امیال درونی از نظر گیدنز
امیال درونی (Inner Desires) از منظر جامعه شناس مشهور، آنتونی گیدنز (Anthony Giddens)، کمی نیازمند توضیح است، زیرا او به طور مستقیم از این اصطلاح به شکلی که مثلا روانکاوان استفاده می کنند، استفاده نکرده است. تمرکز اصلی گیدنز در نظریه ساخت یابی (Structuration Theory) و نظریه مدرنیته متاخر، بر کنش (Action)، عاملیت (Agency)،ساختار (Structure)، و بازاندیشی مداوم (Reflexivity) در زندگی روزمره است.
برای پاسخ به این پرسش، باید به مفاهیم کلیدی او که نحوه شکل گیری امیال و رفتارهای ما را توضیح می دهند، بپردازیم.
۱. عاملیت، نیت و بازاندیشی (Agency, Intention, and Reflexivity)
گیدنز معتقد است که انسان ها صرفا ماشین هایی نیستند که توسط ساختارهای اجتماعی از پیش تعیین شده کنترل می شوند؛ بلکه کنشگران (Agents) فعالی هستند که به طور مداوم در جهان عمل می کنند.
عاملیت (Agency):توانایی فرد برای مداخله در جهان و انجام کارها به شیوه های مختلف است. امیال درونی ریشه در همین ظرفیت دارند؛ یعنی ما می توانیم انگیزه های خود را درک کنیم و بر اساس آن ها انتخاب کنیم.
نیت (Intention):هر کنشی که انجام می دهیم، دارای نیت و هدفی است. این نیت ها اغلب بازتابی از امیال عمیق تر ما هستند (مثل میل به تایید اجتماعی، بقا، یا کسب قدرت).
بازاندیشی (Reflexivity): در مدرنیته متاخر، ما مجبوریم زندگی خود را دائما بازبینی و ارزیابی کنیم. این بازاندیشی مداوم بر روی خود (Self) و هویت (Identity) ما اعمال می شود. امیال درونی ما نیز تحت این فشار مداوم قرار دارند؛ ما دائما در حال تنظیم، بازتفسیر، و اغلب "ساختن" هویت خود هستیم، و این ساختن هویت نیازمند ارضای برخی امیال درونی است.
۲. مفهوم "خود" در زندگی روزمره (The Self in Daily Life)
گیدنز به شدت بر شکل گیری هویت روایی (Narrative Identity) تمرکز دارد. امیال درونی در این فرآیند نقش محوری ایفا می کنند:
پروژه خود (The Self-Project): گیدنز بیان می کند که در دنیای مدرن، هویت یک چیز ثابت نیست، بلکه یک "پروژه" دائمی است که باید روز به روز حفظ و بازتولید شود. امیال درونی ما (مثل نیاز به تجربه چیزهای جدید، یا میل به ثبات) سوخت این پروژه را تامین می کنند.
تعهد به خود (Commitment to Self): برای حفظ این هویت روایی، ما باید به طور مداوم تعهداتی را انتخاب کنیم. این تعهدات اغلب ریشه در عمیق ترین امیال ما دارند، خواه این امیال به رابطه (مانند تعهد به یک شریک عاطفی) یا به کار (مانند میل به موفقیت حرفه ای) مربوط باشند.
3. ارتباط با مفاهیم دیگر گیدنز
اگرچه او مستقیما از "امیال درونی" صحبت نمی کند، می توانیم آن ها را در چارچوب های زیر ببینیم:
1. نیاز به "اطمینان بنیادین" (Basic Trust): در مراحل اولیه شکل گیری، ما نیاز داریم تا به محیط امن خود اعتماد کنیم. نقض این اعتماد می تواند امیال درونی ما را به سمت اضطراب و جستجوی کنترل سوق دهد.
2. اضطراب مدرن (Modern Anxiety): گیدنز معتقد است که بی ثباتی ساختارهای مدرن (تغییرات سریع، جهانی شدن) باعث افزایش اضطراب می شود. این اضطراب اغلب ناشی از این است که امیال درونی ما برای ثبات و قطعیت توسط جهان اطراف برآورده نمی شوند.
3. روابط صمیمانه (Intimacy):در دوران مدرن، روابط صمیمانه (به ویژه عشق رمانتیک) تبدیل به مکانی شده اند که ما سعی می کنیم هویت خود را در آن ها تایید و ارضا کنیم. میل به یک رابطه "صادقانه" و "متقابل" یک میل درونی محوری است که گیدنز بر آن تاکید دارد.
خلاصه
از دیدگاه گیدنز، امیال درونی نه به عنوان نیروهای ناخودآگاهی که فروید توصیف می کرد، بلکه به عنوان انگیزه های فعال (Motivations) و نیت های (Intentions)** بنیادینی در نظر گرفته می شوند که:
1. عاملیت ما را هدایت می کنند.
2. در فرآیند بازاندیشی مداوم بر هویت ما اعمال می شوند.
3. به ما کمک می کنند تا پروژه خود را در دنیایی پر از بی ثباتی حفظ کنیم.
به عبارت دیگر، امیال درونی در نظریه گیدنز، موتور محرک کنشگری معنادار انسان در جامعه مدرن هستند.