هوش مصنوعی، فرهنگ یادگیری و افول تفکر انتقادی

10 بهمن 1404 - خواندن 10 دقیقه - 125 بازدید

مقدمه

در سال های اخیر، گسترش فناوری های هوش مصنوعی به طور چشمگیری فرایندهای آموزشی را متحول کرده و چالش های جدیدی برای عقلانیت و تفکر انتقادی دانش آموزان و دانشجویان ایجاد کرده است. الگوریتم ها نه تنها دسترسی به اطلاعات را آسان کرده اند، بلکه نقش فعالی در شکل دهی به مسیرهای تصمیم گیری، تحلیل داده ها و ارائه پاسخ ها ایفا می کنند؛ امری که می تواند هم به تقویت و هم به محدودسازی توانایی های تحلیلی و انتقادی انسان بینجامد. با وجود این اهمیت، پژوهش های جامعه شناختی درباره تاثیرات فرهنگی، اجتماعی و آموزشی هوش مصنوعی در محیط های یادگیری هنوز محدود و پراکنده است و عمدتا بر جنبه های فنی و فناورانه تمرکز داشته اند. پرسش اصلی مقاله حاضر این است که آیا فرهنگ یادگیری در عصر الگوریتم ها به سمت افول تفکر انتقادی حرکت می کند و چه عوامل اجتماعی، فرهنگی و نهادی بر این روند تاثیرگذارند؟ برای پاسخ به این پرسش، مقاله از رویکرد تحلیل جامعه شناختی و فرهنگی بهره می گیرد و با مرور شواهد، مطالعات موردی و داده های ثانویه، رابطه میان نفوذ هوش مصنوعی و تغییرات در عادات یادگیری، عقلانیت آموزشی و ظرفیت های انتقادی دانش آموزان و دانشجویان را بررسی می کند. این چارچوب پژوهشی امکان شناسایی چالش ها و فرصت های عصر دیجیتال برای بازتعریف و تقویت تفکر انتقادی در نظام های آموزشی را فراهم می آورد.

چارچوب نظری و مفهومی

تفکر انتقادی در محیط های دیجیتال و هوشمند نیازمند بازتعریفی است که نقش الگوریتم ها و فناوری های هوش مصنوعی را در شکل دهی به فرایندهای شناختی و تصمیم گیری انسانی لحاظ کند. برخلاف مدل های کلاسیک که بر توانایی تحلیل، استدلال و داوری فردی تاکید داشتند، محیط های هوشمند با ارائه پاسخ های آماده و الگوریتمی، زمینه وابستگی شناختی و اتوماسیون تصمیم گیری را فراهم می کنند و بدین ترتیب امکان پرورش تفکر انتقادی مستقل را محدود می سازند (Burbach, 2019: 42).

نظریه های جامعه شناختی یادگیری، از جمله نظریه سرمایه فرهنگی بوردیو (Bourdieu, 1986: 241) و شبکه های اجتماعی گرانووتر (Granovetter, 1993: 1361)، بر اهمیت موقعیت اجتماعی، سرمایه فرهنگی و شبکه های ارتباطی در توانایی فرد برای تحلیل و داوری انتقادی تاکید دارند. این چارچوب ها نشان می دهد که قدرت بهره برداری از ابزارهای دیجیتال و هوشمند برای توسعه تفکر انتقادی نه تنها به توانایی های شناختی فرد، بلکه به دسترسی به سرمایه اجتماعی و فرهنگی و مهارت های هدایت شده در محیط های یادگیری بستگی دارد.

در همین راستا، مفهوم عقلانیت آموزشی به عنوان شاخصی برای سنجش توانایی تحلیل، انتقاد و تصمیم گیری مستقل دانش آموزان و دانشجویان مطرح می شود. افزون بر این، فرهنگ مصرف دانش و وابستگی شناختی شاخص های کلیدی برای درک چگونگی تاثیر هوش مصنوعی بر تغییرات فرهنگی و رفتاری در محیط های آموزشی محسوب می شوند (Selwyn, 2019: 88).

به طور خلاصه، چارچوب مفهومی این مقاله بر تعامل سه گانه میان فناوری های هوش مصنوعی، سرمایه اجتماعی و فرهنگی یادگیرندگان و تغییرات در فرهنگ یادگیری تاکید دارد. این چارچوب امکان تحلیل جامعه شناختی اثرات هوش مصنوعی بر تفکر انتقادی، شناسایی محدودیت ها و فرصت ها و ارائه راهبردهای آموزشی مبتنی بر واقعیت های فرهنگی و نهادی را فراهم می آورد.

