رنسانس ایرانی و پایان عصر «ناجی خارجی» تحلیل جامعه شناختی گذار از «ایدئولوژی» به «فرهنگ» و ظهور جنبش قائم به ذات
رنسانس ایرانی و پایان عصر «ناجی خارجی»
تحلیل جامعه شناختی گذار از «ایدئولوژی» به «فرهنگ» و ظهور جنبش قائم به ذات
این **مقاله چهارم** از مجموعه پژوهشی است که با رویکرد جامعه شناسی فرهنگی و روانشناسی سیاسی، به تحلیل نیروی محرکه تغییر در ایران آینده می پردازد.
نویسنده : استاد سرجود
خالق RCT نظریه شناخت بازتابی.
ORCID:0009-0001-7404-8045
**چکیده:**
این مقاله با واکاوی تحولات زیرپوستی جامعه ایران، استدلال می کند که مبارزات کنونی بر خلاف انقلاب ۵۷، ماهیتی کاملا **«درون زا» (Endogenous)** و **«خوداتکا»** پیدا کرده است. پژوهش حاضر نشان می دهد که چگونه شکست پروژه های سیاسی مدرن (از مشروطه تا جمهوری اسلامی)، جامعه را به سمت بازخوانی هویت تاریخی و فرهنگی خود سوق داده است. فرضیه اصلی این است که «فرهنگ ایرانی» به مثابه یک **«سیستم ایمنی»** عمل کرده و در حال پس زنی بافت ناسازگار ایدئولوژیک و ریاکاری سیستماتیک است. همچنین، پایان امید به مداخله یا حمایت موثر غرب، پارادایم «ناجی خارجی» را ابطال و عصر جدیدی از **«عاملیت ملی»** را آغاز کرده است.
---
۱. مقدمه: تفاوت ماهوی ۵۷ و ۱۴۰X
انقلاب ۱۳۵۷، اگرچه با بدنه مردمی انجام شد، اما به شدت متاثر از دیسکورس های جهانی (مارکسیسم و اسلام سیاسی) و حمایت های ضمنی یا انفعال قدرت های بزرگ بود. فضای روشنفکری آن زمان، «غرب ستیز» اما در عین حال «غرب محور» بود (تعریف خود در تقابل با دیگری).
اما جنبش نوین ایرانیان، از این دوگانه عبور کرده است. نسل جدید (Z و آلفا) و طبقه متوسط مدرن، نه «مرگ بر غرب» می گویند و نه منتظرند غرب برایشان دموکراسی بیاورد. این **«بلوغ استراتژیک»**، حاصل تجربه ی تاریخی تلخی است که نشان داد قدرت های خارجی در بزنگاه های تاریخی (مثل کنفرانس گوادلوپ ۵۷ یا مذاکرات هسته ای اخیر)، منافع خود را بر آزادی ملت ها مقدم می دارند.
۲. بازگشت به «تنظیمات کارخانه»: اخلاق اکسیوماتیک
در برابر حکومتی که مشروعیت خود را بر پایه ی متون فقهی و ایدئولوژیک پیچیده بنا کرده است، جامعه به ساده ترین و بنیادین ترین اصول اخلاقی ایران باستان بازگشته است.
* **پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک:** این شعار زرتشتی، امروز نه یک شعار باستانی، بلکه یک مانیفست سیاسی است. در جامعه ای که **«دروغ»** به ابزار حکمرانی و بقا تبدیل شده (از آمارهای اقتصادی تا انکار شلیک به هواپیما)، «راستگویی» و «شفافیت» یک کنش انقلابی است.
* **نبرد با «دروغ» (Drauga):** در اساطیر ایرانی، بزرگترین دشمن، دیو دروغ است. جامعه ایران اکنون مبارزه خود را نه صرفا سیاسی، بلکه نبردی وجودی بین **«نور» (آگاهی/راستی)** و **«تاریکی» (جهل/دروغ)** می بیند. این عمق فرهنگی، تاب آوری مبارزه را تضمین می کند.
۳. شکست مهندسی فرهنگی: انسان طراز نوین اسلامی vs انسان ایرانی
جمهوری اسلامی چهار دهه تلاش کرد تا از طریق آموزش و پرورش و رسانه، «انسان طراز نوین مکتبی» بسازد.
* **نتیجه معکوس:** پژوهش ها و مشاهدات میدانی نشان می دهد که این پروژه نه تنها شکست خورده، بلکه نتیجه عکس داده است. جامعه ایران امروز سکولارتر، ملی گراتر و متصل تر به ارزش های جهانی از هر زمان دیگری است.
