هویت و سردرگمی هویت از دیدگاه اریکسون

14 بهمن 1404 - خواندن 42 دقیقه - 8 بازدید

هویت و سردرگمی هویت

اریکسون برای تعریف هویت گفته است که، "هویت یک اصل سازماندهی اساسی می باشد که به طور منظم و مداوم در طول عمر رشد و توسعه پیدا می کند.» هویت شامل تجربیات ما، روابط ما با دیگران، اعتقادات ما و ارزش هایی که برای خود تعریف می کنیم و خاطرات ما، و همه ی این موارد احساس ذهنی ما را در مورد خودمان تشکیل می دهد. هویت به ایجاد یک تصویر دائمی از "خود" کمک می کند و حتی اگر جنبه های جدیدی از "خود" در طول زمان رشد پیدا کند یا تقویت شود، نسبتا ثابت باقی می ماند. هویت موارد زیر را شامل می شود:

1-خود همانی احساس تداوم درونی خود حتی در ارتباط با دیگران.

2-منحصر به فرد بودن چارچوبی برای تمایز میان خود و تعامل با دیگران

3-رشد روانی اجتماعی سلامت روان و جسمی برای نوجوانان

در این مرحله در نظریه ی اریکسون، بحران و تعارض اصلی بر رشد هویت فردی متمرکز می شود. اگر این مرحله به خوبی تکمیل و سپری شود، هویت افراد به خوبی رشد پیدا کرده و افراد دارای خود و هویت قوی می شوند. از نظر تاجفل ،اریکسون و جیمز مفهوم خود دو جزء دارد :

1. خود شخصی : یک مفهوم کلی و انتزاعی که به ویژگی های ثابت شخصی در طول زمان رجوع دارد.

2. خود اجتماعی : همان هویت اجتماعی ناشی از تعلق به گروه است . و چون انسان می تواند به گروههای متعددی متعلق باشد می توانیم از تعدد هویتها سخن بگوییم.

سردرگمی هویت

اریکسون در جریان بررسی سرخپوستان در داکوتای جنوبی و کالیفرنیا، به نشانه های روان شناختی خاصی پی برد که نمی توانست آنها را با نظریه فروید توجیه کند. به نظر می رسید که این نشانه ها با احساس بیگانگی با رسوم فرهنگی ارتباط داشتند و از فقدان خودانگاره یا هویت روشن، ناشی می شدند. این پدیده که اریکسون ابتدا آن را سردرگمی هویتنامید به حالتی شباهت داشت که او در سربازان از جنگ برگشته ای که بعد از جنگ جهانی دوم دچار آشفتگی هیجانی شده بودند، مشاهده کرده بود. اریکسون معتقد بود که این مردان از تعارض های سرکوب شده رنج نمی بردند، بلکه سردرگمی ناشی از تجربیات آسیب زای جنگ و ریشه کن شدن موقتی از فرهنگشان، آنها را عذاب می داد. او وضعیت این کهنه سربازان را به صورت سردرگمی هویت درباره اینکه کیستند و کجا بودند، توصیف کرد. اریکسون در سال 1950 به مرکز آستن ریگز واقع در شهر استاکبریج، ایالت ماساچوست پیوست که برای نوجوانان آشفته تسهیلات درمانی تامین می کرد. ده سال بعد به هاروارد برگشت تا سمینار دوره کارشناسی ارشد و درسی را درباره چرخه زندگی انسان به دانشجویان دوره کارشناسی تدریس کند. او در سال 1970 بازنشسته شد و در 84 سالگی کتابی را درباره پیری منتشر کرد. حتی بعد از یک عمر دستاورد، افتخار، و تمجید و تکریم، به اظهار دخترش، از آنچه به دست آورده بود، ناامید بود. «هنوز برای این مرد بلندآوازه، بچه نامشروع بودن مایه شرم بود» (بلولند، 2005، ص 51

هویت در برابر ابهام نقش ( سردرگمی

نوجوانی، بین 12 تا 18 سالگی، مرحله ای است که باید با بحران «هویت خود» مواجه شویم و آن را حل کنیم. این زمانی است که خودانگاره مان را تشکیل می دهیم، یعنی، ادغام عقایدمان در مورد خود و درباره اینکه دیگران چه تصوری از ما دارند. اگر این فرایند به نحو رضایت بخشی حل شود، نتیجه آن تصویری منسجم و باثبات است. تشکیل هویت و پذیرفتن آن، کاری دشوار و اغلب مملو از اضطراباست. نوجوانان نقش ها و ایدئولوژی های مختلف را امتحان می کنند و می کوشند مناسب ترین آنها را تعیین کنند. اریکسون معتقد بود که نوجوانی فاصله بین کودکی و بزرگسالی و وقفه روان شناختی ضروری است که فرصت و انرژی لازم را به فرد می دهد تا نقش های مختلف را ایفا کرده و با خودانگاره های متفاوت زندگی کند. افرادی که این مرحله را با احساس هویت خود خردمند پست سر می گذارند، با اطمینان و اعتماد کافی به بزرگسالی می رسند. آنهایی که نمی توانند به هویت منسجم دست یابند – که دچار «بحران هویت» می شوند – سردرگمی نقش را آشکار خواهند ساخت. به نظر می رسد که آنها نمی دانند کیستند، به کجا تعلق دارند، یا می خواهند به کجا بروند. امکان دارد که آنها از روال زندگی عادی (تحصیلات، شغل، زندگی زناشویی) دور شوند، همان گونه که اریکسون برای مدتی چنین کرد، یا هویت منفی را در تبهکاری یا مواد مخدر جستجو کنند. حتی هویت منفی، به صورتی که جامعه آن را تعریف می کند، از بی هویتی بهتر است، گو اینکه به اندازه هویت مثبت رضایت بخش نیست.اریکسون به تاثیر بالقوه نیرومند گروه های همسال بر رشد هویت در نوجوانی اشاره کرد. او خاطرنشان ساخت که ارتباط زیاد با گروه ها و دار و دسته های متعصب یا همانند سازی بی اختیار با شمایل فرهنگ عامه می تواند خود در حال رشد را محدود کند. نیروی اساسی که باید در طول نوجوانی به وجود آید، «وفاداری» است که از هویت منسجم خود ناشی می شود. وفاداری، صمیمیت، صداقت، و وظیفه شناسی را در روابط ما با دیگران، شامل می شود.هویت در برابر سردرگمی یا همان ابهام نقش، پنجمین مرحله در نظریه رشد روانی اجتماعی اریک اریکسون است. این مرحله در دوره نوجوانی، بین سنین 12 تا 18 سالگی رخ می دهد. در این مرحله نوجوانان به دنبال جستجوی احساس استقلال و پرورش خود می باشند.هنگامی که به نوجوانان و کودکان اجازه کاوش در محیط و امتحان کردن چیزهای جدید، داده نشود، ممکن است کودکان با آنچه که اریکسون آن را ابهام نقش نامیده است، رو به رو شوند. ابهام نقش می تواند منجر به موارد زیر شود:

