رهبری در عصر فرسودگی معنا

15 بهمن 1404 - خواندن 2 دقیقه - 40 بازدید

در ادبیات نوین مدیریت، مسئله اصلی سازمان ها دیگر «بهره وری»، «کنترل» یا حتی «نوآوری» نیست؛ مسئله اصلی، فروپاشی معنا در تجربه کاری انسان هاست. پژوهش های اخیر نشان می دهد کارکنان نه به دلیل حجم کار، بلکه به دلیل احساس بی معنایی، عدم دیده شدن و گسست روانی از هدف سازمان دچار فرسودگی می شوند. در چنین فضایی، رهبری دیگر یک نقش سلسله مراتبی نیست؛ بلکه یک کنش وجودی است.
سایمون سینک در آثار متاخر خود تاکید می کند که رهبران موفق قرن بیست ویکم، نه آن هایی هستند که «بهترین استراتژی» را دارند، بلکه آن هایی اند که می توانند چرایی را زنده نگه دارند؛ حتی زمانی که مسیر، مبهم و نتایج، نامطمئن است. سازمان ها امروز بیش از آنکه از کمبود منابع رنج ببرند، از کمبود معنا رنج می کشند.
مطالعات جدید در حوزه رهبری انسان محور نشان می دهد که قدرت واقعی رهبر، در توانایی او برای ایجاد «امنیت روانی»، «اعتماد شناختی» و «فضای یادگیری» نهفته است؛ فضایی که در آن کارکنان جرئت پرسیدن، اشتباه کردن و دوباره ساختن دارند. رهبر امروز، معمار زمینه هاست، نه فرمانده رفتارها.
همچنین تحقیقات اخیر در حوزه هوش مصنوعی و آینده کار هشدار می دهند که با افزایش اتوماسیون، تنها چیزی که جایگزین پذیر نیست، معنابخشی انسانی است. ماشین ها می توانند تصمیم بگیرند، اما نمی توانند امید بسازند. نمی توانند رنج را بفهمند. نمی توانند اعتماد خلق کنند. اینجاست که رهبری، از یک مهارت مدیریتی، به یک مسئولیت اخلاقی تبدیل می شود.
به تعبیر ایمی ادمونسون، سازمان های آینده را رهبرانی هدایت می کنند که بیش از آنکه «پاسخ دهنده» باشند، «یادگیرنده»اند؛ و بیش از آنکه بر قدرت رسمی تکیه کنند، بر آسیب پذیری آگاهانه. رهبری امروز، هنر ایستادن در دل ابهام، بدون پناه بردن به قطعیت های جعلی است.
در نهایت، شاید عمیق ترین تعریف رهبری معاصر این باشد:
رهبری، توانایی زنده نگه داشتن انسانیت در سیستم هایی است که به طور طبیعی تمایل به بی روح شدن دارند.