خود-ویرانگری ماتریالیسم: چرا ناتورالیسم فرگشتی، اعتبار عقل را ساقط می کند؟

15 بهمن 1404 - خواندن 7 دقیقه - 221 بازدید

(تحلیلی بر پارادوکس معرفت شناختی در جهان بینی مادی)


چکیده

این مقاله به بررسی یک تضاد بنیادین در قلب جهان بینی ماتریالیستی (ماده گرایی) و ناتورالیسم فرگشتی می پردازد. استدلال اصلی این است که اگر ذهن انسان صرفا محصول فرآیندهای کور فرگشتی و تعاملات بیوشیمیایی باشد، هدف نهایی دستگاه شناختی ما «بقا» (Survival) خواهد بود و نه لزوما کشف «حقیقت» (Truth). بر این اساس، اگر ناتورالیسم صحیح باشد، احتمال اینکه قوای شناختی ما قابل اعتماد باشند، پایین است. این امر منجر به یک «شکست گر» (Defeater) برای خود باور به ناتورالیسم می شود؛ زیرا ماتریالیست با استفاده از عقلی استدلال می کند که طبق مبانی خودش، تضمینی برای صحت عملکردش وجود ندارد. در نهایت، مقاله نتیجه می گیرد که تنها با پیش فرض گرفتن یک منبع عقلانی متعالی (تئیسم)، می توان به اعتبار عقل و علم اعتماد کرد.


 


۱. مقدمه: اره ای بر شاخه ی زیر پا

در عصر مدرن، یک پیش فرض رایج وجود دارد که «علم گرایی» لاجرم به «ماتریالیسم» (این باور که تنها ماده و انرژی وجود دارد) ختم می شود. ماتریالیست ها ادعا می کنند که برای توضیح جهان و انسان، نیازی به مفاهیم متافیزیکی مانند «روح»، «خدا» یا «غایت» نیست و فرگشت داروینی به تنهایی می تواند پیدایش ذهن انسان را توضیح دهد.

اما این دیدگاه با یک چالش منطقی مهلک روبروست که اغلب نادیده گرفته می شود. این چالش نه از سوی مذهب، بلکه از سوی خود «منطق» مطرح می شود. اگر تمام افکار ما – از جمله نظریات علمی و فلسفی – صرفا محصول تصادفی جهش های ژنتیکی و فشارهای محیطی باشند، چه تضمینی وجود دارد که این افکار با «واقعیت» منطبق باشند؟

این مقاله استدلال می کند که ماتریالیسم دچار یک «خود-ویرانگری معرفت شناختی» است. ماتریالیست مانند کسی است که روی شاخه ی درخت نشسته و با اره ای به نام «فرگشت کور»، مشغول بریدن همان شاخه ای است که روی آن نشسته (یعنی اعتبار عقل خود).


۲. بدنه اصلی: آناتومی یک خودکشی منطقی
۲-۱. ماهیت ذهن در نگاه ماتریالیسم

در نگاه ماتریالیستی، مغز انسان یک ماشین بیولوژیک است و ذهن، چیزی جز فعالیت الکتروشیمیایی نورون ها نیست. این ماشین توسط فرآیند «انتخاب طبیعی» (Natural Selection) طراحی شده است. اصل حاکم بر انتخاب طبیعی، «حقیقت جویی» نیست، بلکه «بقا و تولیدمثل» (Fitness) است. هر ویژگی ای که شانس زنده ماندن را افزایش دهد، حفظ می شود، چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد.

۲-۲. شکاف میان «بقا» و «حقیقت»

مشکل از اینجا آغاز می شود: «باور مفید» لزوما «باور صادق» نیست.

الوین پلانتینگا (Alvin Plantinga)، فیلسوف تحلیلی برجسته، این مسئله را با یک آزمایش ذهنی توضیح می دهد. فرض کنید انسان های اولیه با یک ببر روبرو می شوند.

  • حالت اول (باور صادق): انسان باور دارد «این یک ببر است و خطرناک است» -> فرار می کند -> زنده می ماند.
  • حالت دوم (باور کاذب اما مفید): انسان باور دارد «این ببر نیست، بلکه روحی است که اگر به او نزدیک شوم مرا نفرین می کند» -> فرار می کند -> زنده می ماند.

