پدیدارشناسی «ریاکاری حفاظتی» و زیست دوگانه در ایران تحلیل جامعه شناختی بیگانگی نسل Z و ظهور «بوروکراسی زامبی» در ساختارهای ایدئولوژیک

8 بهمن 1404 - خواندن 7 دقیقه - 30 بازدید

پدیدارشناسی «ریاکاری حفاظتی» و زیست دوگانه در ایران

تحلیل جامعه شناختی بیگانگی نسل Z و ظهور «بوروکراسی زامبی» در ساختارهای ایدئولوژیک

این مقاله اول از مجموعه پژوهشی پیشنهادی است که با ادبیات آکادمیک و تحلیلی، به بررسی عمیق وضعیت روانی-اجتماعی جامعه ایران، به ویژه نسل جوان، در مواجهه با ساختار ایدئولوژیک حاکم می پردازد.

نویسنده. استاد سرجود

خالق RCT نظریه شناخت بازتابی.

ORCID:0009-0001-7404-8045

**چکیده:**

این پژوهش به بررسی مکانیسم های دفاعی جامعه ایران، به ویژه نسل Z، در برابر فشارهای ساختاری یک حکومت توتالیتر می پردازد. استدلال اصلی مقاله این است که تضاد بنیادین میان «سبک زندگی واقعی شهروندان» و «ارزش های دستوری حکومت»، منجر به شکل گیری پدیده ای به نام **«اسکیزوفرنی اجتماعی»** شده است. در این وضعیت، شهروندان برای بقای اقتصادی و اجتماعی، ناچار به اتخاذ استراتژی **«ریاکاری حفاظتی»** می شوند. این پژوهش نشان می دهد که چگونه این دوگانگی، نه تنها باعث فرسایش روانی فرد می شود، بلکه با تهی کردن سازمان ها از معنا و تخصص، سیستم اداری کشور را به مجموعه ای از **«کارمندان زامبی»** تبدیل کرده که اگرچه جسما در خدمت سیستم هستند، اما ذهنا و ماهیتا علیه آن عمل می کنند.

---

۱. مقدمه: بحران اصالت در جامعه تحت نظارت

در نظام های سیاسی که مشروعیت خود را نه از کارآمدی (Performance-based)، بلکه از ایدئولوژی (Ideology-based) می گیرند، وفاداری به «ظواهر ایدئولوژیک» پیش شرط ورود به حیات اجتماعی و اقتصادی است. در ایران امروز، این مسئله شکافی عمیق میان **«خود عمومی» (Public Self)** و **«خود خصوصی» (Private Self)** ایجاد کرده است.

برخلاف جوامع نرمال که در آن ها «تظاهر» یک رذیلت اخلاقی محسوب می شود، در بستر فعلی ایران، تظاهر به یک **«تکنیک بقا»** تبدیل شده است. این مقاله استدلال می کند که آنچه حاکمیت به عنوان «پذیرش ارزش های انقلاب» تفسیر می کند، در واقع یک نمایش جمعی است که صرفا برای فرار از مجازات و دسترسی به منابع (شغل، وام، رانت) اجرا می شود.

۲. چارچوب نظری: از ناهماهنگی شناختی تا اسکیزوفرنی اجتماعی

برای درک وضعیت روانی جامعه ایران، باید از مفهوم کلاسیک **«ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance)** لئون فستینگر فراتر رفت. ناهماهنگی شناختی زمانی رخ می دهد که فرد بین باور و عملش تضاد می بیند و سعی می کند آن را حل کند. اما در ایران، این تضاد حل نمی شود، بلکه «مدیریت» می شود.

ما با پدیده **«اسکیزوفرنی اجتماعی»** روبرو هستیم:

* **زیست درونی:** سکولار، مدرن، متصل به دهکده جهانی، منتقد مذهب سیاسی.

* **زیست بیرونی:** رعایت حجاب اجباری، شرکت در مناسک فرمایشی، استفاده از ادبیات مورد تایید حکومت در محیط کارهای نهادهای حکومت.

این شکاف دائمی، انرژی روانی عظیمی از فرد می گیرد. فرد مجبور است هر روز صبح ماسک بزند و عصر آن را بردارد. این فرآیند منجر به نوعی **«بیگانگی از خود» (Self-Alienation)** می شود که در آن فرد دیگر نمی داند "من واقعی" او کدام است.

۳. نسل Z و پارادوکس «ریاکاری حفاظتی»

نسل Z در ایران (متولدین اواسط دهه ۷۰ تا اواخر دهه ۸۰ شمسی) قربانی اصلی این ساختار است. این نسل که «بومی دیجیتال» است و ارزش هایش را از اینترنت جهانی گرفته، کمترین قرابت را با ایدئولوژی حاکم دارد.

