هیبله: کنش گفتاری فراخوان و سازوکار همبستگی اضطراری در تاریخ شفاهی ایل بهمئی
مقدمه
تاریخ شفاهی، به مثابه یکی از مهم ترین منابع فهم زیست جهان های ایلی و عشایری، امکان دسترسی به لایه هایی از تجربه جمعی را فراهم می آورد که در اسناد مکتوب رسمی کمتر بازتاب یافته اند. در جوامعی چون ایل بهمئی، که نظم اجتماعی، امنیت، همبستگی و حتی انتقال ارزش ها بیش از آنکه متکی بر نهادهای رسمی باشد، بر شبکه های خویشاوندی، حافظه جمعی و قواعد عرفی استوار بوده است، تاریخ شفاهی نقشی بنیادین در بازسازی منطق درونی این نظم ایفا می کند. از خلال روایت ها، واژگان، فریادها و کنش های روزمره، می توان سازوکارهایی را شناسایی کرد که بقای اجتماعی ایل را در شرایط ناامن و متغیر تضمین کرده اند.
در این میان، کنش های زبانی جایگاهی محوری در سازمان اجتماعی ایلات دارند. زبان در فرهنگ ایلی صرفا ابزار ارتباط نیست، بلکه کنشی اجتماعی، الزام آور و حامل معناهای هنجاری است. واژه ها و فریادها می توانند مرز میان بی تفاوتی و مسئولیت، فردیت و جمع، و حتی امنیت و ناامنی را تعیین کنند. بسیاری از کنش های جمعی در ایل، نه با فرمان رسمی، بلکه با یک نشانه زبانی شناخته شده آغاز می شوند؛ نشانه ای که همه اعضا معنای آن را می دانند و نسبت به آن احساس تعهد می کنند.
در این چارچوب، «هیبله»(Hibleh) به عنوان فریاد فراخوان برای کمک و امدادرسانی، پرسشی اساسی را پیش می کشد: آیا هیبله صرفا واکنشی غریزی و آنی به خطر است، یا می توان آن را نهادی فرهنگی دانست که در دل تاریخ، عرف و اخلاق ایلی شکل گرفته و تثبیت شده است؟ این مقاله بر آن است که از رهگذر تحلیل تاریخی–فرهنگی، هیبله را نه به عنوان یک فریاد ساده، بلکه به مثابه کنش گفتاری اجتماعی و آیینی در ایل بهمئی بررسی کند؛ کنشی که همزمان حامل معنا، الزام آور و بازتولیدکننده همبستگی ایلی است.
روش شناسی و چارچوب نظری
این پژوهش با رویکردی کیفی و تفسیری انجام شده و بر تاریخ شفاهی و مردم نگاری فرهنگی ایل بهمئی تمرکز دارد. روش کار مبتنی بر گردآوری و تحلیل روایت های بومی، خاطرات جمعی نسل های مختلف و داده های حاصل از مشاهدات میدانی پیشین درباره موقعیت های کاربرد واژه «هیبله» در بافت زندگی ایلی است. این داده ها نه به منزله گزارش های صرف، بلکه به عنوان متون فرهنگی خوانده شده اند که حامل معنا، هنجار و کنش اجتماعی اند.
از منظر نظری، مقاله از نظریه «کنش گفتاری» بهره می گیرد؛ بدین معنا که هیبله نه فقط یک بیان و گفتار زبانی، بلکه کنشی الزام آور است که با بیان آن، عمل اجتماعی مشخصی (فراخوان کمک، تعلیق امور فردی و بسیج جمعی) آغاز می شود. هم زمان، برای تبیین کارکرد اجتماعی هیبله، از مفهوم «همبستگی مکانیکی» امیل دورکیم استفاده شده است؛ مفهومی که نشان می دهد چگونه شباهت های فرهنگی، اخلاق مشترک و تعهد جمعی، واکنش سریع و هماهنگ اعضای ایل را ممکن می سازد.
