مردم و بازی های سیاسی؛ بازی موش و گربه آیا بر مدار عقلانیت می آییم؟

16 بهمن 1404 - خواندن 4 دقیقه - 18 بازدید

روابط سیاسی در جهان امروز بیش از آن که بر پایه ی حل مسئله بنا شود، بر مدار مدیریت بحران می چرخد. در این میان، بازی موش و گربه به استعاره ای آشنا بدل شده است: تعقیب و گریز دائمی، تهدید بدون برخورد نهایی، و عقب نشینی هایی که بیشتر تاکتیکی اند تا راهبردی. اما آن چه در این بازی کمتر دیده می شود، جایگاه مردمی است که نه موش اند و نه گربه، اما همواره در میانه ی میدان قرار دارند.

در بازی های سیاسی میان قدرت ها، عقلانیت اغلب به معنای کاهش هزینه برای دولت ها تعریف می شود، نه کاهش رنج برای مردم.

آمریکا، روسیه و چین هر یک با منطق خاص خود وارد این بازی می شوند؛ آمریکا به دنبال مهار و کنترل، روسیه و چین در پی توازن قدرت و بهره برداری از شکاف ها. در این میان، کشورها به میدان رقابت تبدیل می شوند و مردم به متغیری که هزینه های این رقابت بر دوش آنها کذاشته می شود. متاسفانه سالهاست که کشور ما میدان این تاخت و تاز سیاسی جریانهای قدرت شده است.

حتی زمانی که تنش ها به سمت توافق های محدود یا کاهش موقت فشار حرکت می کند، ماهیت بازی چندان تغییر نمی کند. توافق ها اغلب برای جلوگیری از بحران بزرگ تر طراحی می شوند، نه برای بهبود پایدار زندگی مردم. نتیجه آن است که منافع کوتاه مدت سیاسی تامین می شود، اما آسیب های اقتصادی، اجتماعی و روانی سال ها بر زندگی مردم باقی می ماند.

در این سناریو، مردم شاید از شدت ضربه نهایی در امان بمانند، اما همچنان بازنده ی فرسایشی بازی اند. در سوی دیگر، تداوم تقابل نیز وضعیت بهتری رقم نمی زند. ادامه ی بازی موش و گربه، فضای تصمیم گیری مستقل را محدودتر می کند و میدان را برای نفوذ بازیگران خارجی بازتر. روسیه و چین در چنین شرایطی، نه از سر دلسوزی، بلکه بر اساس منافع خود، جایگاهشان را تثبیت می کنند؛ و جامعه با کاهش گزینه ها، افزایش فشار اقتصادی و فرسایش اعتماد عمومی مواجه می شود.

پرسش اصلی این است: آیا عقلانیت سیاسی می تواند از منطق بازی موش و گربه عبور کند؟ عقلانیتی که به جای تعلیق دائمی و مدیریت بحران، به کاهش واقعی هزینه های انسانی بیندیشد. تا زمانی که مردم صرفا ابزار فشار، برگ مذاکره یا هزینه ی جانبی (در بازی اخیر استفاده از مردم بدون ذره ای دلسوزی و پشیمانی دو طرف جریان به وضوح دیده شد) تلقی شوند، پاسخ این پرسش منفی خواهد بود شاید مسئله این نباشد که چه کسی در این بازی برنده می شود، بلکه این است که چرا تقریبا در همه ی سناریوها، مردم بازنده اند. تغییر بازیگران، تغییر شعارها و حتی تغییر موازنه ها، بدون تغییر در این منطق، تفاوتی در نتیجه ایجاد نمی کند. اگر سیاست قرار است بر مدار عقلانیت بچرخد، این عقلانیت باید نه فقط در محاسبات قدرت، بلکه در زندگی واقعی مردم معنا پیدا کند. در غیر این صورت، بازی ادامه خواهد داشت؛ با موش و گربه هایی جدید، و مردمی که همچنان هزینه اش را می پردازند.

راستی چرا چین و روسیه ما را تا آستانه جنگ همراهی می کنند و ذرست در لحظه جنگ بری روسیه امکان جنگیدن فراهم نمی شود؟