عدم اطمینان از اینکه چه کسی هستید و برای چه نقشی در جامعه متناسب هستید.
- پیدا نکردن یک شغل مناسب و تغییر و تعویض شغل و روابط به صورت دائمی.
- احساس ناامیدی و سردرگمی در مورد جایگاهی که در زندگی دارید.

اریکسون بیان کرده است که همه ی ما در هنگام رشد تغییراتی را خواهیم داشت. در هر مرحله رشدی افراد ممکن است با بحران هایی رو به رو شوند که در صورت حل موفقیت آمیز این بحران ها آن مرحله ی رشدی را تکمیل می کنند. اریکسون با بیان این نظریه علاقه مند به فهم این نکته بود که چگونه ممکن است اجتماع بر روی رشد افراد اثر بگذارد. به هنگام عبور از دوره ی کودکی و ورود به دوره نوجوانی، نوجوانان ممکن است با تعارضات و ابهاماتی در مورد خودشان، نقششان در جامعه شان و موارد این چنینی رو به رو شوند. در همین هنگام که به دنبال جستجوی "خود" هستند، ممکن است نقش ها و رفتارها و فعالیت های متفاوتی را تجربه کنند. به بیان اریکسون، این امر برای شکل گیری فرآیند هویت قوی و ایجاد حس معنا و هدف در زندگی بسیار مهم است.یکی از عناصر اصلی نظریه رشدی روانی اجتماعی اریکسون، رشد هویت است. این احساس آگاهانه از خودمان، که ما آن را از طریق تعامل اجتماعی ایجاد می کنیم و به دلیل تجربیات و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می آوریم، مدام در حال تغییر می باشد

پیامد های ابهام نقش ( سردرگمی )

اینکه افراد نتوانند هویت مناسب در خود را شکل دهند و به نوعی با سردرگمی رو به رو باشند، می توانند نتایج منفی ای را در زندگی خود تجربه کنند. این نتایج می توانند شامل موارد زیر باشند:

مشکلات مربوط به داشتن تعهد با دیگران مشکلاتی مربوط به آسیب به سلامت روان و بهزیستی
- احساس تضعیف شده از خود کمبود اعتماد به نفس

راه هایی برای کاهش ابهام نقش

اگر در زندگی خود احساس سردرگمی دارید و هنوز نقش مناسبی را برای خود پیدا نکردید، می توانید از راهکارهایی استفاده کنید:

- بر روی نقاط قوت خود کار کنید. در جستجو و کشف چیز هایی که دوست دارید باشید.
- روابط متعهدانه ای تشکیل دهید و برای خود اهدافی را تنظیم کنید. در کلاس ها و فعالیت هایی که مرتبط با علایقتان می باشد، شرکت کنید.

نکات مثبت در شکل گیری هویت

فردی که هویت خود را پیدا کرده و یک هویت قوی و سالم را در خود شکل داده است، ممکن است از مزایا و نکات مثبت زیادی در زندگی بهره مند شود. این نکات مثبت ممکن است شامل موارد زیر باشد

احساس تعهد احساس اعتماد به نفس احساس استقلال و خود مختاری احساس وفاداری

عوامل مهم در شکل گیری هویت

در شکل گیری هویت متناسب و قوی، موارد بسیاری نقش دارند و نقش موثری ایفا می کنند. دوستان، خانواده، همکلاسی ها، سایر گروه های اجتماعی، گرایش های اجتماعی و فرهنگ مذهبی می تواند در شکل گیری احساس هویت نقش داشته باشد. البته، هویت های مختلف در افراد می توانند با یکدیگر برخورد و تعامل داشته باشند و در نهایت یک هویت کلی برای فرد تشکیل دهند.

