تئوری «بافر» و بن بست اصلاحات تحلیل ساختاری گذار از «جمهوری دوگانه» به «هسته سخت قدرت» در ایران
***
تئوری «بافر» و بن بست اصلاحات
تحلیل ساختاری گذار از «جمهوری دوگانه» به «هسته سخت قدرت» در ایران
این **مقاله دوم** از مجموعه پژوهشی است که با تمرکز بر علوم سیاسی و مطالعات گذار، به تحلیل ساختار قدرت در جمهوری اسلامی و چرایی بن بست کنونی می پردازد.
نویسنده. استاد سرجود
خالق RCT نظریه شناخت بازتابی.
- ORCID:0009-0001-7404-8045
**چکیده:**
این مقاله با بهره گیری از نظریات جامعه شناسی سیاسی، نقش تاریخی جریان اصلاحات در جمهوری اسلامی را نه به عنوان عامل «تغییر»، بلکه به عنوان یک **«ضربه گیر» (Buffer)** سیستماتیک بازخوانی می کند. فرضیه اصلی این است که ساختار دوگانه (انتخابی/انتصابی) در ایران، طراحی شده بود تا با ایجاد توهم مشارکت، پتانسیل انقلابی جامعه را مهار کند. پژوهش حاضر استدلال می کند که با حذف عملی این لایه میانی و یکدست سازی قدرت، اکنون حاکمیت بدون هیچ سپر دفاعی در برابر جامعه قرار گرفته است. همچنین، ریاست جمهوری مسعود پزشکیان نه به عنوان احیای اصلاحات، بلکه به عنوان پروژه ای برای **«نرمال سازی استبداد»** و مدیریت بوروکراتیک بحران ها ذیل فرامین «هسته سخت قدرت» تحلیل می شود.
---
۱. مقدمه: پایان توهم «حاکمیت دوگانه»
برای بیش از سه دهه، فضای سیاسی ایران بر اساس دوقطبی «اصلاح طلب/اصولگرا» تعریف می شد. این دوقطبی بر این پیش فرض استوار بود که در درون ساختار جمهوری اسلامی، دو قرائت متفاوت از حکمرانی وجود دارد و صندوق رای می تواند کفه ترازو را به نفع یکی تغییر دهد.
اما وقایع دهه ۹۰ و به ویژه اعتراضات ۱۴۰۱، پرده از واقعیتی برداشت که در این مقاله **«وحدت استراتژیک در عین کثرت تاکتیکی»** نامیده می شود. تحلیل ساختاری نشان می دهد که نهادهای انتخابی (ریاست جمهوری و مجلس) در برابر نهادهای انتصابی (ولایت فقیه، شورای نگهبان، سپاه)، فاقد «اقتدار حاکمیتی» (Sovereign Authority) بوده اند و صرفا نقش «تدارکاتچی» یا «پیمانکار اجرایی» را ایفا کرده اند.
۲. تئوری بافر: اصلاحات به مثابه سوپاپ اطمینان
در مهندسی مکانیک، «بافر» قطعه ای است که ضربات وارده را جذب می کند تا به ساختار اصلی آسیب نرسد. در سیاست ایران، جریان اصلاحات دقیقا همین نقش را ایفا کرد.
* **مکانیسم جذب شوک:** هرگاه نارضایتی عمومی به نقطه جوش می رسید (مانند دوم خرداد ۷۶ یا پس از وقایع ۸۸)، سیستم با باز کردن اندک فضا برای اصلاح طلبان، امید واهی به تغییر ایجاد می کرد.
* **عقیم سازی مطالبات:** کارویژه اصلی اصلاح طلبان، ترجمه خواسته های رادیکال و ساختارشکنانه مردم به مطالبات بروکراتیک، بی خطر و قابل رد شدن توسط نهادهای بالادستی بود.
* **خرید زمان:** این جریان با شعارهایی نظیر «فشار از پایین، چانهزنی از بالا»، عملا دو دهه زمان برای هسته سخت قدرت خرید تا منابع اقتصادی و نظامی خود را تحکیم کند.
۳. پاتولوژی نهادی: سقف شیشه ای دموکراسی هدایت شده
چرا اصلاحات شکست خورد؟ پاسخ در ساختار حقوقی و حقیقی قدرت نهفته است.
