تغییر نقش مربی فنی و حرفه ای از «ناظر» به «مربی شناختی»

8 بهمن 1404 - خواندن 5 دقیقه - 40 بازدید
تغییر نقش مربی فنی و حرفه ای از «ناظر» به «مربی شناختی»

بازاندیشی در آموزش های فنی وحرفه ای در عصر فناوری های هوشمند

آموزش های فنی وحرفه ای همواره در خط مقدم ارتباط میان آموزش و بازار کار قرار داشته اند. ماموریت اصلی این نظام ها، تربیت نیروی انسانی ماهر برای ورود سریع و موثر به عرصه های شغلی بوده است. با این حال، تحولات شتابان فناوری، ماهیت مهارت، کار و حتی مفهوم «حرفه» را دستخوش تغییرات بنیادین کرده است. در چنین شرایطی، یکی از اساسی ترین و در عین حال کمتر مورد توجه قرارگرفته ترین پرسش ها این است که نقش مربی فنی و حرفه ای در این نظام جدید چیست و چگونه باید بازتعریف شود؟

در الگوی سنتی آموزش فنی وحرفه ای، مربی فنی عمدتا در نقش «ناظر» ظاهر می شود. وظیفه اصلی او نظارت بر اجرای صحیح دستورالعمل ها، کنترل کیفیت کار، پیشگیری از خطاهای فنی و ارزیابی محصول نهایی است. این نقش، ریشه در مدل های کارگاهی و استاد–شاگردی دارد که در آن انتقال مهارت از طریق مشاهده، تقلید و تکرار صورت می گرفت. در چنین چارچوبی، یادگیری موفق مساوی بود با انجام درست یک عمل مشخص، نه لزوما فهم چرایی و چگونگی آن.

اما محیط های کاری معاصر دیگر به این سادگی نیستند. فناوری های دیجیتال، اتوماسیون، هوش مصنوعی و سیستم های هوشمند، مشاغل فنی را از فعالیت های تکرارشونده به فعالیت های مسئله محور و تصمیم محور سوق داده اند. کارگر ماهر امروز تنها کسی نیست که «بلد است چگونه کار را انجام دهد»، بلکه کسی است که می داند در شرایط جدید، با اطلاعات ناقص یا ابزارهای نو، چگونه تصمیم بگیرد. این تغییر، آموزش فنی وحرفه ای را ناگزیر می کند که از تمرکز صرف بر مهارت های رویه ای، به سمت پرورش مهارت های شناختی حرکت کند.

در این بستر جدید، نقش مربی فنی نیز دچار دگرگونی می شود. مربی دیگر نمی تواند صرفا ناظر اجرای صحیح مراحل باشد، زیرا بسیاری از این وظایف به تدریج توسط فناوری ها انجام می شوند. شبیه سازها، ابزارهای واقعیت افزوده، نرم افزارهای راهنمای هوشمند و سیستم های پایش عملکرد، قادرند خطاها را شناسایی کنند، بازخورد فوری بدهند و حتی مسیر اصلاح را پیشنهاد دهند. آنچه این سیستم ها نمی توانند انجام دهند، هدایت فرایندهای شناختی یادگیرنده است؛ و دقیقا در همین نقطه، مفهوم «مربی شناختی» معنا پیدا می کند.

مربی شناختی کسی است که تمرکز خود را از «کنترل عمل» به «هدایت تفکر» منتقل می کند. او به جای آنکه صرفا بگوید چه چیزی درست یا غلط است، می کوشد فرایند تصمیم گیری کارآموز را آشکار کند. پرسش های او از جنس «چرا این روش را انتخاب کردی؟»، «اگر این متغیر تغییر کند چه اتفاقی می افتد؟» و «در صورت بروز خطا، چه راه های جایگزینی وجود دارد؟» است. در این رویکرد، خطا نه یک شکست، بلکه یک فرصت یادگیری تلقی می شود.

این تغییر نقش، پیامدهای عمیقی برای کیفیت یادگیری دارد. پژوهش های حوزه یادگیری شناختی نشان می دهند که مهارت هایی که با درک مفهومی و بازاندیشی همراه هستند، قابلیت انتقال بیشتری به موقعیت های جدید دارند. کارآموزی که تنها یک دستورالعمل را حفظ کرده است، در مواجهه با شرایط متفاوت دچار سردرگمی می شود، اما کارآموزی که منطق پشت تصمیم های فنی را فهمیده، می تواند خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. مربی شناختی دقیقا چنین ظرفیتی را پرورش می دهد.

با این حال، گذار از نقش ناظر به مربی شناختی یک فرایند ساده یا خودبه خودی نیست. بسیاری از مربیان فنی خود در نظام هایی آموزش دیده اند که موفقیت حرفه ای را در سرعت، دقت و تکرار بی نقص می دیدند. برای این مربیان، ورود به حوزه هدایت شناختی ممکن است ناآشنا، تهدیدکننده باشد. این تحول نیازمند بازآموزی حرفه ای، حمایت نهادی و تغییر نگرش نسبت به مفهوم مهارت است. بدون این پیش نیازها، خطر آن وجود دارد که فناوری به جای توانمندسازی مربی، او را به حاشیه براند.

نکته مهم دیگر، حفظ تعادل میان فناوری و انسان است. اگرچه ابزارهای هوشمند می توانند نقش های نظارتی را بر عهده بگیرند، اما آموزش فنی وحرفه ای همچنان یک فرایند انسانی باقی می ماند. اعتماد، انگیزش، هویت حرفه ای و اخلاق کاری، عناصری هستند که تنها در تعامل انسانی شکل می گیرند. مربی شناختی نه در رقابت با فناوری، بلکه در هم افزایی با آن معنا پیدا می کند. فناوری داده و بازخورد می دهد؛ مربی معنا، قضاوت و جهت.

در نهایت، تغییر نقش مربی فنی از ناظر به مربی شناختی را می توان نشانه بلوغ آموزش های فنی وحرفه ای در عصر جدید دانست. این تحول نشان می دهد که هدف آموزش مهارتی دیگر صرفا تربیت نیروی کار مطیع و دقیق نیست، بلکه پرورش متخصصانی است که قادر به تفکر، یادگیری مداوم و سازگاری با تغییر باشند. اگر آموزش فنی وحرفه ای نتواند این تغییر نقش را بپذیرد، خطر آن وجود دارد که از تحولات بازار کار عقب بماند؛ اما اگر آن را هوشمندانه مدیریت کند، می تواند یکی از پیشروترین حوزه های آموزش در عصر دیجیتال باشد.