با این حال، همین نسل برای ورود به بازار کار و عبور از سد گزینش های عقیدتی، مجبور است تن به رعایت **«اکسیوم های نهادی قدرت»** بدهد.

* **تعریف ریاکاری حفاظتی:** برخلاف نفاق سنتی که برای کسب سود بیشتر است، «ریاکاری حفاظتی» تلاشی مذبوحانه برای جلوگیری از حذف شدن است. جوانی که در اینستاگرامش استوری های اعتراضی می گذارد، در مصاحبه استخدامی دولتی ناچار است از «ولایت فقیه» دفاع کند.

* **هزینه روانی:** این نسل به دلیل آگاهی بالا، از این تظاهر «منزجر» است. آن ها برخلاف نسل های قبل که شاید سعی می کردند خود را با سیستم وفق دهند، کاملا آگاهانه و با نفرت نقش بازی می کنند. این نفرت انباشته، پتانسیل انفجاری عظیمی دارد.

۴. پاتولوژی بوروکراسی: ظهور «کارمندان زامبی»

یکی از مهم ترین یافته های این تحلیل، تاثیر این ریاکاری بر ساختار اداری و دولتی است. وقتی معیار استخدام **«تظاهر»** باشد نه **«تخصص»**، و وقتی کارمندان برای حفظ میز خود مجبور به دروغگویی سیستماتیک باشند، پدیده **«کارمندان زامبی»** شکل می گیرد.

**ویژگی های کارمند زامبی:**

1. **حضور فیزیکی، غیبت ذهنی:** او در اداره حضور دارد، اما هیچ تعلقی به اهداف سازمان ندارد.

2. **خرابکاری خاموش (Passive Sabotage):** او کارها را کند انجام می دهد، بوروکراسی را پیچیده تر می کند و هیچ خلاقیتی به خرج نمی دهد. این نوعی انتقام ناخودآگاه از سیستمی است که او را تحقیر کرده است.

3. **بی تفاوتی اخلاقی:** فساد سیستماتیک در چنین محیطی رشد می کند. کارمندی که مجبور است به دروغ بگوید "به آرمان ها وفادارم"، دلیلی نمی بیند که رشوه نگیرد. وقتی اصل قرارداد استخدامی بر پایه دروغ است، فساد مالی امتداد منطقی آن می شود.

۵. نقش فضای مجازی: افشای «پشت صحنه»

گافمن در نظریه نمایشی خود، زندگی را صحنه تئاتر می داند. در ایران، فضای مجازی (توییتر، اینستاگرام، تلگرام) نقش **«اتاق گریم»** یا **«پشت صحنه»** را بازی می کند که در آن بازیگران (مردم) ماسک هایشان را برمی دارند و به ریش کارگردان (حکومت) می خندند.

* نسل Z در شبکه های مجازی، دقیقا همان چیزی را مسخره می کند که صبح در اداره ویا نهادهای آموزشی مجبور به اطاعت از آن بوده است.

* این «افشاگری دائمی» باعث شده که هیبت و ابهت ایدئولوژیک حکومت فرو بریزد. دیگر کسی باور نمی کند که آن کارمند ریش دار یا آن مدیر تسبیح به دست، واقعا مومن است؛ همه می دانند که این یک **«توافق جمعی بر سر دروغ»** است.

۶. نتیجه گیری: فروپاشی قرارداد اجتماعی

ریاکاری حفاظتی شاید در کوتاه مدت بقای فرد را تضمین کند و به حکومت احساس امنیت کاذب بدهد (که جامعه تحت کنترل است)، اما در بلندمدت مخرب ترین نیرو برای سیستم است.

جامعه ای که بر پایه دروغ و تظاهر بنا شده باشد، فاقد **«سرمایه اجتماعی»** است. در چنین جامعه ای، اعتماد وجود ندارد. حکومت فکر می کند بدنه اجرایی اش همراه اوست، اما در لحظه بحران (مثل اعتراضات سراسری)، این بدنه که متشکل از «کارمندان زامبی» و «معترضان نقاب دار» است، به سرعت فرو می پاشد یا حتی به معترضان می پیوندد.

بنابراین، اسکیزوفرنی اجتماعی در ایران نه یک بیماری فردی، بلکه نشانه ای از یک بیماری حاد ساختاری است: **حکومتی که سبک زندگی شهروندانش را جرم انگاری کرده است، خود را از وفاداری صادقانه محروم ساخته و تنها «وفاداری نمایشی» را درو می کند؛ کالایی که در بازار بحران های سیاسی، هیچ ارزشی ندارد.**