انسداد اندیشه در مسلخ کمی گرایی؛ نقدی بر کالایی شدن تولید علم در دانشگاه های معاصر
پارادایم حاکم بر فضای آکادمیک کنونی، بیش از آنکه برآمده از اصالت معنا و حل مسئله باشد، درگیر نوعی «فتاشیتیسم آماری» شده است. زمانی که نظام ارتقای اعضای هیئت علمی و اعتبار سنجی موسسات آموزشی، صرفا بر پایه شمارش تعداد مقالات در پایگاه هایی نظیر سیویلیکا، اسکوپوس یا آی اس آی بنا می شود، عملا شاهد گذار از «کیفیت اندیشه ورز» به «کمیت بوروکراتیک» هستیم. این یادداشت در پی تبیین این فرضیه است که تسلط منطق بازار بر ساحت آموزش عالی، منجر به تولید انبوهی از متون علمی شده است که اگرچه در فرم، استانداردهای متدولوژیک را رعایت می کنند، اما در محتوا فاقد «تکان دهندگی علمی» و اثرگذاری اجتماعی هستند.
بحران از آنجایی آغاز می شود که «مقاله» از ابزاری برای انتشار دانش، به هدفی برای بقای شغلی تبدیل می گردد. در این ساختار، دانشجو و استاد در یک چرخه بی پایان از «تولید برای تولید» گرفتار می شوند؛ پدیده ای که می توان آن را «صنعت مقاله سازی» نامید. این رویکرد نه تنها باعث تقلیل مفاهیم عمیق انسانی به داده های کمی و جداول بی روح شده، بلکه روح پرسشگری را در نطفه خفه کرده است. پژوهشگر امروز، به جای آنکه به دنبال کشف حقیقت یا حل بحران های زیست بومی و اجتماعی باشد، به دنبال موضوعاتی می گردد که «قابلیت چاپ سریع تر» داشته باشند. نتیجه این فرآیند، انباشت کوهی از دانش مرده است که در کتابخانه ها خاک می خورند و پیوندشان با دنیای واقعی قطع شده است.
از سوی دیگر، این کمی گرایی افراطی، منجر به فروپاشی اخلاق حرفه ای نیز گشته است. ظهور پدیده هایی چون سرقت علمی، خرید و فروش پایان نامه و جعل داده ها، پیامد منطقی فشاری است که ساختار برای کسب امتیاز به کنشگران وارد می کند. برای رهایی از این انسداد، بازگشت به «سنت های اصیل دانشگاهی» و ارزش گذاری بر اساس کیفیت اثر و نفوذ فکری آن، یک ضرورت حیاتی است. دانشگاه باید دوباره به مکانی برای «تامل» تبدیل شود، نه کارخانه ای برای تولید اوراق بی اثر. تا زمانی که سنجش خرد با خط کش تعداد صفحات انجام شود، نباید انتظار داشت که دانشگاه پیشران توسعه و تحول باشد.