* **پوسته و هسته:** حکومت توانست بر «پوسته» شهر (معماری، بیلبوردها، پوشش اجباری) مسلط شود، اما «هسته» (ذهنیت، سبک زندگی، ارزش ها در حریم خصوصی) کاملا توسط فرهنگ ملی و جهانی تسخیر شده است. این تضاد، ریاکاری را به عنوان تنها راه همزیستی با سیستم ایجاد کرد، اما اکنون جامعه تصمیم گرفته این نقاب ریا را بردارد.
۴. خودبسندگی مبارزه: پایان توهم «نفتکش دموکراسی»
یکی از مهم ترین تحولات ذهنی سال های اخیر، ناامیدی سازنده از غرب است.
* **تجربه اوکراین و افغانستان:** ایرانیان دیدند که چگونه غرب افغانستان را رها کرد و در اوکراین با وجود حمایت، محاسبات خود را دارد.
* **تنهایی استراتژیک:** جامعه پذیرفته است که در این مبارزه **«تنهای تنها»** است. این پذیرش تنهایی، به جای یاس، منجر به **«قدرت»** شده است. وقتی امید به «ناجی» (چه اصلاح طلب داخلی، چه آمریکا، چه شاهزاده ای با اسب سفید) می میرد، **«قهرمان درون»** بیدار می شود. شعار «کسی به دادمون نمی رسه، خودمون باید کاری کنیم» نشانه این بلوغ است.
۵. مکانیزم «طرد فرهنگی» ریاکاران
فرهنگ ایرانی مکانیزم های قدرتمندی برای مجازات اجتماعی دارد.
* امروزه، وابستگان به قدرت، اگرچه از رانت اقتصادی برخوردارند، اما از **«منزلت اجتماعی» (Social Prestige)** تهی شده اند. آنها در محافل خانوادگی، هنری و اجتماعی طرد می شوند.
* قدرت فرهنگ آنجا نمایان می شود که حتی فرزندان مسئولین ارشد نظام نیز تلاش می کنند سبک زندگی خود را شبیه به اپوزیسیون (مردم عادی) کنند، نه شبیه پدرانشان. این یعنی **هژمونی فرهنگی** در اختیار مردم است، حتی اگر هژمونی نظامی در اختیار حکومت باشد.
۶. نتیجه گیری: پیروزی نرم افزار بر سخت افزار
حکومت ها با «سخت افزار» (اسلحه، زندان، پول نفت) می توانند بدن ها را کنترل کنند، اما تغییرات پایدار تاریخی توسط «نرم افزار» (فرهنگ، هنر، اندیشه) رقم می خورد.
نرم افزار جمهوری اسلامی (ایدئولوژی انقلابی) مستهلک و ناکارآمد شده است و توان به روزرسانی ندارد. در مقابل، نرم افزار فرهنگ ایرانی، با تکیه بر هزاران سال تجربه بقا در برابر مهاجمان (از اسکندر و اعراب تا مغول)، اکنون در حال فعال سازی کدهای **«بازپس گیری ایران»** است.
این مبارزه دیگر قائم به شخص یا حزب نیست؛ بلکه به یک **«زیست سیاست» (Biopolitics)** تبدیل شده است. هر زنی که با پوشش اختیاری در خیابان راه می رود، و هر جوانی که می رقصد، در حال اجرای این مبارزه است. این جنبش غیرمتمرکز و فرهنگی، دقیقا به دلیل نداشتن «سر» مشخص، توسط تیغ استبداد قابل قطع شدن نیست.
**جمع بندی نهایی کل ۴ مقاله:**
ما در این چهار مقاله مسیری را طی کردیم که نشان داد چالش ایران از **روان رنجوری اجتماعی** (مقاله ۱) و **بن بست سیاسی ساختاری** (مقاله ۲) آغاز می شود، با **بازی دوگانه بین المللی** (مقاله ۳) تشدید می گردد، اما در نهایت، راه حل نه در سیاست و نه در خارج، بلکه در **قدرت بازیافته فرهنگی و ملی** (مقاله ۴) نهفته است. این تحلیل نشان می دهد که فروپاشی دیوارهای ریا و استبداد، نه با یک انفجار ناگهانی، بلکه با فرسایش مداوم توسط امواج فرهنگ اصیل ایرانی، اجتناب ناپذیر است.