رشد هویت نوجوانی از دیدگاه اریکسون

اریکسون معتقد است در سنین نوجوانی فرد نسبت به هویت خود آگاهی به دست می آورد و خود با وحدت بزرگتری از گذشته درارتباط با گروه، شغل، جنس، فرهنگ و مذهب درنوجوانی شکل می گیرد. تعارض روانی این دوره مربوط به شکل گیری احساس هویت و پراکندگی اجزای مختلف آن است . وظیفه حیاتی دوره نوجوانی آن است که این تعارض را حل کند و یک هویت واحد و منسجم برای خویش ایجاد نماید و این کار وقتی مقدور است که او بر جوانب منفی این تعارض و بحران غالب شود و هماهنگی درونی و مداوم درایفای وظایف مختلف خود به دست آورد. رشد هویت جوانب مختلفی دارد. جنبه روانی آن خود درونی نوجوان را شکل می دهد. او باید بتواند زندگی گذشته و هویت دوره های قبلی زندگی خویش را با وضع و حال جدیدش پیوند مناسبی بزند. نوجوان، دراین تلاشهای خود، همچنین باید بتواند به پرسشهای مهم ( جای من در این هستی کجاست؟ از زندگی خود چه می خواهم ؟) پاسخ بگوید. برخلاف دوره های قبلی که کودک این پرسشها را از بزرگترها داشت اینک او از خود می پرسد و خود او نیز باید پاسخ مناسبی برای پرسش های خویش پیدا کند. دراین سالهای نوجوانی، شکل گیری خود روانی و درونی امری جالب توجه و شوق آفرین است. او خود را انسانی مخصوص به خویش می یابد و طبیعی است که از این بابت نوعی احساس تنهایی نیز در خود داشته باشد. همین امر موجب می شود که او با خود بگوید « هیچ کس فکر واحساس مرا ندارد » و نتیجه ، احساسی از خود راضی بودن نوجوان است. در ابتدای بلوغ نوجوانی به درستی نمی داند که کیست و از زندگی چه می خواهد. برای اینکه او بتواند به وحدت هویت خویش برسد، زمان لازم است . این زمان، فاصله ای میان آغاز بلوغ تا شروع زندگی شغلی و پایان تحصیلات و یا زمان ازدواج و آغاز زندگی خانوادگی است – اریکسون، آن را بین ۱۲ -۲۴ سالگی می داند- این زمان درگروه های مختلف اجتماعی و فرهنگ های مختلف کم و زیاد می شود . در شکل گیری هویت خود، نوجوان ممکن است ناموفق از کاردرآید و به پراکندگی هویت دچار شود. او ممکن است به ناسازگاری اجتماعی گرفتار آید و یک هویت منفی به دست آورد. همچنین احتمال دارد که نوجوان درگیر تعارض ارزشهای کهن و ارزشهای جدید شود و نتواند تعادلی برای خود به وجود آورد و به خیال پردازی و تنهایی و گذشته گرایی یا نو افراطی دچار شود اریکسون معتقد است یکپارچه سازی، که در شکل گیری هویت ایگو روی می دهد، بسیار بیشتر از مجموع همانند سازی های کودکی را دربر می گیرد . این تجربه عاید شده از توانایی ایگو یکپارچه سازی این همانند سازی ها با تحولات لیبیدو، توانائی های حاصل از استعداد، و فرصت های ارائه شده در نقش های اجتماعی فراهم می گردد مفهوم هویت که اریکسون دراین دوره مطرح می کند دو چهره دارد: از یک سو به احساساتی رجوع می کند که یک فرد در مقابل خویشتن دارد، یعنی خود سنجی. از سوی دیگر بر روابط بین هویت شخص و توصیف هایی که دیگران یعنی افرادی که برای فرد واجد ارزش اند ، از او به عمل می آورند، تکیه می کند: این توصیف ها مربوط به رفتارهایی هستند که جامعه آنها را برای یک رفتار مناسب و اساسی می داند و در پیرامون مجموعه هایی که نقش های اجتماعی نامیده می شوند، سازمان یافته اند. به عنوان مثال، مرد یا زن بودن به معنای ایفا کردن یکی از این نقش هاست . نقش هایی بین من و اجتماع ارتباط برقرار می سازند. و دارای دو کنش اند: یکی آنکه شخص را به قوانین اجتماعی مربوط می سازند و دیگر آنکه وی را به عنوان فرد مشخص می کنند.

الف ) تصور از خود : والدین، همسالان و معلمان درتوصیف نقش ها اهمیتی اساسی دارند. مفهوم خود درنوجوانی مستلزم رها کردن ادراک آینه ای خویشتن (یعنی خود را مانند انعکاسی از والدین ، همسالان یا معلمان دیدن) به سوی هویتی مستقل تر و فردی تر است. در رسیدن به این مفهوم جدید از خود، تفاوت های فردی زیادی موجود است.

۱) یکی از خط مشی های متداول عبارت از تغییر دادن جامعه برای منطبق کردن آن با اصول و نیازهای نوجوان است.

۲) راه حل دیگر تغییر خویشتن برای سازش با نظام و تعلیل چهره دلهره و احساس ناراحتی است.

۳) یافتن مکانی خاص در درون جامعه است که در آنجا نیروهای بالقوه شخص بتوانند به فعل درآیند وتحول یابند.

ب) خود سنجی :اریکسون معتقد است که احراز یک هویت موفقیت آمیز به تجربه احساس راحت و سلامت باز می گردد. وقتی شخص به یک هویت قابل اعتماد دست یافته باشد در تن خود، خود را در خانه احساس می کند و می داند در چه جهتی پیش می رود و از حق شناسی کسانی که برای او به حساب می آیند اطمینان دارد. بطور کلی افرادی که برای خود قدرت و منزلت ناچیزی قائلند ، مفهوم نسبتا پایداری از خود دارند زیرا فاقد چارچوب مرجع پایاب محکمی هستند که به آنها فرصت درونسازی تجارب خود و دیگران را بدهد. چنین وضعی، اضطرابی را در آنها راه می اندازد که کوشش هایی که فرد برای حفظ ظاهر از خود نشان می دهد با آنان را تشدید می کنند. افرادی که ارزش کمتری برای خود قائلند بیشتر از دیگران خود را حساستر نشان می دهند، از عقیده دیگران نسبت به خود نگرانند. از عدم پیشرفت در وظایف خود دگرگون می شوند و وقتی نسبت به یک خطا یا یک نارسایی شخصی آگاه شوند دچار اغتشاش می گردند. دیگران این گونه افراد را به منزله افرادی می دانند که زود رنج اند و به سرعت برانگیخته می شوند

تثبیت هویت و آشفتگی هویت

اریکسون متذکر شد که هویت ممکن است از دو راه منحرف شود. ممکن است پیش از آنکه به رشد کامل برسد تثبیت شود ( یعنی پیش از موعد شکل بگیرد) و یا اینکه بدون هیچ محدودیتی گسترش یابد .

1-هویت یابی زودرس : وقفه ای است که در فرایند شکل گیری هویت. هویت یابی زودرس، تثبیت زودرس تصور فرد از خودش است که این تثبیت در سایه امکانات وتوانائی های فرد برای توصیف خود دارد تاثیر می گذارد. نوجوانانی که هویتشان پیش از موعد تثبیت می شود تاثیر دیگران برایشان اهمیتی اساسی دارد. عزت نفس آنان تا حدود زیادی بستگی به تایید دیگران دارد ، معمولا برای مراجع قدرت اهمیت زیادی قایلند و بیشتر با نوجوانان دیگر همخوانی می کنند وکمتر استقلال رای دارند. در ضمن این دسته به ارزشهای سنتی و مذهبی بیشتر علاقه مندند، وکمتر اهل تامل اند ، و با فکر عمل می کنند، مضطرب اند و افکارشان قالبی و سطحی است و با دیگران کمتر روابط نزدیک برقرار می کنند. هر چند که از لحاظ هوشی تفاوتی با همسالان خود ندارند، ولی به دشواری می توانند انعطاف از خودشان دهند و به هنگام مواجهه با تکالیف شناختی و تنش زا نمی توانند واکنش مساعد از خودشان دهند، معمولا از نظم ساخت در زندگی شان استقبال می کنند. با والدینشان روابط نزدیک دارند و ارزش های والدین را می پذیرند.
۲- سردرگمی در هویت یابی : برخلاف این دسته، گروهی دیگر از نوجوانان یک دوره طولانی از سردرگمی هویت را می گذرانند . شاید هیچ گاه احساس هویتی قوی و روشن در آنان ایجاد نشود. اینها نوجوانانی اند که نمی توانند خود را بیابند، نوجوانانی اند که خود را رها و فارغ از پیوند نگه می دارند و در حالت تجرد و در دوران پیش از شکل گیری هویت باقی می مانند.

