ایزومورفیسم ساختاری و مضحکه ی هسته ای نقد دکترین «خرید زمان» غرب در برابر استراتژی «دولت در آستانه» (Threshold State)

8 بهمن 1404 - خواندن 6 دقیقه - 50 بازدید

ایزومورفیسم ساختاری و مضحکه ی هسته ای

نقد دکترین «خرید زمان» غرب در برابر استراتژی «دولت در آستانه» (Threshold State)

این **مقاله سوم** از مجموعه پژوهشی است که با رویکرد روابط بین الملل و مطالعات امنیتی، به کالبدشکافی مناقشه هسته ای و بازی پیچیده میان جمهوری اسلامی و غرب می پردازد.

نویسنده. استاد سرجود

خالق RCT نظریه شناخت بازتابی.

ORCID:0009-0001-7404-8045

**چکیده:**

این پژوهش با عبور از تحلیل های فنی رایج، برنامه هسته ای ایران را نه به عنوان یک پروژه انرژی یا حتی صرفا نظامی، بلکه به مثابه یک **«ابزار بقای ژئوپلیتیک»** تحلیل می کند. مقاله استدلال می کند که جمهوری اسلامی با پیگیری استراتژی **«نهفتگی هسته ای» (Nuclear Latency)**، وضعیتی را ایجاد کرده که در آن غرب دچار نوعی **«خواب زدگی هوشیارانه»** شده است. در این وضعیت، قدرت های جهانی با آگاهی کامل از نیت نهایی تهران، ترجیح می دهند وارد بازی بی پایان مذاکره و نظارت شوند تا از رویارویی مستقیم (جنگ) پرهیز کنند. این پژوهش نشان می دهد که چگونه این «نفاق دیپلماتیک»، هزینه امنیت رژیم را از جیب ملت ایران (تحریم ها) و امنیت منطقه پرداخت می کند.

---

۱. مقدمه: هسته ای شدن به مثابه «بیمه عمر» رژیم

در تحلیل رئالیستی، دولت ها برای بقا تلاش می کنند. اما برای جمهوری اسلامی، «بقا» با تعاریف کلاسیک متفاوت است؛ بقای این نظام در گرو ایجاد **«بازدارندگی وجودی»** است.

برنامه هسته ای ایران، گران ترین پروژه تاریخ این کشور است که هیچ توجیه اقتصادی (تولید برق) ندارد. هزینه فرصت صدها میلیارد دلاری این برنامه تنها با یک منطق قابل توجیه است: **تضمین عدم حمله خارجی.**

ما در اینجا با مفهوم **«ایزومورفیسم ساختاری» (Structural Isomorphism)** در امنیت روبرو هستیم؛ ایران ساختار نظامی و امنیتی خود را به گونه ای شکل داده که جامعه جهانی مجبور شود تمام معادلات خاورمیانه را حول محور «خطر ایران» تنظیم کند. هسته ای شدن، ایران را از یک بازیگر قابل حذف، به یک بازیگر **«غیرقابل نادیده گرفتن»** تبدیل کرده است.

۲. پدیدارشناسی مضحکه: بازی موش و گربه با آژانس

رابطه ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی (IAEA)، مصداق بارز مفهوم **«وانموده» (Simulacrum)** ژان بودریار است؛ تصویری که واقعیتی پشت آن نیست.

* **بازی اثبات سازی:** رژیم ایران عامدانه بازی را به زمین «تکنیکال» می کشاند. بحث بر سر غنای ۶۰٪ یا ۲۰٪، سانتریفیوژ IR-6 یا IR-1، صرفا گرد و خاکی برای پنهان کردن واقعیت اصلی است.

* **واقعیت پنهان:** واقعیت این است که ایران به دانش فنی (Knowledge) چرخه سوخت و طراحی کلاهک دست یافته است. این دانش، برخلاف تاسیسات فیزیکی، با بمباران از بین نمی رود.

* **نقش آژانس:** آژانس در این میان نقش **«حسابدار ورشکسته»** را بازی می کند که مدام کسری ها را گزارش می دهد، اما قدرت توقف بیزینس را ندارد. غرب نیز به این گزارش ها نیاز دارد تا وانمود کند «اوضاع تحت کنترل است».