بااین حال، مقاله با محدودیت هایی نیز مواجه است؛ از جمله اتکای ناگزیر به حافظه شفاهی که می تواند متاثر از فراموشی، اغراق یا تفاوت های روایتی میان طوایف و نسل ها باشد. این تنوع روایت ها، هرچند چالش زا، خود بخشی از واقعیت زنده فرهنگ ایلی و حافظه جمعی بهمئی است.
تعریف لغوی و اصطلاحی «هیبله»
واژه «هیبله» در گویش لری–بهمئی از ریشه های آوایی مرتبط با فریاد، بانگ زدن و صدا کردن با صدای بلند گرفته شده است؛ ریشه ای که در بسیاری از گویش های لری و بختیاری با صورت های آوایی نزدیک دیده می شود و همواره دلالت بر صدایی دارد که برای شنیده شدن در فاصله و برانگیختن واکنش فوری تولید می شود. در معنای لغوی، هیبله به طور کلی به «فریاد زدن» یا «صدا کردن با صدای بلند» اشاره دارد، بی آن که لزوما حامل بار نهادی یا تعهد جمعی باشد.
اما در معنای اصطلاحی و فرهنگی خاص ایل بهمئی، هیبله مفهومی فراتر از یک فریاد ساده است. هیبله در این بافت، «فراخوان جمعی برای کمک و امدادرسانی» است؛ کنشی زبانی که با بیان آن، شبکه ای از تعهدات اجتماعی فعال می شود. کسی که هیبله می زند، صرفا درخواست شخصی کمک نمی کند، بلکه با تکیه بر عرف ایلی، حق مداخله و مسئولیت پاسخ گویی دیگران را فراخوانی می کند. از همین رو، شنیدن هیبله برای اعضای ایل به منزله ورود به یک موقعیت اخلاقی الزام آور است که بی تفاوتی نسبت به آن، می تواند به تضعیف اعتبار فرد یا خانواده بینجامد.
از این منظر، هیبله را می توان نوعی «کنش الزام آور اجتماعی» دانست؛ کنشی که نه تنها پیام می رساند، بلکه عمل جمعی را آغاز می کند. تفاوت اساسی هیبله با فریاد فردی یا استمداد شخصی در همین نقطه است: فریاد فردی ممکن است واکنشی احساسی و گذرا باشد، اما هیبله حامل معنا، قاعده و انتظار اجتماعی است و در چارچوب نظم فرهنگی ایل بهمئی فهم و پاسخ داده می شود.
ریشه شناسی واژه «هیبله» (خوانش زبان شناختی–قوم نگارانه)
واژه «هیبله» در گویش لری ایل بهمئی را می توان در زمره واژگان آوایی–کنشی دانست؛ واژگانی که معنا و کارکرد آن ها نه صرفا از ریشه صرفی–نحوی، بلکه از موقعیت گفتاری، شدت صوت و کنش اجتماعی همراه با گفتار استخراج می شود. این دسته از واژگان در زبان های شفاهی و ایلی، به ویژه در موقعیت های اضطراری، نقش نهادی و الزام آور دارند.
از نظر ساخت آوایی، «هیبله» قابل تجزیه تحلیلی به دو جزء است:
1- «هی»: جزء آغازین «هی» در بسیاری از گویش های لری، فارسی کهن و زبان محاوره ای فارسی، نقش آوای فراخوان، هشدار یا جلب توجه فوری را ایفا می کند. این آوا معمولا در موقعیت هایی به کار می رود که گوینده نیازمند قطع جریان عادی کنش ها و ایجاد واکنش فوری مخاطب است. در فرهنگ های شفاهی زاگرس نشین، «هی» اغلب بار عاطفی، اضطراری و الزام آور دارد.
2- «بله / بله»: بخش دوم واژه را می توان به ریشه های آوایی مرتبط با گسترش، فراگیری و آشکارشدن صدا در فضا نسبت داد. در برخی گویش های لری و بختیاری، صورت های آوایی مشابه با «بل» یا «بله» در افعال و صداواژه هایی به کار می روند که دلالت بر انتشار، بلندشدن یا عمومی شدن یک کنش یا صدا دارند. این جزء، هیبله را از یک فریاد فردی به فراخوانی جمعی تبدیل می کند.