نوجوانانی که دچار سردرگمی هویت هستند عزت نفس کمی دارند، و استدلال اخلاقی شان رشد نیافته است و به دشواری مسئولیت زندگی خود را برعهده می گیرند. تکانشی هستند و تفکری نامنظم دارند و آمادگی اعتیاد به مواد مخدر دارند. روابط فردیشان غالبا سطحی است. هر چند که به طور کلی با نحوه زندگی والدینشان مخالفند نمی توانند از خود شیوه ای ابداع کنند .

۳- هویت کسب شده: جستجو و سردرگمی شاید گاهی مفید باشد. افرادی که پس از یک دوره جستجوی فعالانه به احساس هویت قوی دست یافته اند. در مقایسه با آنهایی که هویتشان شکل گرفته بی آنکه این دوره را بگذرانند استقلال رای بیشتری دارند، خلاق ترند و تفکر پیچیده تری دارند. این گروه در ضمن توانایی بیشتری برای برقراری ارتباط نزدیک دارند، هویت جنسی با ثبات تری دارند، به خود با دیدی مثبتنگاه می کنند و استدلال اخلاقی رشد یافته تری دارند. در عین حال که به طور کلی روابط مطلوبی با والدین دارند از خانواده های خود به نحوه چشم گیری مستقلشده اند .

هویت و جنسیت

اریکسون معتقد است فرایند رشد هویت ممکن است برای زنان و مردان متفاوت باشد. او درگیری در آرزوهای شغلی را محور تمرکز مردان و علاقه مندی به ازدواج و پرورش فرزندان را مورد توجه زنان می دانست .اریکسون معتقد بود که عوامل اجتماعی و تاریخی بر تشکیل هویت تاثیر می گذارند که به نوبه خود، ماهیت شخصیت را تحت تاثیر قرار می دهد. جنبش دهه 1960 و 1970 زنان، آزمایشگاهی عملی را برای آزمودن تاثیر نیروهای اجتماعی فراهم کرد. به بیان دقیق تر، روان شناسان پرسیدند که آیا از آن به بعد، زنان در مرحله رشد روانی-اجتماعی نوجوانی، که دوره تلاش برای تشکیل هویت است، بیشتر از زنانی که در آن زمان مسن تر بودند، تحت تاثیر جنبش زنان قرار گرفتند. فرض شده بود که هویت زنان مسن تر، قبلا تشکیل شده است. دو تحقیق، پاسخ مثبت دادند. هر دو تحقیق، زنانی را انتخاب کردند که در دهه 1940 تا اواسط دهه 1960، از یکی از سه دانشگاه فارغ التحصیل شده بودند. اطلاعات، از طریق مصاحبه، پرسشنامه، و آزمون های شخصیت خودسنجی گردآوری شدند. معلوم شد زنانی که پس از شروع جنبش زنان وارد دانشگاه شده بودند، آمال و آرزوهای بیشتری داشتند. آنها بیشتر از زنان مسن تر برای استقلال خود ارزش قائل بودند و سرانجام به سطوح بالاتر تحصیلات، شغل، مقام، و درآمد دست یافتند. آنها در میانسالی از زنانی که مرحله نوجوانی را قبل از جنبش زنان گذرانده بودند، جسورتر و از خود مطمئن تر بودند. یکی از میراث جنبش زنان این است که این روزها، نوجوانان دختر بیشتری جهت گیری شغلی را به عنوان بخشی از هویت خود منظور می کنند. معلوم شده که این دیدگاه، بر سن ازدواج و رفتار قرار ملاقات، تاثیر داشته است. تحقیقات انجام شده در مورد صدها دانشجوی دختر معلوم کرد آنهایی که گرایش شغلی دارند، دیرتر ازدواج می کنند. آنها هنگام تحصیل در کالج، کمتر قرار ملاقات می گذارند و بیشتر مراقب و نگران روابط تعهدآور هستند. همین تحقیق، وضعیت برعکس را در مورد مردان گزارش داد. نتایج بررسی 56 دانشجوی مرد معلوم کرد که هرچه هویت شغلی آنها نیرومندتر بود، بیشتر به رابطه قرار ملاقات پایبند بودند. در واقع، تا وقتی آنها احساس نکرده بودند که تعهد قطعی به یک شغل دارند، بعید بود که خود را به رابطه قرار ملاقات متعهد سازند. اریکسون تحکیم هویت را به صورت فرایند رسیدگی کردن موفقیت آمیز به واقعیت های اجتماعی زندگی بزرگسالی تعریف کرد. تحکیم هویت، سازگار شدن با ضروریات متغیر دنیای اجتماعی را شامل می شود. او معتقد بود که تحکیم هویت معمولا در حدود 20 تا 30 سالگی، زمانی که افراد مسئولیت های زندگی زناشویی، خانوادگی و شغلی را می پذیرند، روی می دهد. بررسی زنانی که از دانشگاه فارغ التحصیل شده و در 21 و 27 سالگی ارزیابی شده بودند، معلوم کرد آنهایی که از نظر انعطاف پذیری خود در رده بالا قرار داشتند و در زندگی زناشویی هویت یافته بودند، از نظر تحکیم هویت بالاتر از کسانی بودند که این ملاک ها را برآورده نکرده بودند.