بستر اجتماعی و فرهنگی آموزش در عصر الگوریتم ها

محیط های آموزشی معاصر، از مدارس گرفته تا دانشگاه ها و پلتفرم های یادگیری دیجیتال، شاهد تغییرات ساختاری و فرهنگی عمیقی هستند که ناشی از نفوذ فناوری های هوشمند و ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی است. سیستم های توصیه گر، نرم افزارهای یادگیری تطبیقی و پلتفرم های آموزشی آنلاین نه تنها مسیر یادگیری فردی را هدایت می کنند، بلکه الگوهای دسترسی به دانش و تعاملات اجتماعی میان دانش آموزان، دانشجویان و معلمان را نیز شکل می دهند. این ابزارها، در کنار افزایش کارایی یادگیری و شخصی سازی محتوا، زمینه وابستگی شناختی را نیز ایجاد می کنند؛ به این معنا که یادگیرندگان بیش از پیش به پیشنهادها و راهنمایی های الگوریتمی تکیه کرده و تمرین تحلیل مستقل و داوری انتقادی کاهش می یابد (Selwyn, 2019: 102).

در سطح فرهنگی، این تغییرات باعث بازتعریف مرجعیت دانش و نقش معلم در کلاس درس شده است. دانش آموزان و دانشجویان به جای جستجوی منابع متعدد و تحلیل مستقل، تمایل بیشتری به اعتماد به خروجی های الگوریتمی دارند که به طور ظاهری دقیق و معتبر ارائه می شوند. از سوی دیگر، کاهش تعامل انسانی مستقیم، فرصت های گفتگو و تبادل ایده های انتقادی را محدود می کند و امکان شکل گیری شبکه های اجتماعی یادگیری بر پایه اعتماد متقابل و سرمایه فرهنگی کاهش می یابد (Bourdieu, 1986: 245).

به لحاظ اجتماعی، این تحول موجب ایجاد تفاوت های جدید میان یادگیرندگان می شود؛ کسانی که توانایی نقد و استفاده هدفمند از الگوریتم ها را دارند، از مزیت رقابتی برخوردار می شوند، در حالی که دیگران ممکن است صرفا مصرف کننده اطلاعات آماده شوند. در نتیجه، فرهنگ یادگیری در عصر الگوریتم ها ترکیبی از فرصت ها و تهدیدهاست: افزایش دسترسی به دانش و شخصی سازی یادگیری، در کنار محدود شدن تمرین تفکر انتقادی و استقلال شناختی، و تقویت جایگاه الگوریتم ها به عنوان مرجع دانش و تصمیم گیری در محیط آموزشی.

افول یا بازتعریف تفکر انتقادی؟

نفوذ گسترده ابزارهای هوش مصنوعی در محیط های آموزشی، پیامدهای متناقضی بر توانایی های تفکر انتقادی دانش آموزان و دانشجویان دارد. از یک سو، شواهدی از محدودیت ها و افول این مهارت ها قابل مشاهده است. اتکا به سیستم های توصیه گر و نرم افزارهای هوشمند، به کاهش تمرین تحلیل و استدلال مستقل منجر می شود و تنبلی شناختی را تقویت می کند، چرا که یادگیرندگان به جای تحلیل داده ها و تفکر انتقادی، خروجی های آماده الگوریتم ها را می پذیرند (Carr, 2010: 78). اتوماسیون تصمیم گیری و ارائه راه حل های سریع، امکان تمرین ارزیابی و پرسشگری را محدود کرده و خطر وابستگی شناختی را افزایش می دهد. این روند می تواند به نوعی افول عقلانیت آموزشی منجر شود، به ویژه در محیط هایی که تمرکز بر سرعت و کارایی یادگیری است.

از سوی دیگر، هوش مصنوعی و ابزارهای دیجیتال می توانند فرصت هایی برای بازتعریف و تقویت تفکر انتقادی ایجاد کنند. محیط های یادگیری تعاملی و سیستم های تحلیل داده، امکان تمرین پرسش گری، مقایسه داده ها و تحلیل سناریوهای پیچیده را فراهم می کنند (Selwyn, 2019: 114). همچنین، یادگیری مشارکتی و فعالیت های گروهی مبتنی بر پلتفرم های دیجیتال می تواند مهارت های استدلال جمعی و حل مسئله انتقادی را تقویت کند، به شرط آن که زیرساخت های آموزشی و راهنمایی معلمان مناسب باشد.