۳. دکترین «خرید زمان» و خواب زدگی غرب

چرا غرب (به ویژه اروپا و دموکرات های آمریکا) با وجود نقض مکرر برجام و پیشرفت های هسته ای ایران، همچنان بر طبل دیپلماسی می کوبد؟

پاسخ در ترس از **«گزینه های جایگزین»** نهفته است. غرب دچار پارادایم **«مدیریت بحران»** (Crisis Management) به جای «حل بحران» (Crisis Resolution) است.

* **خواب زدگی هوشیارانه:** سیاستمداران غربی می دانند که ایران به سمت بمب می رود، اما چون توان یا اراده سیاسی برای جنگ جدید در خاورمیانه را ندارند، ترجیح می دهند با «توافق های موقت» و «آزادسازی منابع مالی»، زمان بخرند.

* **استمالت (Appeasement):** این رویکرد عملا به نوعی باج دهی تبدیل شده است. غرب به گروگان گیر (رژیم) پول می دهد تا گروگان (امنیت جهانی) را نکشد. این پول، مستقیما صرف سرکوب داخلی و تقویت گروه های نیابتی می شود.

۴. اقتصاد سیاسی بمب: تحریم به عنوان مالیات بقا

یکی از تناقضات ظاهری این است که چرا رژیم ایران حاضر است اقتصاد کشور را با تحریم ها نابود کند؟

پاسخ این مقاله این است: **تحریم ها برای هسته سخت قدرت، «تهدید» نیستند، بلکه «هزینه» هستند.**

* در محاسبات استراتژیک نظام، رفاه مردم متغیر وابسته نیست. اولویت اول، حفظ ساختار قدرت است.

* اگر داشتن توانایی هسته ای، احتمال سقوط رژیم توسط حمله خارجی را به صفر نزدیک کند، آنگاه تحمل فقر ۸۰ درصد جامعه، «هزینه ای معقول» (از دید حاکمان) تلقی می شود. در واقع، ملت ایران در حال پرداخت **«حق بیمه»** سنگینی برای بقای حاکمانی هستند که آن ها را سرکوب می کنند.

۵. استراتژی «دولت در آستانه» (Threshold State)

ایران به دنبال بمب نیست، بلکه به دنبال **«توانایی ساخت بمب در کوتاه ترین زمان»** (Breakout Time) است. استراتژی «دولت در آستانه» هوشمندانه تر از ساخت بمب است:

1. **بازدارندگی:** همان ترس از اینکه "می توانند بسازند"، جلوی حمله را می گیرد.

2. **اجتناب از انزوا:** چون رسما بمب را آزمایش نکرده اند، می توانند همچنان عضو NPT بمانند و با چین و روسیه تجارت کنند.

3. **اهرم فشار:** هر بار که فشار تحریم ها زیاد شود، پیچی را سفت می کنند (غنی سازی بالاتر) تا غرب را مجبور به مذاکره کنند.

۶. نتیجه گیری: شکست نفاق دیپلماتیک

سیاست غرب در قبال ایران، ترکیبی از **«ترس»** و **«ریاکاری»** بوده است. آن ها با نادیده گرفتن ماهیت ایدئولوژیک و آخرالزمانی بخشی از حاکمیت ایران، سعی کردند با ابزارهای عقلانی (مذاکره/تحریم) با یک بازیگر غیرعقلانی (به زعم خودشان) معامله کنند.

نتیجه این سیاست فاجعه بار بوده است:

* ایران اکنون از نقطه غیرقابل بازگشت فنی عبور کرده است.

* نظام تحریم ها فرسوده شده و ایران راه های دور زدن آن را نهادینه کرده است.

* و مهم تر از همه، غرب با معامله با رژیم، عملا به سرکوب گران داخلی مشروعیت بخشیده و اپوزیسیون دموکراتیک (مردم) را در برابر ماشین جنگی رژیم تنها گذاشته است.

**پایان بازی نزدیک است:** سیاست «خرید زمان» به پایان رسیده، زیرا زمان اکنون به نفع ایران کار می کند، نه غرب. جهان به زودی باید بین «ایران اتمی» یا «جنگ تمام عیار» یکی را انتخاب کند، مگر اینکه متغیر سوم یعنی **«تغییر رژیم توسط مردم ایران»** وارد معادله شود.