عوامل موثر بر شکل گیری هویت

مجموع این نظریه پردازان با دیدگاهای مختلفی که دارند درعواملی دارای اشتراک اند ودر فرایند هویت یابی نوجوان علاوه بر فرهنگ عمومی جامعه نهادهای خانواده ومدرسه را به عنوان تعین کننده ترین نهادهای تشکیل هویت به حساب میآورند برخی دیگر از اشتراکات آنها را که از عوامل موثر در هویت یابی فرد است می توان به شرح ذیل خلاصه نمود (خواجه نوری، 1390). عوامل شناختی :رشد شناختی تاثیر مهمی بر شکل گیری هویت دارد وقتی که فرد در دوره نوجوانی به مرحله تفکر عملیات صوری می رسد امکان بهتری به دست میآورد که هویت آتی خود را ترسیم کند وبه مسائل آن بیندیشدو

1-عوامل مربوط به والدین : نوع ارتباط نوجوانان با والدین در چگونگی شکل گیری غالبا کسانی هستند که از جانب والدین خود به فراموشیب سپرده ویا طرد شده اند در تحقیقی که توسط (آدامز ،جونز ) در سال 2007 انجام شد معلوم گردید که جوانانی که در مرحله بالای هویتی قرار داشتند والدینشان استقلال را تشویق وکنترل کمی را بر آنان اعمال می کردند .والدین جوان با هویت سردر گم شیوه های فرزند پروری غیر ثابتی را اعمال می کردند وجوانانی با هویت دنباله رو والدینشان کنترل زیادی بر آنها اعمال کرده و استقلال را کمتر تشویق می نمودند .

2-عوامل اقتصادی : تحقیقاتی که توسط (رولین ) در سال 2007.م.انجام داد نشان داد که شرایط بد اقتصادی در ارتباط غیر مستقیم با کاهش فاکتورهای روانشناختی مثبت کاهش سطوح رشد هویت بوده است تنگنای اقتصادی در ارتباط منفی با رشد هویت در رشد هویت در ارتباط مثبت با سازگاری مثبت روانشناختی است این نکته معین می کند که ارتباط غیر مستقیمی بین فقر وسلامت روانی وجود دارد که به واسطه رشد هویت است

3-عوامل مربوط به مدرسه : موفقیت های تحصیلی در طول سال های مدرسه وقبول شدن بعدی نوجوان در دانشگاه معمولا عامل موثری در شکل گیری هویت است زیرا راه های زندگی آینده ی او را هموارتر می سازد و از نظر حرفه ای نیز اطمینان بیش تری برای او ایجاد می کند .

4-عوامل اجتماعی وفرهنگی : شاید بتوان گفت تاثیر زمینه های اجتماعی وفرهنگی وچگونگی شکل گیری هویت نوجوانان از سایر عوامل بیشتر است ،عوامل اجتماعی وفرهنگی به عنوان معیارهایی برای هنجارها وارزش ها ،اساسی ترین نقش را در هویت یابی غیر شخصی فرد ایفاد می کند.(سلطانی، 1392) .

عامل تفاوت های جنسیتی :انتظارات بزرگسالان از نقش اجتماعی برای دختران وپسران متفاوت است این مساله بر ماهیت و رشد آنها در هنگام نوجوانی تاثیر می گذارد برای پسران مستقل شدن و در زندگی خانوادگی وانتخاب یک شغل در دست یابی به هویت ضروری است و در دختران سه الگوی سنی ونقش قالبی (منتظر ازدواج می ماند ) کسب نقش و موفقیت در آن و دو بعدی که نسبت به خانواده کار متعهد است) رایج ترین انتظارات است

. نقش مذهب : عقاید مذهبی یعنی جوانان معمولا در سنین 12تا 18 سالگی شکل مجرد و مجزایی به خود می گیرند مثلا خداوند بیشتر به عنوان قدرت انتزاعی تصور می شود تا همچون موجودی انسان گونه وپدر مانند نظرات مذهبی نیز سهل گیرانه تر می شود (اریکسون ) مذهب را به عنوان نهاد ارزشمندی می دانند که در طول تاریخ نقش مهمی را درنیازهای روانشناختی وخصوصا در ارضای اعتماد بشر ایفا کرده است . از نظر وی استحکام اعتماد در دوران کودکی پایه ظرفیت ایمان در بزرگسالی را فراهم میآورد وعضویت در گروهای اجتماعی ،مذهبی وتعلق به اعتقادات ،مسالک وایمان مذهبی ،مانند سپری در مقابیل از خود بیگانگی عمل می کند.

5-عامل ترتیب تولد فرزندان در خانواده :فاصله سنی فرزندان باعث می شود که نه تنها برخورد والدین با آنها متفاوت باشد بلکه این امر رابطه فرزندان با یکدیگر را تحت تاثیر قرار می دهد وبه تبع آن هویت نیز تحت شعاع قرار می گیرد (ربانی1390).

6. عامل سن :عامل دیگری که در شکل گیری هویت تاثیر میگذارد سن نوجوان است هر چه به طرف سال های آخر دبیرستان وسپس دانشگاه نزدیک می شویم تعداد افرادی که به کسب هویت می رسند افزایش پیدا می کنند . هر یک از عوامل منجر به دست یابی نوعی از هویت مانند هویت فردی راهویت اجتماعی وهویت فرهنگی ،هویت ملی یا قومی وهویت دینی یا مذهبی می شوند که هرکدام کارکرد وخاصیت ویژه ای در زندگی فرد ایفاد می کند ودر فرهنگ های قدیمی تر نوجوانان در شکل گیری این انواع هویت از بزرگسالان خود تقلید می کردند .در فرهنگ های سنتی کنونی نیز چنین است وفرد با زندگی در محیطی بهتر به هویتی سهل الوصول ویک تکه دست می یابد اما با پیشرفت جوامع وشیوع زندگی گسترده تر شهری که فرهنگ های جدید وجوامع هویت یابی برای بسیاری از افراد کار دشواری است و تا وقتی که بحران هویت حل نشده باشد فرد مفهوم یک پارچه ای از خود با سلسله معیارهای ارزیابی ارزشمند خویش در زمینه های عمده زندگی همچون جهت گیری شغل وجهان بینی وهم چنین ازدواج نخواهد داشت . در این جوامع پیچیده به ناچار تسلیم طلبی وشکل گیری هویت (هویت دنباله رو )جای خود را به درگیری وجست جوگری می دهد وهویتی چهل تیکه شکل می گیرد .کسب هویت ودست یابی به بالاترین سطوح آن موضوعی است که در سال های اخیر بطور جدی مورد پژوهش ومطالعه قرار گرفته است هم چنین مطالعات پژوهش های انجام شده هویت در مسائلی از قبیل اعتیاد ،ایدز ،طلاق و....ومشکلات رفتار ی که تهدید کننده سلامت جامعه هستند نقش موثری دارد بدین ترتیب منزلت های نابالغ هویت به خصوص هویت سردر گم آسیب پذیری افراد را در برابر این مسائل افزایش می دهد وبالعکس آن منزلت های بالغ هویت توان رودر رویی با بحران های پیچیده اجتماعی و روانی را داراست .

