تصویر سازی رسانه ای
تصویرسازی رسانه ای: مفهوم، اهمیت و نمونه برجسته دونالد ترامپ
مقدمه: تصویرسازی رسانه ای چیست؟
در دنیای امروز که رسانه ها نه تنها اخبار را منتقل می کنند بلکه واقعیت را می سازند، مفهومی به نام تصویرسازی رسانه ای Media Image Construction یا Visual Framing نقش بسیار کلیدی دارد. تصویرسازی رسانه ای یعنی مجموعه ای از انتخاب ها، قاب بندی ها Framing، تکرارها و نشانه های بصری و زبانی که رسانه ها تلویزیون، روزنامه، شبکه های اجتماعی، مجلات و ... برای شکل دادن به تصویر ذهنی یک شخص، گروه، رویداد یا مفهوم در ذهن مخاطب به کار می برند.
این تصویرسازی فقط عکس و ویدئو نیست؛ بلکه شامل این عناصر هم می شود:
- انتخاب زاویه دوربین و نوع لنز
- رنگ بندی و نورپردازی
- تکرار نمادها پرچم، تاج، زنجیر، آتش و ...
- همراهی متن با تصویر تیتر، کپشن، هشتگ
- کاریکاتور و تصویرسازی های هنری
- محتوای تولیدشده توسط کاربران
هدف اصلی:
کنترل ادراک عمومی، ایجاد احساسات خاص ترس، خشم، امید، تحقیر و در نهایت جهت دهی به رفتار مخاطبان یا افکار عمومی.
چرا تصویرسازی رسانه ای این قدر قدرتمند است؟
مغز انسان اطلاعات بصری را حدود ۶۰٬۰۰۰ برابر سریع تر از متن پردازش می کند. تصاویر احساسی قوی ایجاد می کنند و اغلب بدون واسطه منطقی در حافظه می مانند. به همین دلیل سیاستمداران، برندها و حتی دولت ها سرمایه گذاری سنگینی روی «تصویرسازی» می کنند.
تصویرسازی رسانه ای: سفری از چارچوب های ذهنی تا واقعیت های دیجیتال
در عمق تاریخ اندیشه انسانی، جایی که واقعیت نه آن گونه که هست، بلکه آن گونه که دیده و روایت می شود، معنا می یابد، مفهوم تصویرسازی رسانه ای یا همان Framing زاده شد. این مفهوم، همچون نگینی در تاج مطالعات رسانه، نه تنها چگونگی ارائه جهان به مخاطب را واکاوی می کند، بلکه نشان می دهد چگونه رسانه ها، با انتخاب های ظریف و گاه عمدی، مرزهای ادراک جمعی را ترسیم و بازترسیم می کنند.
پیشینه تصویر سازی رسانه : از تصاویر ذهنی تا چارچوب های اجتماعی
نخستین جرقه ها را می توان در سال ۱۹۲۲ یافت، آن گاه که والتر لیپمن، روزنامه نگار برجسته آمریکایی، در کتاب ماندگار «افکار عمومی» نوشت: ما جهان را نه مستقیم می بینیم، بلکه از طریق «تصاویر ذهنی» که رسانه ها در ذهن مان می سازند، آن را می شناسیم. او این تصاویر را چون سایه هایی بر دیوار غار افلاطونی توصیف کرد؛ سایه هایی که اغلب ساده تر، کلیشه ای تر و گاه تحریف شده تر از واقعیت اند.
اما این ایده در دهه ۱۹۷۰ جان تازه ای گرفت. گرگوری بیتسون، انسان شناس، مفهوم «چارچوب» frame را به مثابه ساختاری برای سازمان دهی تجربه انسانی معرفی کرد. سپس اروینگ گافمن، در شاهکار ۱۹۷۴ خود «تحلیل چارچوب: مقاله ای در باب سازمان دهی تجربه»، این مفهوم را به اوج رساند. گافمن چارچوب ها را چون لنزهای نامرئی توصیف کرد که افراد برای تفسیر موقعیت های روزمره به کار می برند؛ لنزهایی که رسانه ها می توانند آن ها را تنظیم، تغییر یا حتی جایگزین کنند.
در دهه ۱۹۹۰، رابرت انتمن این ایده را به زبان رسانه ای ترجمه کرد و تعریف روشنی ارائه داد: تصویرسازی یعنی «انتخاب برخی جنبه های واقعیت و برجسته سازی آن ها» به گونه ای که مشکل، علت، ارزش اخلاقی و راه حل خاصی را به مخاطب القا کند. از آن پس، تصویرسازی رسانه ای به یکی از قدرتمندترین ابزارهای تحلیل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بدل شد؛ ابزاری که نه تنها روایت می کند، بلکه واقعیت را می سازد.