در هر دو حالت، رفتار خروجی (فرار کردن) یکسان است و به بقا منجر می شود. انتخاب طبیعی تنها به «رفتار» پاداش می دهد، نه به «محتوای باور». بنابراین، فرگشت کور هیچ مکانیسمی برای غربالگری باورهای غلط اما مفید ندارد. اگر مغز ما صرفا برای بقا تکامل یافته، هزاران باور غلط می تواند در ذهن ما باشد که صرفا چون برای بقای اجدادمان مفید بوده اند، در ما نهادینه شده اند.

۲-۳. استدلال علیه ناتورالیسم (EAAN)

اگر ناتورالیسم (N) و فرگشت (E) هر دو صحیح باشند، احتمال (P) اینکه قوای شناختی ما (R) قابل اعتماد باشند، پایین یا غیرقابل تعیین است.

فرمول پلانتینگا: P(R | N&E) is low.

اگر احتمال قابل اعتماد بودن عقل ما پایین باشد، پس ما دلیلی داریم که به هیچ یک از خروجی های این عقل اعتماد نکنیم. اما یکی از خروجی های این عقل، خود باور به «ناتورالیسم» است!

اینجاست که دور باطل شکل می گیرد:

۱. ماتریالیست می گوید: «عقل من می گوید که ماتریالیسم درست است.»

۲. ماتریالیسم می گوید: «عقل تو ابزاری است که برای بقا ساخته شده، نه برای کشف حقیقت (پس قابل اعتماد نیست).»

۳. نتیجه: پس استدلال اول (که ماتریالیسم درست است) قابل اعتماد نیست.

این همان «خود-ویرانگری» است. ماتریالیسم حکمی صادر می کند که اعتبار خود صادرکننده را باطل می کند.

۲-۴. جایگزین: تئیسم و تضمین عقلانیت

تنها راه برون رفت از این بن بست، تغییر پیش فرض در مورد منشا ذهن است. اگر فرض کنیم که ذهن انسان نه محصول تصادف کور، بلکه بازتابی (Image) از یک «عقل مطلق» (Logos/خدا) است، آنگاه معادله تغییر می کند.

در این دیدگاه، عقل انسان طوری طراحی شده است که با ساختار منطقی جهان هماهنگ باشد. خدا (به عنوان خالق حقیقت) تضمین کننده ی اعتبار عقل است. همان طور که سی.اس. لوئیس می گوید: «اگر خورشید نبود، ما نمی توانستیم خورشید را ببینیم.» به همین ترتیب، اگر عقل کل نبود، عقل جزئی ما فاقد اعتبار بود.


۳. نتیجه گیری: شرط امکان علم

علم و فلسفه بر پایه ی یک اصل نانوشته استوارند: «جهان قابل فهم است و ذهن ما توانایی فهم آن را دارد.»

ماتریالیسم با تقلیل ذهن به ماده و فرگشت کور، زیر پای این اصل را خالی می کند. اگر ماتریالیسم راست بگوید، ما نباید به ماتریالیسم (به عنوان یک نظریه عقلانی) اعتماد کنیم.

بنابراین، خداباوری یک پناهگاه عاطفی برای فرار از واقعیت نیست؛ بلکه «شرط لازم برای عقلانیت» است. ما به خدا باور داریم، نه برای اینکه علم را کنار بگذاریم، بلکه برای اینکه بتوانیم به علم و منطق خودمان اعتماد کنیم. باور به خدا، بهایی است که باید برای نجات «عقل» از چنگال پوچ گرایی ماتریالیستی بپردازیم.


 


منابع (References)

Plantinga, A. (1993). Warrant and Proper Function. Oxford University Press. 

(منبع اصلی استدلال «تکامل و اعتماد به عقل» یا EAAN)


Nagel, T. (2012). Mind and Cosmos: Why the Materialist Neo-Darwinian Conception of Nature Is Almost Certainly False. Oxford University Press. 

(فیلسوف آتئیست که ناکافی بودن ماتریالیسم را استدلال می کند)


Lewis, C. S. (1947). Miracles: A Preliminary Study. Macmillan. 

(فصل سوم: استدلال از راه عقل – Argument from Reason)


Darwin, C. (1881). Letter to William Graham

(اشاره به «شک هولناک داروین» درباره اعتماد به ذهن تکامل یافته از حیوانات)


Reppert, V. (2003). C.S. Lewis's Dangerous Idea: In Defense of the Argument from Reason. InterVarsity Press.


Hasker, W. (1999). The Emergent Self. Cornell University Press. 

(استدلال درباره عدم امکان تقلیل ذهن به ماده)