بر این اساس، «هیبله» از نظر ریشه شناسی کاربردی را می توان چنین معنا کرد: فریاد هشداردهنده ای که با هدف انتشار سریع صدا و بسیج جمعی برای کمک و امدادرسانی ادا می شود. همانند واژه «هی جار» یا «هیجار» در ایل بختیاری یعنی آوای طلب کمک و امداد و همکاری کردن موقع مال کنون یا مواقع نیاز.
نکته اساسی آن است که «هیبله» در فرهنگ ایل بهمئی اسم صرف صدا یا واکنشی احساسی نیست، بلکه نوعی کنش گفتاری نهادمند است؛ کنشی که با ادا شدن آن، یک وضعیت اجتماعی جدید پدید می آید: تعلیق کنش های فردی، ایجاد مسئولیت اخلاقی و الزام به حضور جمعی. به همین دلیل، هیبله را می توان در چارچوب نظری «کنش گفتاری» نه صرفا یک بیان و گفتار بلکه کنشی اجرایی دانست که معنا و اثر آن هم زمان تحقق می یابد.
این ویژگی ریشه شناختی و کاربردی نشان می دهد که هیبله، برخلاف فریادهای شخصی مانند «داد» یا «وای»، در نظام فرهنگی ایل بهمئی واجد مشروعیت عرفی، بار اخلاقی و کارکرد نهادی است و پاسخ ندادن به آن می تواند پیامدهای اجتماعی و حیثیتی در پی داشته باشد؛ بنابراین در ایل بهمئی، «هیبله» نیازمند موقعیت رسمی نیست؛ هر فردی که هیبله می زند، مشروعیت کنش را دارد و جامعه موظف به پاسخ است. نقش «هیبله چین» نه خبرچین است و نه مامور، بلکه کنشگر اضطراری با بار اخلاقی بالاست.
هیبله در فرهنگ اجتماعی ایل بهمئی
در فرهنگ ایل بهمئی، هیبله بیش از یک کنش زبانی صرف، نمادی از مسئولیت جمعی و همبستگی ایلی است. فراخوان هیبله، اعضای ایل را به مشارکت فوری در حل بحران ها، محافظت از جان و مال یا حضور در مناسبات اجتماعی دعوت می کند و بدین ترتیب، نشان دهنده پیوند اخلاقی و تعهد متقابل میان افراد است. این کنش، به ویژه در مواقع اضطراری، نشانگر این است که هر فرد عضو یک شبکه اجتماعی است و مسئولیت هایش محدود به خود و خانواده اش نیست.
هیبله در فرهنگ بهمئی با مفاهیمی چون غیرت، مردانگی و حمایت طایفه ای پیوند خورده است. انجام یا پاسخ به فراخوان هیبله، نشانگر پایبندی به ارزش های اخلاقی و اجتماعی ایل است و کوتاهی در این زمینه می تواند به کاهش اعتبار فرد یا خانواده در جمع منجر شود. بدین ترتیب، هیبله نه تنها کنش عملی، بلکه وسیله ای برای بازنمایی شایستگی اخلاقی و هویت اجتماعی افراد و خانواده ها است.
از منظر جامعه شناسی، هیبله کارکردی تنظیم کننده در نظم اجتماعی ایلی دارد؛ با ایجاد الزام اخلاقی و بسیج جمعی، رفتارها را هماهنگ کرده و انسجام گروه را حفظ می کند. این نظم، بدون نیاز به نهادهای رسمی، از طریق عرف و هنجارهای فرهنگی برقرار می شود و اعضای ایل نسبت به پیامدهای عدم پاسخ آگاه اند.
نقش حافظه تاریخی در مشروعیت هیبله نیز برجسته است. روایت ها و خاطرات نسل های گذشته، موارد موفقیت یا شکست پاسخ به هیبله را ثبت کرده و بدین وسیله، آموزه های اخلاقی و اجتماعی را به نسل های بعد منتقل می کنند. حافظه تاریخی، هیبله را نه یک واکنش فردی گذرا، بلکه نهادی فرهنگی تثبیت شده می کند که در طول زمان موجب بازتولید همبستگی و اعتماد جمعی در ایل بهمئی شده است.