وضعیت امروز: در آستانه عصر واقعیت های مصنوعی ۲۰۲۶
اکنون، در سال ۲۰۲۶، تصویرسازی رسانه ای از مرزهای سنتی روزنامه و تلویزیون فراتر رفته و به عمق دنیای دیجیتال نفوذ کرده است. دیگر رسانه ها تنها دروازه بان خبر نیستند؛ الگوریتم ها، کاربران، memeها و هوش مصنوعی همه در ساختن و پخش چارچوب ها شریک اند.
- شبکه های اجتماعی و دموکراتیزه شدن روایت: اینستاگرام،تیک تاک و X توییترسابق فضایی ساخته اند که هر فرد می تواند چارچوب خود را بسازد و پخش کند. یک ویدئوی کوتاه یا meme گاه سریع تر از گزارش های طولانی، ذهن میلیون ها نفر را قاب بندی می کند.
- هوش مصنوعی و مرزهای محو واقعیت: deepfakeها و محتوای تولیدشده توسط AI در سال ۲۰۲۵انفجاری رشد کردند؛ از چند صد هزار مورد به میلیون ها رسید. تصاویر و ویدیوهایی که چهره ها، صداها و حتی حرکات بدن را چنان واقعی بازسازی می کنند که تشخیص شان برای چشم غیرمتخصص تقریبا ناممکن است. این فناوری نه تنها چارچوب سازی را آسان تر کرده، بلکه اعتماد به هر تصویر بصری را به شدت متزلزل ساخته است.
- بازگشت به اصالت در برابر کمال دیجیتال: طراحان و رسانه ها اکنون به سمت «ناکاملی انسانی» گرایش یافته اند؛ بافت های دستی، glitchهای عمدی، collageهای ناهمگون – همه برای مقابله با تصاویر بیش از حد صیقلی و بی روح AI. این روند نشان دهنده خستگی مخاطبان از «slop» مصنوعی و جست وجوی احساسی تر و واقعی تر است.
- دوگانگی شدید و اتاق های پژواک: چارچوب ها اکنون به شدت قطبی شده اند. یک رویداد می تواند در یک پلتفرم «جنبش آزادی خواهانه» و در دیگری «تهدید امنیت ملی» قاب شود. الگوریتم ها این قطب بندی را تقویت می کنندو هر فرد را در حباب روایت خود محبوس می سازند.
در این عصر، تصویرسازی رسانه ای دیگر صرفا ابزاری برای گزارش نیست؛ بلکه قدرتمندترین وسیله برای شکل دهی به ادراک، احساس و رفتار جمعی است. جایی که مرز میان حقیقت و ساختگی، میان واقعیت و توهم، بیش از همیشه کم رنگ شده.
در بخش بعدی، این چارچوب را بر دونالد ترامپ می نهیم؛ مردی که خود استاد تصویرسازی بود و همزمان قربانی خشن ترین قاب بندی های رسانه ای شده است .
دونالد ترامپ: یک مطالعه موردی در تصویرسازی رسانه ای
دونالد ترامپ احتمالا یکی از موفق ترین و همزمان یکی از پرتنش ترین نمونه های تصویرسازی دوطرفه در تاریخ معاصر است. او هم خودش تصویرساز بسیار ماهری بود و هم سوژه تصویرسازی های بسیار خصمانه رسانه های مخالف قرار گرفت.
۱. تصویرسازی خودساخته توسط ترامپ Self-visualization
ترامپ از دهه ۱۹۸۰ درک عمیقی از منطق رسانه ای داشت. او سه لایه اصلی تصویرسازی را به خوبی مدیریت کرد:
- تصویر «قوی و برنده» ژست های دست شست بالا، مشت گره کرده، ایستادن پرصلابت، کت و شلوارهای تیره با کراوات قرمز بلند، موهای خاص و برنزه بودن همیشگی → همه نشانه های «قدرت مردانه سنتی» بودند.
- تصویر «ضد سیستم و مردم مدار» استفاده مداوم از پرچم آمریکا در پس زمینه، کلاه های Make America Great Again قرمز، سخنرانی در میان جمعیت کارگری، حمله مستقیم به «الیته رسانه ای» → او خود را «صدای مردم واقعی» در مقابل «رسانه های دروغین» نشان داد.
- تسلط بر شبکه های اجتماعی ترامپ اولین رئیس جمهوری بود که توییتر X فعلی را به ابزار اصلی تصویرسازی شخصی تبدیل کرد. . او بعد از دوره اول ریاست جمهوریش تروث سوشال (به انگلیسی Truth Social) یک پلتفرم رسانه اجتماعی است را تاسیس کرد . این شبکه اجتماعی توسط گروه رسانه و فناوری ترامپ، متعلق به دونالد ترامپ، راه اندازی شده است. این پلتفرم که به عنوان یک «کلون توییتر» شناخته می شود، در تلاش است تا جایگزینی برای توییتر و فیس بوک باشد و از بک اند ماستادون استفاده می کند.