نظریه جیمز مارسیا در مورد هویت اگرچه مفهوم هویت توسط اریکسون مطرح شد، ولی با تلاش مارسیا (1966) تصریح و در قالبی بدیع به صورت عملیاتی تعریف شد. مارسیا (1966،1980،1993)با بسط وتحلیل نظریه اریکسون، هویت را ساختار"من"وساختار درونی وخود سازمان دهنده وپویایی آرزوها، اهداف،مهارتها، باورها، وتاریخچه فردی می داند. وی براساس مصاحبه های نیمه ساختار یافته و با پرسشهایی باز معتقد شده است که طبق نظریه اریکسون چهار وضعیت هویتی در پیوستار هویت وجود دارد؛ مبنای تفاوت این چهار وضعیت آن است که اولا آیا مفهوم هویت برای فرد مطرح شده است یا نه، و ثانیا آیا او بحران هویت را برای خود حل کرده است یا نه. بر اساس سطح جستجوی شخصی وسطح تعهد، چهار وضعیت هویت ( موفق، دیررس، زودرس، سردرگم یا مغشوش ) را ارائه کرده است. جستجوی بیشتر برای یافتن حس کامل از خود، پرسشگری درباره تقلیدها وهمانندسازیهای گذشته، نقش ها وآداب و رسوم اجتماعی، تامل در مورد علایق وجهت گیری های خود وآزمایش نقش ها، آرمانها و اشکال مختلف هویت اکتشاف هویت نامیده می شود. و تعهد به این معناست که فرد در موضوعات مرتبط با خود وموقعیت (مانند عقاید وچهر چوب رفتاری ) بدنبال یک فلسفه زندگی، به انتخاب قطعی و پیوستگی با جهت گیری و هدف خود می پردازد. مارسیا بر اساس نتایج به دست آمده حالت های هویت زیر را مطرح کرد:

گم گشتگی هویت(هویت مغشوش) به حالت بلاتکلیفی در زندگی اطلاق می شود. دراین وضعیت تعهدات نسبت به هر شخص یا مجموعه ای از باورها و اصول اگر وجود داشته باشد بسیار کم است. در عوض، تاکید عمده بر نسبت وغنیمت شمردن لحظه است. فرد در هیچ حوزه ای از لذت فردی چشم پوشی نمی کند. هسته اصلی در شخصیت فرد وجود ندارد، نقش اجتماعی آزموده شده و سریعا رها می شود، شخص بدون تکلیف و سرگردان به نظر می رسد در وضعیت گم گشتگی یا سردر گمی هویت، فرد هیچ گونه انتخاب ثابتی در مورد تعهدات خود ندارد و به جستجوی اکتشاف نمی پردازد. براساس مطالعات مارسیا (1980،1993) این افراد معمولا عزت نفس سازگاری روانی، خود فرمانی و خود کنترلی پایین تری نسبت به سه وضعیت دیگر هویت نشان می دهند واحتمال دارد دیگران آنان را بی فکر و بی تعصب قلمداد کنند. این نوجوانان از اطلاعات به هر نوع اجتناب می کنند وتصمیم گیری را به تاخیر می اندازند. در این وضعیت نوجوان سرگردان است و به عقاید، اصول،یا دیگران پایبند نیست ومحدود به بازبینی خود است.

هویت زودرس به شرایطی اطلاق می شود که مشخصه آن پرهیز کردن فرد از اکتشاف یا جستجوگری فعال و انتخاب خود مختار است. فرد به وسیله دیگران و نه به وسیله خود هدایت می شود؛ بعنی جهت یابی او بیرونی است ونه درونی. به ندرت سوال می کند؛ عمدتا آن نقشی را که از سوی اشخاص قدرتمند یا دوستان بانفوذ برای او "تجویز"می شود قبول می کند. به نظر می رسد در فرد نا همخوانی اندکی وجود داشته باشد. بعضی جاها آنچه را که بزرگسال درباره شغل و دین و سیاست می گوید به طور گریز ناپذیر وجزمی می پذیرد و از تلاش برای ایجاد "من" مستقل وخود مختار پرهیز می کند. این افراد میزان زیادی همخوانی، انعطاف پذیریو وابستگی به مراجع قدرت از خود نشان می دهند. کروگر معتقد است که این افراد معمولا شادند و به طور کوته بینانه ای از خود رضایت دارند. هنگامی که با فشارزاهای ناآشنا مواجه می گردند، معمولا دچار مشکلات مقابله ای می شوند.

هویت دیررس این افراد هنوز یک بحران هویت را تجربه نکرده اند. اما به مجموعه ای از ارزشها بر اساس تصمیم دیگران معمولا والدین خود متعهد شده اند. این افراد هنوز در جهت کسب هویت تلاش می کنند. آنها در حال گذراندن دوره ای از اکتشاف می باشند وتعهدات مهمی ندارند. کوشش فعال آنه به منظور ایجاد تعهد وتلاش برای هماهنگی بین منابع گوناگون می باشد. آنها می دانند که یک رابطه صمیمانه چگونه رابطه ای است، اما به عنوان قاعده همواره چنین رابطه ای را دارا نیستند. این افراد دارای درجه نسبتا بالایی از خودفرمانی، خود تاملی وعزت نفس هستند. آنها بیش از دیگر وضعیتها ی هویت شکاک هستند ونسبت به تجربیات جدید باز بوده و به دنبال تجربه هستند. اگر والدین فمعلمان وهمتایانی که می خواهند آنها را توصیف کنند ولی اگر به هر دلیلی از آنها ناراحت باشند، آنها را به عنوان افرادی عصبی ،بی اراده،غیر قابل پیش بینی وخشمگین توصیف می کنند.

برای این افراد هدف، ایجاد فضای بیشتر به منظور جستجوی کاملتر خود وبررسی واقعیتهای عینی موجود است. به همین دلیل ارزیابی تفاوت ظاهری در وضعیت دیر رس وسردرگم دشوار است. در وضعیت ،فرد به دلیل معقول به طور موقت از تعهدات اجتناب می ورزد. مانند زمانی که قبل از آنکه خود را به شغل خاصی متعهد سازد نیاز به وقت و تجربه بیشتری دارد تا به جستجوی بیشتری بپردازد. بنابراین دیر رسی یک فرایند پژوهش فعال با هدف آمادگی برای ایجاد تعهد است.

