوهای ارتباطی با نسل جوان، تفکیک نارسایی های اجرایی از ساحت دین، به رسمیت شناختن تنوع فرهنگی موجود در جامعه و تمرکز بر افزایش کارآمدی اقتصادی به عنوان مهم ترین رکن تولید رضایت عمومی و تحکیم همبستگی ملی است.