موقعیت های بروز هیبله
1- هیبله در موارد خطر و بحران: هیبله در فرهنگ ایل بهمئی نخستین و مهم ترین ابزار بسیج فوری جمع در مواجهه با خطر است. موقعیت هایی مانند دزدی، راهزنی، نزاع های ناگهانی یا حوادث طبیعی نظیر آتش سوزی، سیل، سقوط از کوه یا گم شدن افراد، نمونه هایی از شرایطی هستند که فراخوان هیبله فعال می شود. در این مواقع، هیبله نه تنها اعلان خطر است، بلکه دعوت عملی به مشارکت جمعی نیز محسوب می شود. سرعت واکنش اعضای ایل و حضور فوری آنان، اهمیت حیاتی دارد و می تواند تفاوت میان مهار بحران یا افزایش خسارت را رقم بزند. هیبله در این معنا، هم ابزار اطلاع رسانی و هم سازوکار همبستگی و حفاظت اجتماعی است که انسجام جمع را در لحظات اضطراری تضمین می کند.
2- هیبله در عزا و وقایع ناگهانی مرگ: علاوه بر بحران های امنیتی یا طبیعی، هیبله در مناسبت های عزا و وقایع ناگهانی مرگ نیز کاربرد دارد. در چنین شرایطی، فراخوان هیبله برای خبر کردن طایفه و ایل و بسیج جمع برای حضور در مراسم سوگواری اهمیت می یابد. این کنش، نقش بسیج عاطفی و همدلی جمعی را ایفا می کند و افراد را به مشارکت در حمایت از خانواده داغدار، آماده سازی مراسم و انجام وظایف جمعی فرا می خواند. بدین ترتیب، هیبله در این موقعیت ها، نه تنها پاسخ به یک نیاز عملی، بلکه تامین سرمایه اجتماعی و تقویت پیوندهای طایفه ای نیز محسوب می شود و بازتولید نظم اجتماعی و ارزش های اخلاقی ایل را تضمین می کند.
هیبله چین؛ کنشگر نخستین در فراخوان اجتماعی
در فرهنگ ایل بهمئی، «هیبله چین»(Hibleh-chin) به فرد یا افرادی اطلاق می شود که نخستین واکنش را به موقعیت اضطراری نشان می دهند و فریاد هیبله را (که ابتدا با های، های، های شروع می شود) سر می دهند. این نقش، تنها به صدای بلند محدود نیست؛ هیبله چین مسئول اطلاع رسانی به سایر اعضای ایل، بسیج آنان و سازماندهی اولیه کمک است و بدین ترتیب، پیوند میان کنش فردی و پاسخ جمعی برقرار می شود.
جایگاه اجتماعی و اخلاقی هیبله چین بسیار برجسته است؛ او نه تنها اقدام کننده در لحظه بحران، بلکه نماد مسئولیت پذیری، تعهد اخلاقی و شایستگی اجتماعی محسوب می شود. موفقیت یا ناکامی هیبله چین در بسیج جمع، اعتبار فرد یا خانواده او را تحت تاثیر قرار می دهد و نشان دهنده رعایت یا نادیده گرفتن هنجارهای اخلاقی و عرف ایلی است.
مسئولیت هیبله چین شامل انتقال پیام به موقع، تعیین اولویت ها و ایجاد هماهنگی میان اعضای ایل است. او نقش واسطه ای دارد که از فریاد اولیه تا ورود جمع به موقع در حل بحران امتداد می یابد.
هیبله چین با مفاهیمی چون «خبرچین» یا «میانجی» تفاوت دارد. خبرچین ممکن است صرفا اطلاعات را منتقل کند و میانجی نیز اغلب نقش حل اختلاف یا وساطت دارد، اما هیبله چین کنشگر عملی و الزام آور در لحظه بحران است؛ او فراخوان جمعی را فعال می کند و حضور عملی افراد را تضمین می نماید. به عبارت دیگر، هیبله چین عامل آغازگر و نهادینه کننده واکنش جمعی است و بدون او، سازوکار همبستگی اضطراری در ایل به طور کامل شکل نمی گیرد.