هویت موفق این وضعیت از نظر تحولی پیشرفته ترین وضعیت تلقی می شود. زیرا افراد دوره ای از جستجوگری فعال را پشت سر گذاشته اند وتعهدات روشنی ایجاد کرده اند. اریکسون ( 1995 ) روشن ترین تعریف را در این مورد ارائه کرده ایست: « اکتساب هویت اطمینان واعتماد فزاینده ای که با توانایی فرد برای حفظ همانی وتداوم درونی با همانی وتداومی که فرد برای دیگران دارد مطابقت می کند ». این فرایند ضرورتا دو جانبه است. ظهور فردیت وخود گردانی در نوجوانی باید توسط دیگران تصدیق شود. این جنبه از شکل گیری هویت می تواند پر زحمت وطاقت فرسا باشدچون هویت ادراک شده نوجوان ممکن است اصلا از سوی دیگران شناسایی نشود. افراد با وضعیت هویت موفق خود فرمان بوده و از اعتماد به نفس بالایی نسبت به وضعیت های دیگر برخوردارند و اضطراب کمی دارند. آنها غالبا در مورد آنچه می توانند ومی خواهند با زندگی خود انجام دهند دید مثبت واحساس خوبی دارند و نسبت به نظرات و تجربه های جدید گشوده برخورد می کنند. مارسیا ( 1996 ) معتقد است که سرانجام در وضعیت هویت به دست آمده شخص اندک اندک اندیشه های خود را یکپارچه می سازد و خویشتنی نو می آفریند. فرد به گونه ای جدی گزینه های متعددی را در نظر می گیرد وبا توجه به شرایط خود تصمیم گیری می کند و نسبتا خود مختار است. اصولا هویت موفق به عنوان شاخص برخورداری از شخصیت شکوفا وتحول یافتگی دارای بالاترین ارزش روان شناختی است و سردرگمی به عنوان عدم توفیق در اتتقال از نوجوانی به بزرگسالی از کمترین ارزش روان شناختی برخوردار است؛ هویت پیش رس نسبت به سردرگمی از سطح تحول بالاتر وپایگاه در حال هویت یابی نیز در سطح بالاتری از هویت پیش رس قرار دارد.

مدل پردازش شناختی-اجتماعی برزونسکی برزونسکی ( 1989 ) یک مدل مبتنی برهدف با نام "سبک های هویت " از شکل گیری هویت را مفهوم بندی کرده است. که در این مدل بر تفاوت های فردی در رویکردهای شکل گیری هویت نوجوانان و جوانان تاکید کرده است. مدل پردازش شناختی اجتماعی هویت ( برزونسکی، 1989 ) به مطالعه راهبردها و فرایندهایی می پردازد که افراد برای ساخت واصلاح هویت خود به آن می پردازند، یا از آن اجتناب می کنند. بر اساس این دیدگاه، هویت یک ساختار شناختی و چارچوب ارجاعی شخصی است که برای تفسیر تجارب و اطلاعات مربوط به خود پاسخ به پرسشهایی درباره مفهوم معناداری ومقصود زندگی زندگی به کار گرفته می شود. مدل شناختی اجتماعی هویت بر مفهوم سازندگی مبتنی است. یعنی افراد نقش فعالی را در در ساختن تفکر خود نسبت به اینکه چه کسی هستند و نسبت به واقعیتی که در آن زندگی می کنند، ایفا می کنند.

سبک هنجاری نوجوانان با سبک هویت هنجاری، نسبت به موضوعات هویتی و تصمیم گیری ها به همنوایی با انتظارات و دستورهای افراد مهم و گروههای مرجع می پردازند. آنها به طور خودکار ارزش ها و عقاید را بدون ارزیابی آگاهانه می پذیرند و درونی می کنند. تحمل کمی برای برای مواجه شدن با موقعیت های جدید ومبهم دارندونیاز بالایی برای بسته نگه داشتن ساختار خود نشان می دهند.در این سبک فرد در برخورد با مسائل به شیوه واکنشی عمل می کند. هماهنگ با انتظارات و تجویزهای گروههای مرجع و دیگران مهم عمل می کند و به صورت خودکار وبدون خود ارزیابی ارزش ها و باورها را درونی می کنند.این سبک هویتی ارتباط مثبتی با پایگاه هویتی زودرس مارسیا دارد که فرد تعهداتش را بدون فرایند اکتشاف فعال مدیریت می کند.

سبک اطلاعاتی افراد با سبک اطلاعاتی در برخورد با مسائل هویتی به شیوه کنشی عمل می کنند. کنکاش هایشان هدفمند است، ارزیابی ونقادی در تفکر دارند و از اطلاعات مربوط به خویش بهره می گیرند. این سبک با ویژگیهایی همچون مسئله مداری، هوشیاری در تصمیم گیری، خود اکتشافی مستمر، استقلال در قضاوت، باز بودن در تجارب، پیچیدگی شناخت، خرد گرایی ودرون نگری رابطه دارد. تحقیقات نشان داده است که افرادی که از این سبک هویت استفاده می کنند نسبت به دیگران از آمادگی بیشتری برای حل مسائل و مشکلات شخصی برخوردارند و راهبردهای مقابله ای متمرکز بر مسئله استفاده می کنند.

اریجیت وکرپلمن ( 2009 ) معتقدند که جهت گیری اطلاعاتی اینگونه جوانان به این ترتیب است که آنها در مورد خودسازی وقتی که در مورد خودشان با ناهمخوانی روبه رو می شوند شک می کنند. آنها نسبت به دوباره سازی هویتشان باز وپذیرا هستند، خود انگیخته هستند وخود تعریفی آنها بیشتر فرد مدار است تا ارتباطی وجمع مدار. آنها همچنین اغلب حس یکپارچه ای از هویتشان دارند ودر مورد قضاوتهایشان، ابتکاراتشان وقدرت بیان بالایشان به خود اطمینان دارند. این سبک به طور مثبت با پایگاه هویتی معلق وموفق مارسیا که اکتشاف بالا و تعهد نه خیلی پایین یا بالایی دارد هماهنگ است.

