چرایی ها قبل از چگونگی ها پرسش می شوند حتی در ناخودآگاه!
دو پرسش چرایی؟ چگونگی؟
یکی از این پرسش ها از نظر فلاسفه با توجه به دیدگاه آنان نسبت به هستی مهمتر دانسته شده؛ واقعا کدامیک از این پرسش ها مهمتر است؟! فرانکل در کتاب خود، در جسجوی معنا پرسش چگونگی را بسیار مهم می داند؛ هوسرل می گوید: بسیاری از مشکلات از نوع پرسش بوجود می آید.
با اینکه برخی فلاسفه، اندیشمندان، دانشمندان و... سوالاتشان با چگونه و چطور آغاز می شود و چطور و چگونگی را مهمتر از چرایی می دانند اما در این نوشتار قصد دارم نشان دهم چرایی ها هم مهم هستند گاهی به اندازه چگونگی و گاه حتی بیشتر از آن!!! پرسش چرایی در بسیاری موارد؛ مورد کم لطفی قرار گرفته زیرا ما چرایی های درستی نمی پرسیم، چرایی و چگونگی هر دو پرسش های مهمی هستند که بنا به موضوع مورد نظر گاه یکی بر دیگری ارجحیت پیدا می کند اما تا چرایی نباشد اصولا چگونگی موضوعیت ندارد.
بعنوان مثال اینکه پرسش چرا اقتصاد ما ضعیف و بیمار است هرگز پرسش بی ارزشی نیست زیرا ما را وا می دارد که به دلایل اقتصاد بیمار واقف شده و نواقصی که داشته ایم را رفع کنیم این پرسش قبل از پرسش چگونه اقتصاد ضعیف و بیمار را مداوا کنیم مطرح می شود.
پرسش هایی از نوع چرایی که ارزش بالایی دارند
چرا باید با ظلم مقابله کنیم.
چرا باید دانشمان را افزایش دهیم.
چرا باید از مظلوم دفاع کنیم.
چرا این همه مسئول بی تدبیر داریم.
چرا منابع ما بجای هزینه برای ملت، برای قدرت طلبی افسارگسیخته، عده ای خاص هزینه می شوند
چرا باید در شرایط سخت در پی معنای زندگی باشیم.
و....
پس ابتدا باید چرایی ها مشخص شوند تا در مرحله بعد با توجه به دلایل، نواقص، اهداف و... که در پرسش های چرایی یافته ایم از چگونگی ها پرسش کنیم:
چگونه می توان با ظلم مقابله کرد.
چگونه دانشمان را افزایش دهیم.
چگونه از مظلوم دفاع کنیم.
چگونه از سر کار آمدن مسئولان بی تدبیر جلوگیری کنیم.
چگونه از هدر رفت منابع کشور در جهت قدرت طلبی افسارگسیخته جلوگیری کرده و با آن مقابله کنیم و..
پس با وجود اینکه بسیاری از نویسندگان و بزرگان علمی پرسش چگونگی را بااهمیت از چرایی دانسته اند؛ قابل تامل است که شاید نوع پرسش های چرایی ما صحیح نیست وگرنه چرایی اگر ارزشی بیشتر از پرسش چگونگی نداشته باشد کمتر از آن هم نیست
فرانکل در کتاب در جستجوی معنا در پی چگونگی بود چگونه انسان در اردوگاهی مخوف و... می تواند دوام بیاورد؟! اما در واقع و حتی با توجه به نام کتاب، او ابتدا در ناخودآگاه خود از خود پرسش کرده : چرا باید با چنین شرایط سخت در اردوگاه کار اجباری و شاهد بودن کوره های آدم سوزی و انسان هایی که تا کوره ها می روند و دیگر برنمی گردند...کنار آمد، دوام آورد و...
جواب فرانکل به این پرسش چرایی این بود: انسان باید بدنبال جستجوی معنا در زندگی باشد؛ چرا؟! زیرا زندگی هر انسانی معنایی دارد که باید آن را دریابد.
پس در بین برخی فلاسفه،اندیشمندان، نویسندگان و...نسبت به پرسش چرایی کم لطفی های بسیاری صورت گرفته چراکه یا خود ما بوده ایم که چرایی ها را درست مطرح نکرده ایم و یا گاهی با آنکه سوال ابتدایی مان چرایی بوده ( حتی در ناخوداگاه) و در پی پاسخ آن چرایی و در مرحله بعد بدنبال پرسش چگونگی بوده ایم؛ اما چرایی ها را دست کم گرفته ایم!!!
چرایی ها نیز به اندازه چگونگی ها و گاه بیشتر از آن ارزشمندند؛ چرایی های هستی را در یابیم!!!!