مهدویت و خودشناسی

16 بهمن 1404 - خواندن 6 دقیقه - 20 بازدید


تبیین قیام حضرت ولی عصر(عج) بر اساس مبانی معرفت نفس در اندیشه علامه حسن زاده آملی

چکیده
قیام حضرت ولی عصر(عج) در نگاه رایج، اغلب به عنوان حرکتی سیاسی–اجتماعی برای برچیدن بساط ظلم و استقرار عدالت تفسیر می شود. با این حال، این مقاله با تکیه بر مبانی معرفت نفس در اندیشه علامه حسن زاده آملی، تلاش می کند قرائتی عمیق تر و وجودشناختی از قیام مهدوی ارائه دهد. بر اساس این رویکرد، ظهور نه صرفا دگرگونی در ساختارهای بیرونی، بلکه نتیجه تحول در ساحت نفس انسانی است. عدالت مهدوی، پیش از آنکه امری اجتماعی باشد، حقیقتی نفسانی و معرفتی است که با خودشناسی و بازگشت انسان به حقیقت وجودی خویش محقق می شود. مقاله نشان می دهد که تحقق جامعه مهدوی، در گرو بلوغ معرفتی انسان ها و احیای کرامت انسانی بر اساس انسان شناسی توحیدی است.

واژگان کلیدی:
قیام مهدوی، معرفت نفس، علامه حسن زاده آملی، عدالت مهدوی، انسان شناسی توحیدی، ظهور

مقدمه
مسئله ظهور و قیام حضرت ولی عصر(عج) از بنیادی ترین مباحث اندیشه اسلامی است که همواره در معرض تفسیرهای گوناگون سیاسی، اجتماعی و تاریخی قرار داشته است. با این حال، بسیاری از این تفسیرها، به دلیل غفلت از مبانی عمیق انسان شناختی، ظهور را به سطح یک انقلاب بیرونی فروکاسته اند.

در مقابل، حکمت اسلامی، به ویژه در قرائت عرفانی–فلسفی علامه حسن زاده آملی، بر این اصل استوار است که هر تحول پایدار در عالم خارج، مسبوق به تحول در عالم نفس است. از این منظر، فهم قیام مهدوی بدون توجه به معرفت نفس، فهمی ناقص و سطحی خواهد بود. این مقاله می کوشد با تکیه بر آثار علامه حسن زاده آملی، به ویژه *انسان در عرف عرفان* و *هزار و یک کلمه*، ابعاد معرفتی و وجودی قیام حضرت ولی عصر(عج) را تبیین کند.

 ۱. قیام مهدوی به مثابه امتداد سیر وجودی انسان
در اندیشه علامه حسن زاده آملی، انسان موجودی صرفا تاریخی یا اجتماعی نیست، بلکه حقیقتی ذو مراتب است که از قوه به فعل، و از نقص به کمال در حرکت است. تاریخ بشر نیز بازتاب همین سیر وجودی انسان است. ازاین رو، قیام حضرت ولی عصر(عج) را باید نقطه اوج این حرکت دانست؛ نقطه ای که در آن، انسان به خودآمده، قابلیت تحقق کامل توحید در حیات جمعی را می یابد.

بر این اساس، ظهور، نه گسست از گذشته، بلکه به ثمر نشستن پروژه ناتمام انبیاست؛ پروژه ای که غایت آن، «انسان موحد عارف به نفس» است.¹

۲. عدالت مهدوی و تقدم اصلاح نفس
عدالت در گفتمان مهدوی، مفهومی بنیادین است؛ اما عدالت مورد نظر، عدالت صوری و ساختاری نیست. علامه حسن زاده آملی در مباحث معرفت نفس، بارها تاکید می کند که عالم بیرون، تابع باطن انسان است و هر نظام اجتماعی، تجلی سطحی از نفوس حاکم بر آن جامعه است.²

بر این اساس، تحقق عدالت جهانی، بدون اصلاح نفوس انسانی، امکان پذیر نیست. پیش از آنکه زمین از عدل پر شود، انسان ها باید به مرتبه ای از تعادل در قوه عقل، شهوت و غضب دست یابند. عدالت مهدوی، از درون انسان آغاز می شود و سپس در ساختارهای اجتماعی تجلی می یابد.

۳. ظهور؛ احیای حقیقت در برابر عادی شدن ظلم
در تحلیل معرفت محور، ظلم صرفا یک پدیده سیاسی نیست، بلکه نتیجه اختلال در ادراک انسان از حق و باطل است. هنگامی که باطل در سطح معرفت، عادی و مقبول می شود، ظلم نیز به صورت ساختاری تثبیت می گردد.

قیام حضرت ولی عصر(عج)، در این افق، حرکتی برای «بازسازی معیارها»ست. ظهور، حجاب های معرفتی را کنار می زند و ادراک انسان را با حقیقت هماهنگ می سازد. این معنا با اصل محوری معرفت نفس هماهنگ است که بر بازگشت انسان از کثرات موهوم به وحدت حقیقی تاکید دارد.³

۴. احیای کرامت انسانی در حکومت مهدوی
یکی از دستاوردهای اساسی قیام مهدوی، احیای کرامت ذاتی انسان است. در طول تاریخ، انسان یا به ابزار قدرت تقلیل یافته یا در منطق اقتصاد و منفعت تعریف شده است. اما در انسان شناسی علامه حسن زاده آملی، انسان «مظهر اسماء و صفات الهی» و برخوردار از شان خلافت الهی است.

در حکومت مهدوی، انسان نه موضوع سلطه، بلکه فاعل آگاه و مختار است؛ انسانی که به واسطه معرفت نفس، مسئولیت خود را در برابر خداوند و جامعه درک کرده است.

۵. رفع دوگانگی دین و زندگی
یکی دیگر از ابعاد بنیادین قیام حضرت ولی عصر(عج)، پایان بخشی به جدایی دین از عرصه حیات اجتماعی است. در نگاه توحیدی علامه حسن زاده، دین، نقشه جامع وجود انسان است و همه شئون زندگی—از علم و سیاست تا اخلاق و معنویت—باید در ذیل آن معنا یابند.⁵

بر این اساس، جامعه مهدوی، جامعه ای یکپارچه است که در آن، عقل و وحی، دنیا و آخرت، فرد و اجتماع، در تعارض با یکدیگر قرار ندارند.

نتیجه گیری
بر اساس مبانی معرفت نفس در اندیشه علامه حسن زاده آملی، قیام حضرت ولی عصر(عج) را باید فراتر از یک انقلاب سیاسی تفسیر کرد. ظهور، تجلی نهایی انسان به خودآمده و جامعه ای است که اعضای آن، به درک حقیقت وجودی خویش نائل شده ان جهانی که در آن حق، طبیعی ترین انتخاب انسان است، نه با اجبار قانون، بلکه با بیداری معرفت محقق می شود. ازاین رو، مسیر تحقق ظهور، از سیر علمی و عملی خودشناسی می گذرد؛ چرا که تا انسان، خود را نشناسد، نه عدالت را می شناسد و نه ظرفیت پذیرش آن را خواهد داشت.