سبک سردر گم-اجتنابی سرانجام سبک سردر گم-اجتنابی بیانگر بی میلی نسبت به موضوعات هویتی است واز تضادهای هویتی اجتناب می کنند. این سبک با پایگاه آشفته مارسیا تداعی می شود. سبک سردرگم اجتنابی آگاهی محدود، راهبردهای تصمیم گیری ناسازگارانه، مقابله اجتنابی متمرکز بر هیجان، مسئولیت زیاد نسبت به تقاضاهای موقعیتی ودیگر رهبری دارد. فرض بر این است که جهت دهی آشفته بزرگسالان جوان، بافت ساده وبرون سازی موقعیتی بدون هرگونه استاندارد هویتی یکپارچه وهمسان دارند. همچنین این افراد در موقعیتهای تصمیم گیری، ضمن اینکه اطمینان کمی به توانایی شناختی خود دارند، معمولا پیش از تصمیم گیری، احساس ترس و اضطراب نیز دارند و در تصمیم گیری معمولا از راهبردهای تصمیم گیری نامناسب مانند اجتناب کردن، بهانه آوردن و دلیل تراشی استفاده می کنند. از دیگر مشخصات نگران کننده افرادی که در این سبک هویت قرار دارند، پایین بودن عزت نفس است که اغلب با افسردگی نیز همراه می باشد. عدم انعطاف پذیری در مقابل تنیدگی که اغلب پیامد منفی برای سلامت روانی دارد از ویژگی های دیگر این افراد است. این افراد تا حد امکان از مواجهه با مسائل مربوط به هویت دوری می کنند، رفتارشان براساس عوامل موقعیتی ولحظه ای تنظیم می شود و بیشتر از راهبردهای اسنادی وشناختی ضعیف استفاده می کنند. عملکرد این افراد برتکلیف بسیار ضعیف است و معمولا بدون اینکه آن را کامل کنند رها می کنند. آنها نه مرحله اکتشاف را پشت سر گذاشته اند و نه به تعهد رسیده اند. این افراد به دلیل اینکه شیوه های مناسبی برای مقابله با خطر و اضطراب به کار نمی بندند، دایما در حالت اضطراب به سر می برند، بیشتر از سایر سبک های هویت دچار افسردگی، روان پریشی وبیماریهای عاطفی وخلقی می شوند و در نتیجه از سلامت عمومی بسیار پایینی برخوردارند. تعهد یک چارچوب ارجاعی از ارزشها و باورهاست که ممکن است خود ساخته یا تجویز شده از جانب دیگران باشد نیز تعهد را درجاتی از سرمایه گذاری فردی می داند که شخص نسبت به کار یا اعتقادات خود بیان می دارد. افرادی که بر سبک هویت اطلاعاتی وسبک هویت هنجاری تکیه می کنند، تعهدات هویتی قویتر و روشنتری نسبت به افراد مغشوش-اجتنابی کسب کرده اند. کمبود تعهدات استوار در افراد مغشوش-اجتنابی، آنان را درموقعیت آسیب زا قرار می دهد. اگرچه استفاده از سبک پردازش اطلاعاتی وهنجاری، هردو با تعهد هویت همبستگی مثبت دارد، اما شکل گیری و ماندگاری این تعهدات، مبنی بر فرایندهای متفاوتی است. در جهت گیری هنجاری، ممکن است « تعهدات شناختی زودرس » شکل بگیرد. تعهدات شناختی زودرس، بدون عملیات ذهنی وپردازش وارزیابی اطلاعاتی شکل می گیرند؛ تعهدات برپایه عواطف وبا عمق کم بنا می شوند، در حالی که شواهد کمی از آنها حمایت می کنند و آنها را موجه نشان می دهند.برزونسکی معتقد است که انواع سبک های هویت یابی با اشکال متفاوتی از تعهدات هویتی همراه می باشد. چنان که سبک هویت اطلاعاتی بیشتر در افرادی دیده می شود که دارای هویت موفق بوده ویا در حال دستیابی به تعهدات پایدار هویتی می باشند ( هویت دیررس ) . در حالیکه سبک هویت هنجاری با تعهدات هویتی زودرس همراه می باشد. به این معنی که تعهد در شخص بدون طی فرآیند فعال اکتشاف خود، شکل گرفته است. در نهایت یک سبک پردازش هویتی سردرگم/اجتنابی در نوجوان فاقد تعهد واکتشاف دیده می شود.

انواع هویت یابی در نوجوانان :هویت ابعاد مختلفی دارد که ازجمله آن ها می توان به هویت فردی، خانوادگی، فرهنگی، جنسی، و … اشاره نمود. که در نهایت تمامی این هویت ها در کنار یکدیگر شخصیت نوجوان را تشکیل می دهند. انواع هویت یابی در نوجوانان به شرح زیر می باشند:

1-هویت خانوادگی این هویت یابی به شناخت جایگاه فرد در خانواده، مسئولیت ها و ارتباط وی با سایر اعضای خانواده و میزان کیفیت روابط اعضای خانواده با او می پردازد. این هویت یابی تاثیر بسیار زیادی در پایبندی فرد به خانواده دارد.2-هویت فردی هویت فردی یا تصوری که فرد راجع به خود و ویژگی های شخصی خود ، باورها، مهارت ها، خصوصیات اخلاقی و رفتاری مثبت یا منفی و حتی ویژگی های جسمانیش دارد.3--هویت فرهنگی این نوع از هویت یابی را می توان احساس تعلق و یا تعهد فرد به یک گروه مشخص و یا ارزش های مشخص دانست.4-هویت جنسیتی هویت جنسیتی باور فرد راجع به جنسیت خود به عنوان مرد یا زن بودن و میزان رضایت از آن را هویت جنسیتی می نامند.5- هویت اجتماعی هویت اجتماعی، با توجه به جایگاه اجتماعی فرد، روابط اجتماعی و شغل فرد مشخص می شود. که حاصل جمع کنشهای متقابل میان فرد و محیط اجتماعی و شامل مجموعه تعلقاتی است که هر فرد نسبت به نظام اجتماعی دارد.6-هویت جنسی هویت جنسی بازتاب دهنده درک شخصی فرد نسبت به امیال جنسی اش است. یعنی برداشت یک شخص از تمایل جنسی یا عاطفی خود نسبت به دیگران و ارتباط با جنس مخالف است.

برگرفته از رفرنس