او به عنوان اولین کاربر این شبکه اجتماعی با پست های کوتاه، جنجالی، همراه با گیف و meme باعث می شد خودش بدون واسطه رسانه های سنتی با مخاطب حرف بزند.
نمونه معروف: انتشار تصاویر و ویدئوهای هوش مصنوعی از خودش مثل ترامپ با تاج پادشاهی یا در لباس پاپ که در سال های ۲۰۲۵ هم ادامه داشت و واکنش های زیادی ایجاد کرد.
۲. تصویرسازی رسانه های مخالف علیه ترامپ
بخش بزرگی از رسانه های CNN، MSNBC، نیویورک تایمز، واشنگتن پست و ... از سال ۲۰۱۵ تا امروز تصویری کاملا متفاوت از ترامپ ساختند. چهار trope اصلی در پوشش بصری او تکرار شد:
- ترامپ دلقک/سیرک گردان Circus Performer عکس هایی با حالت های عجیب صورت، دهان باز در حال فریاد، ژست های اغراق شده دست → همراه تیترهایی مثل «دیوانه»، «خطرناک» یا «غیرقابل پیش بینی»
- ترامپ ویرانگر Wrecker تصاویر او در حال تخریب نمادین مثلا کنار ساختمان در حال فروپاشی، یا با مشت به سمت دوربین برای نشان دادن سیاست های مهاجرتی، تجاری و زیست محیطی اش به عنوان «تخریب آمریکا»
- ترامپ فاسد/خائن تکرار تصاویر او با پوتین، یا در کنار پرچم روسیه، یا کاریکاتورهایی با پول و کیسه های دلار → برای القای ارتباط با روسیه یا فساد مالی
- ترامپ بی تفاوت و خودمحور عکس هایی که در آن بی توجه به قربانیان مثلا در زمان کرونا یا حوادث طبیعی مشغول گلف یا توییت کردن بود
نشریه هایی مثل The Atlantic گاهی با تصویرسازی مینیمال و قدرتمند مثل تاج خار روی سر ترامپ با عنوان «پادشاه دیوانه» این روایت را تقویت کردند.
۳. نتیجه: دو واقعیت موازی
در نهایت دو تصویر کاملا متفاوت از یک نفر ساخته شد:
- برای حامیانش: قهرمان ضدسیستم، قوی، میهن پرست، قربانی رسانه های دروغین
- برای مخالفانش: خطرناک، نژادپرست، خودخواه، تهدید دموکراسی
هر دو طرف از ابزارهای بصری مشابه رنگ قرمز، پرچم، ژست های قوی استفاده کردند، اما با قاب بندی کاملا متضاد.
جمع بندی
تصویرسازی رسانه ای دیگر فقط «گزارش واقعیت» نیست؛ بلکه ساخت واقعیتاست. دونالد ترامپ نشان داد که در عصر دیجیتال، کسی که بتواند تصویر خودش را بهتر کنترل کند و همزمان روایت بصری قوی تری از دشمنانش بسازد، شانس بیشتری برای پیروزی در میدان افکار عمومی دارد.
اما این بازی دو لبه است: هرچه تصویرسازی اغراق آمیزتر شود، اعتماد عمومی به رسانه ها و سیاستمداران بیشتر آسیب می بیند. شاید بزرگ ترین درس ترامپ این باشد که در قرن ۲۱، قدرت واقعی نه فقط در قانون یا پول، بلکه در کنترل تصویر است.
مراجع پژوهش :
1- زابلی زاده، اردشیر. ۱۳۹۳. چارچوب بندی، خبر و رسانه ها. تهران: دفتر مطالعات و برنامه ریزی رسانه های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
2- انتمن، رابرت ام. ۱۹۹۳. Framing: Toward clarification of a fractured paradigm. Journal of Communication، ۴۳۴، ۵۱–۵۸. https://doi.org/10.1111/j.1460-2466.1993.tb01304.x
3- گافمن، اروینگ. ۱۹۷۴. Frame Analysis: An Essay on the Organization of Experience. Cambridge, MA: Harvard University Press.
4- انگاره سازی رسانه ها در ایران: چارچوب ها، ابزارها و پیامدها. ۱۴۰۴/۲۰۲۵. سیویلیکا. https://civilica.com/note/17172
5- منابع موجود در اینترنت و مطالعات پژوهشگر