چالش ها و تحولات معاصر هیبله
در دهه های اخیر، کارکرد هیبله در ایل بهمئی با تغییرات اجتماعی و تکنولوژیک مواجه شده است. گسترش تلفن همراه و شبکه های اجتماعی موجب شده است که فراخوان های اضطراری از طریق ابزارهای نوین منتقل شوند و در نتیجه، نقش هیبله به عنوان کنش گفتاری الزام آور و فراخوان جمعی فوری کمرنگ شود. این تحول، اگرچه سرعت اطلاع رسانی را افزایش داده، اما ابعاد اخلاقی و جمعی هیبله را تضعیف کرده است؛ زیرا دیگر حضور فوری و بسیج فیزیکی جمع به همان شکل سنتی الزامی تلقی نمی شود.
همچنین، تغییر ساختار سکونت و کاهش تجمع های جمعی در اثر شهرنشینی و مهاجرت های فصلی، مشارکت مستقیم اعضای ایل در پاسخ به فراخوان هیبله را محدود کرده است. کاهش حضور فیزیکی، امکان هماهنگی فوری و تجربه مشارکت جمعی را کاهش می دهد و برخی جنبه های همبستگی ایلی را به چالش می کشد.
این تحولات خطر فراموشی مفاهیم بومی و ضعیف شدن انتقال ارزش های اخلاقی و اجتماعی مرتبط با هیبله را در نسل های جدید به همراه دارد. از این رو، ثبت هیبله در تاریخ شفاهی ایل، ضبط روایت ها و مستندسازی عملکرد هیبله چین ها و واکنش های جمعی اهمیت ویژه ای یافته است. این اقدام نه تنها حافظه فرهنگی ایل را حفظ می کند، بلکه امکان تحلیل علمی و بازشناسی سازوکارهای همبستگی اجتماعی را برای پژوهشگران فراهم می سازد.
نتیجه گیری
هیبله در فرهنگ ایل بهمئی فراتر از یک فریاد اضطراری صرف، کنشی اجتماعی، فرهنگی و امنیتی است که بازتولید همبستگی، اعتماد و مسئولیت جمعی را تضمین می کند. این کنش گفتاری، با بسیج فوری اعضای ایل در شرایط خطر، بحران یا سوگواری، نقش مهمی در حفظ نظم اجتماعی و تقویت هنجارهای اخلاقی ایفا می کند و نشان دهنده پیوند میان فرد و جمع در ساختار طایفه ای است.
از این منظر، هیبله را می توان میراث ناملموس و کنش تمدنی بومی دانست که نه تنها انتقال ارزش های اخلاقی و فرهنگی را ممکن می سازد، بلکه به عنوان سازوکاری کارآمد برای پاسخگویی سریع به حوادث و تهدیدهای بیرونی عمل می کند. هیبله با ایجاد تعهد اخلاقی و الزام جمعی، حفظ همبستگی، اعتماد میان خویشاوندان و مسئولیت پذیری اجتماعی را در ایل بهمئی تقویت می کند و به تثبیت هویت طایفه ای و تقویت سرمایه اجتماعی کمک می نماید.
با توجه به تغییرات اجتماعی و تکنولوژیک، بازخوانی و ثبت هیبله در حافظه جمعی و تاریخ شفاهی ایل اهمیت ویژه ای یافته است. تحلیل هیبله، امکان فهم منطق زندگی ایلی، قواعد اخلاقی، شیوه های بسیج جمعی و سازوکارهای بومی مدیریت بحران را فراهم می آورد و بدین ترتیب، برای پژوهشگران جامعه شناسی، مردم شناسی و فرهنگ پژوهی، منبعی غنی و قابل اتکا است. این بازخوانی نه تنها ارزش علمی دارد، بلکه به بازتولید و تقویت هویت فرهنگی ایل بهمئی در نسل های جدید کمک می کند.