قانون اساسی جمهوری اسلامی بر پایه **«نظارت استصوابی»** و **«ولایت مطلقه»** بنا شده است. در چنین ساختاری، هرگونه تلاش برای اصلاح که با منافع هسته سخت در تضاد باشد، با سد شورای نگهبان یا حکم حکومتی برخورد می کند.
اصلاح طلبان با پذیرش این چارچوب (التزام به قانون اساسی)، عملا وارد بازی ای شدند که قواعدش توسط رقیب نوشته شده بود. آن ها در بهترین حالت، «کارگزاران خوب برای یک سیستم بد» بودند، نه تغییردهندگان سیستم. این ناتوانی ذاتی، سرانجام به بی اعتباری کامل آن ها نزد افکار عمومی منجر شد.
۴. تحلیل ریاست جمهوری پزشکیان: «تدارکاتچی» دوران گذار
انتخابات اخیر و برآمدن مسعود پزشکیان، اغلب به اشتباه به عنوان بازگشت اصلاح طلبان تفسیر می شود. اما تحلیل دقیق تر نشان می دهد که این یک **«انتصاب مدیریت شده»** در پوشش انتخابات بود.
* **کارویژه پزشکیان:** ماموریت او «تغییر سیاست ها» نیست (چنانکه خود بارها تاکید کرده که مجری سیاست های رهبری است)، بلکه ماموریت او **«جذب ضربه»** است. او آورده شد تا با ادبیاتی نرم تر، همان سیاست های سخت (فیلترینگ، حجاب، سیاست خارجی) را نمایندگی کند و مسئولیت ناکارآمدی ها را از دوش رهبری بردارد.
* **نرمال سازی استبداد:** خطرناک ترین جنبه دولت پزشکیان، عادی سازی وضعیت اضطراری است. او با اعتراف مداوم به «نتوانستن» و «نداشتن اختیار»، در حال القای نوعی **«درماندگی آموخته شده» (Learned Helplessness)** به جامعه است. پیام پنهان این است: *«سیستم همین است که هست؛ یا بسازید، یا بروید.»*
* **هماهنگ کننده بوروکراسی:** نقش واقعی رئیس جمهور فعلی، نه ریاست بر قوه مجریه، بلکه هماهنگی بوروکراسی دولت با نهادهای زیرمجموعه بیت رهبری است تا در دوران حساس جانشینی و تنش های منطقه ای، اصطکاک داخلی به حداقل برسد.
۵. شعار «اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا»: عبور به فاز رادیکال
شعار استراتژیک دی ماه ۹۶، نقطه پایان رسمی عصر «جمهوری دوگانه» بود. جامعه دریافت که بازی دو جناح، یک نمایش "پلیس خوب/پلیس بد" بوده است.
* **حذف لایه میانی:** با حذف اصلاح طلبان از معادله قدرت (چه با رد صلاحیت و چه با بی اقبالی مردم)، اکنون جامعه و هسته سخت قدرت **«چشم در چشم»** شده اند. دیگر هیچ ضربه گیری وجود ندارد.
* **رادیکالیسم اجتناب ناپذیر:** وقتی کانال های قانونی و مسالمت آمیز تغییر (صندوق رای) مسدود یا بی اثر می شوند، جامعه ناگزیر به سمت روش های رادیکال و انقلابی (خیابان) حرکت می کند.
۶. نتیجه گیری: تمامیت خواهی عریان و شکنندگی سیستم
حذف «بافر» اصلاحات، اگرچه ظاهرا قدرت را برای حکومت یکدست کرده است، اما سیستم را به شدت **«شکننده» (Fragile)** ساخته است.
در مهندسی سازه، سازه های صلب (Rigid) که قابلیت انعطاف ندارند، در برابر لرزش ها فرو می ریزند. نظام جمهوری اسلامی اکنون به صلب ترین حالت خود رسیده است. تمامیت خواهی عریان و بدون روتوش، باعث شده است که هر بحران کوچک (از کمبود بنزین تا یک حادثه برای یک دختر)، پتانسیل تبدیل شدن به یک بحران امنیتی ملی را داشته باشد.
در این شرایط، حکومت دیگر نمی تواند پشت ناکارآمدی دولت های منتخب پنهان شود؛ زیرا اکنون همه می دانند که **«شاه لخت است»** و مسئولیت تمام شکست ها مستقیما متوجه راس هرم قدرت است.