کنترل مقداری ترازنامه بانک ها به عنوان ابزار سیاست پولی
کنترل مقداری ترازنامه بانک ها به عنوان ابزار سیاست پولی
چکیده
در اقتصادهای بانک محور که خلق پول عمدتا از مسیر اعطای اعتبار بانکی انجام می شود، محدودیت ابزار نرخ بهره می تواند بانک های مرکزی را به استفاده از ابزارهای مقداری سوق دهد. «کنترل مقداری ترازنامه بانک ها» به عنوان یکی از ابزارهای غیرمتعارف سیاست پولی، با هدف مهار رشد اعتبار و در نهایت کنترل تورم به کار گرفته می شود. این یادداشت با اتکا صرف بر منابع کلاسیک و کاملا مستند، به تبیین مفهوم، منطق اقتصادی و پیامدهای این سیاست می پردازد.
1. مقدمه
چارچوب متعارف سیاست پولی بر تنظیم نرخ بهره کوتاه مدت استوار است (Woodford, 2003). با این حال، در شرایطی که نظام بانکی دچار ناترازی بوده و کانال نرخ بهره به درستی عمل نمی کند، بانک مرکزی ناگزیر به مداخله مستقیم در فرآیند خلق اعتبار می شود. ادبیات اقتصاد پولی نشان می دهد که در چنین شرایطی، کنترل کمی متغیرهای ترازنامه ای بانک ها می تواند جایگزین یا مکمل سیاست نرخ بهره باشد.
2. مفهوم کنترل مقداری ترازنامه بانک ها
کنترل مقداری ترازنامه به سیاست هایی اطلاق می شود که طی آن بانک مرکزی به طور مستقیم بر اندازه یا رشد اقلام ترازنامه ای بانک ها، به ویژه دارایی ها و تسهیلات، محدودیت اعمال می کند. این رویکرد در امتداد ادبیات «کانال اعتباری سیاست پولی» قرار می گیرد که نقش فعال ترازنامه بانک ها را در انتقال سیاست پولی برجسته می سازد (Bernanke & Gertler, 1995).
3. منطق اقتصادی سیاست
مطالعات کلاسیک نشان می دهد که بانک ها صرفا واسطه وجوه موجود نیستند، بلکه از طریق اعطای تسهیلات، پول بانکی جدید خلق می کنند (McLeay, Radia, & Thomas, 2014). در غیاب محدودیت های موثر، رشد بی ضابطه ترازنامه بانک ها می تواند به افزایش نقدینگی و فشارهای تورمی منجر شود. از این منظر، کنترل مقداری ترازنامه با هدف مهار زنجیره زیر اعمال می شود:
رشد ترازنامه بانک ها → خلق اعتبار → رشد نقدینگی → تورم
این منطق به ویژه در چارچوب اقتصادهایی که با سلطه مالی یا ضعف انضباط بودجه ای مواجه اند، اهمیت بیشتری می یابد (Sargent & Wallace, 1981).
4. ابزارهای اجرایی
بر اساس ادبیات سیاست پولی و تجربه های بین المللی، کنترل مقداری ترازنامه می تواند از طریق ابزارهای زیر اعمال شود:
- تعیین سقف رشد دارایی ها یا تسهیلات بانکی؛
- اعمال محدودیت بر گسترش اعتبارات پرریسک؛
- محدودسازی دسترسی بانک ها به منابع بانک مرکزی؛
- اعمال الزامات احتیاطی مکمل برای مهار رشد ترازنامه.
این ابزارها ماهیتی مستقیم داشته و برخلاف نرخ بهره، مستقیما بر ظرفیت بانک ها در خلق اعتبار اثر می گذارند.
5. جایگاه سیاست پولی مبتنی بر کنترل مقداری ترازنامه در چارچوب مهار تورم
در این یادداشت، مقصود از «سیاست» به طور مشخص سیاست پولی بانک مرکزی با رویکرد مقداری است؛ سیاستی که در آن، بانک مرکزی به جای اتکا صرف به تنظیم نرخ بهره کوتاه مدت، از ابزارهای مستقیم برای کنترل رشد ترازنامه و ظرفیت خلق اعتبار بانک ها استفاده می کند. این رویکرد در ادبیات اقتصاد پولی، ذیل ابزارهای غیرمتعارف سیاست پولی و در پیوند با نظریه کانال اعتباری تحلیل می شود.
مطابق چارچوب نظری ارائه شده توسط وودفورد (2003)، سیاست پولی زمانی می تواند به طور موثر بر سطح عمومی قیمت ها اثر بگذارد که بتواند متغیرهای اسمی موثر بر تقاضای کل را کنترل کند. در شرایطی که کانال نرخ بهره به دلایل نهادی، ساختاری یا ناترازی بانک ها تضعیف شده باشد، کنترل مستقیم رشد اعتبار بانکی می تواند به عنوان مسیر جایگزین انتقال سیاست پولی عمل کند.
در این چارچوب، کنترل مقداری ترازنامه بانک ها به عنوان ابزار سیاست پولی بانک مرکزی عمل کرده و از طریق محدودسازی رشد دارایی ها و تسهیلات بانکی، رشد نقدینگی را مهار می کند. کاهش رشد نقدینگی، در نهایت، با وقفه زمانی معین به کاهش فشارهای تورمی منجر می شود. بنابراین، رابطه علی سیاست پولی مبتنی بر کنترل ترازنامه را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:
سیاست پولی بانک مرکزی (کنترل مقداری ترازنامه) → مهار رشد اعتبار بانکی → کاهش رشد نقدینگی → کنترل تورم
بر این اساس، کنترل مقداری ترازنامه بانک ها نه یک سیاست مستقل، بلکه ابزاری در خدمت هدف نهایی سیاست پولی یعنی ثبات قیمت ها است. با این حال، ادبیات کلاسیک پولی تاکید می کند که کارایی این ابزار در بلندمدت، بدون اصلاح ساختار نظام بانکی و رفع ناترازی های مالی، محدود خواهد بود (Sargent & Wallace, 1981).
6. مزایا و محدودیت ها
مزایا:
- اثرگذاری مستقیم بر رشد اعتبار بانکی؛
- کاهش رفتارهای پرریسک در شبکه بانکی؛
- تقویت انضباط پولی در کوتاه مدت.
محدودیت ها:
- احتمال بروز انقباض اعتباری؛
- کاهش انعطاف پذیری بانک ها در تامین مالی؛
- ناکارایی در بلندمدت بدون اصلاح ساختاری نظام بانکی.
7. جمع بندی
کنترل مقداری ترازنامه بانک ها، بر اساس ادبیات کلاسیک اقتصاد پولی، ابزاری مداخله گر اما بالقوه موثر در مهار رشد نقدینگی و تورم محسوب می شود. این سیاست زمانی بیشترین کارایی را دارد که به عنوان ابزاری مکمل و موقتی، در کنار اصلاحات ساختاری نظام بانکی و تقویت انضباط مالی به کار گرفته شود.
منابع
- Bernanke, B. S., & Gertler, M. (1995). Inside the black box: The credit channel of monetary policy transmission. Journal of Economic Perspectives, 9(4), 27–48.
- McLeay, M., Radia, A., & Thomas, R. (2014). Money creation in the modern economy. Bank of England Quarterly Bulletin, 54(1), 14–27.
- Sargent, T. J., & Wallace, N. (1981). Some unpleasant monetarist arithmetic. Federal Reserve Bank of Minneapolis Quarterly Review, 5(3), 1–17.
- Woodford, M. (2003). Interest and Prices: Foundations of a Theory of Monetary Policy. Princeton University Press.