عوامل موثر بر افول یا تقویت تفکر انتقادی در عصر الگوریتم ها متعدد و چندلایه اند. سیاست های آموزشی که آموزش سواد دیجیتال، سواد الگوریتمی و مهارت های تحلیل انتقادی را در برنامه درسی بگنجانند، نقش تعیین کننده ای دارند. فرهنگ یادگیری سازمانی، توانمندی معلمان در هدایت استفاده انتقادی از فناوری و فراهم بودن زیرساخت های فناورانه و حمایتی، همه بر چگونگی بازتعریف یا افول تفکر انتقادی اثرگذارند. بنابراین، هوش مصنوعی نه صرفا تهدید، بلکه محرکی بالقوه برای بازتعریف عقلانیت آموزشی و ارتقای مهارت های انتقادی است، به شرط آن که به صورت هدفمند و با چارچوب تربیتی و نهادی مناسب به کار گرفته شود.

پیامدها و راهبردهای آموزشی

نفوذ هوش مصنوعی در آموزش پیامدهای کوتاه مدت و بلندمدتی برای یادگیرندگان و جامعه به همراه دارد. در کوتاه مدت، استفاده نادرست یا بیش از حد از ابزارهای الگوریتمی می تواند منجر به کاهش تمرین مهارت های تحلیل، استدلال مستقل و پرسش گری شود و وابستگی شناختی را افزایش دهد. در بلندمدت، این روند می تواند به تغییر فرهنگ یادگیری، تقویت مصرف گرایی دانش و کاهش ظرفیت دانش آموزان و دانشجویان برای مواجهه با مسائل پیچیده اجتماعی و علمی منجر شود. از سوی دیگر، بهره گیری هوشمندانه از فناوری های هوشمند می تواند مهارت های تفکر انتقادی، حل مسئله و تحلیل داده را تقویت کرده و فرصت هایی برای یادگیری مشارکتی و تعاملی فراهم آورد.

برای مقابله با خطر افول تفکر انتقادی و تقویت آن، راهبردهای آموزشی متنوعی ضروری است. در سطح برنامه درسی، طراحی فعالیت های مسئله محور، مطالعات موردی و تلفیق سواد رسانه ای و سواد الگوریتمی می تواند مهارت تحلیل و داوری را ارتقا دهد. در سطح آموزشی-یاددهی، رویکرد پرسش محور، یادگیری مشارکتی و هدایت انتقادی استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی توصیه می شود. علاوه بر این، آموزش اخلاق هوش مصنوعی به دانش آموزان و دانشجویان اهمیت ویژه دارد تا با مسئولیت پذیری و آگاهی به کارگیری فناوری را بیاموزند.

ضرورت حرفه ای سازی معلمان و مربیان نیز برجسته است؛ معلمان باید توانایی هدایت فرآیندهای یادگیری انتقادی در محیط های دیجیتال و هوشمند را کسب کنند و بتوانند ترکیب مناسبی از ابزارهای هوشمند و روش های سنتی آموزشی را برای پرورش تفکر انتقادی به کار گیرند. چنین رویکردی، زمینه ساز ایجاد تعادل میان بهره مندی از فناوری و حفظ عقلانیت آموزشی خواهد بود.

نتیجه گیری

تحلیل جامعه شناختی نشان داد که نفوذ هوش مصنوعی در آموزش، هم فرصت و هم تهدید برای تفکر انتقادی ایجاد می کند. از یک سو، ابزارهای دیجیتال می توانند مهارت های تحلیل، پرسش گری و یادگیری مشارکتی را تقویت کنند؛ از سوی دیگر، اتوماسیون شناختی و اعتماد بیش از حد به الگوریتم ها خطر کاهش استقلال فکری و تنبلی شناختی را به همراه دارد. پاسخ به پرسش پژوهش حاکی از آن است که فرهنگ یادگیری، زیرساخت های فناورانه و سیاست های آموزشی نقش تعیین کننده در شکل دهی به تفکر انتقادی دارند.

برای بهره گیری از فرصت ها و کاهش تهدیدها، همگرایی میان فناوری، سیاست گذاری آموزشی و فرهنگ یادگیری ضروری است. مسیرهای پژوهش آینده می تواند شامل مطالعات تجربی در مدارس و دانشگاه ها، تحلیل موردی نمونه های موفق و ناموفق، و بومی سازی الگوهای آموزش انتقادی در محیط های ایرانی و جهانی باشد تا راهکارهای عملی و اثربخش برای پرورش تفکر انتقادی در عصر هوش مصنوعی شناسایی شود.

منابع

Bourdieu, P. (1986). The Forms of Capital. In J. Richardson (Ed.), Handbook of Theory and Research for the Sociology of Education (pp. 241–258). New York: Greenwood.

Burbach, M. (2019). Digital Environments and Critical Thinking. London: Routledge.

Carr, N. (2010). The Shallows: What the Internet Is Doing to Our Brains. New York: W. W. Norton.

Granovetter, M. (1993). The Strength of Weak Ties. American Journal of Sociology, 78(6), 1360–1380.

Selwyn, N. (2019). Should Robots Replace Teachers? AI and the Future of Education. Cambridge: Polity Press.