سراب رهایی: تحلیل انتقادی آزادی کالایی شده و ضرورت بازگشت به کرامت عقلانی

19 بهمن 1404 - خواندن 7 دقیقه - 114 بازدید

​(نقد پدیدارشناختی ابتذال در پوشش مدرنیته)

چکیده

​در گفتمان های معاصر، مفهوم «آزادی» غالبا با «رهایی از هرگونه قید و مسئولیت» (Licentiousness) خلط شده است. جریان های افراطی فرهنگی که خود را پیشرو یا چپ مدرن می نامند، با تقلیل مفهوم آزادی به ارضای غرایز و نمایش بدن، دچار نوعی «واپس روی تمدنی» شده اند. این مقاله با اتکا به رویکرد «مرکز رادیکال» و مبانی عقلانیت انتقادی، استدلال می کند که آزادی واقعی نه در نفی ساختارها، بلکه در «انتخاب آگاهانه و مسئولانه» نهفته است. ما نشان می دهیم که چگونه فرهنگ مصرفی با «کالایی سازی هویت» و ترویج سطحی نگری (Decadence)، کرامت انسانی را به مسلخ می برد. راهکار پیشنهادی، گذار از «آزادی منفی» (رهایی از...) به «آزادی مثبت» (توانایی برای...) و احیای فضیلت گرایی در بستر مدرنیته است.


​۱. مقدمه

​جهان مدرن با وعده ی «رهایی انسان از زنجیرهای سنت و استبداد» آغاز شد. اما امروز، ما با پارادوکس عجیبی مواجهیم: انسان مدرن امروزی، اگرچه از قیود سنتی رها شده، اما به بند جدیدی گرفتار آمده است که می توان آن را «دیکتاتوری ابتذال» نامید.

​در بخشی از جریان های فرهنگی معاصر (به ویژه چپ لیبرال افراطی)، هرگونه مرزشکنی اخلاقی، برهنگی بی هدف و هنجارستیزی کور، به عنوان «شجاعت» و «هنر» تفسیر می شود. اما سوال بنیادین اینجاست: آیا سقوط به سطح غرایز بیولوژیک، پیشرفت است؟ آیا آزادی انسان در این است که هر چه «می خواهد» انجام دهد، یا در این است که آنچه «شایسته» است را انتخاب کند؟

​این مقاله با تفکیک دو مفهوم «آزادی» (Liberty) و «ولنگاری» (Licentiousness)، استدلال می کند که دفاع از حقوق اقلیت ها و آزادی های فردی (که اصلی ضروری و غیرقابل انکار است)، نباید به بهانه ای برای ترویج پوچ گرایی و کالایی شدن انسان تبدیل شود. ما نیازمند یک بازگشت عقلانی به مفهوم «کرامت» هستیم.


​۲. بدنه ی اصلی

​۲-۱. آزادی منفی در برابر آزادی مثبت: بحران معنا

​آیزایا برلین، فیلسوف سیاسی، تمایز مهمی میان «آزادی منفی» (آزادی از موانع) و «آزادی مثبت» (آزادی برای خود-سروری) قائل می شود [1]. جریان فرهنگی مورد نقد، تمام تمرکز خود را بر آزادی منفی گذاشته است: حذف سانسور، حذف شرم، حذف قضاوت.

اما وقتی تمام موانع برداشته شد، انسان با این آزادی چه می کند؟ اگر آزادی ما در خدمت رشد عقلانی و اخلاقی نباشد و صرفا به مصرف لذت های آنی محدود شود، ما نه «آزاد»، بلکه «برده ی تکانه های درونی» خود هستیم. کانت به صراحت بیان می کند که آزادی واقعی، اطاعت از قانونی است که عقل خود انسان وضع کرده است، نه پیروی از امیال طبیعی [2].

​۲-۲. صنعت فرهنگ و کالایی سازی هویت

​تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر در نقد «صنعت فرهنگ» هشدار دادند که سرمایه داری متاخر، حتی اعتراض و طغیان را نیز به «کالا» تبدیل می کند [3].

امروزه شاهدیم که مفاهیمی مثل هویت جنسی، برابری و فمینیسم، توسط کمپانی های بزرگ و رسانه های جریان اصلی (Mainstream) مصادره شده اند. آنچه به عنوان «فرهنگ ووک» (Woke Culture) یا آزادی جنسی تبلیغ می شود، اغلب نه یک جنبش رهایی بخش عمیق، بلکه یک «بازار مصرف» است.

در این بازار، فرد تشویق می شود تا هویت خود را نه بر اساس فضیلت ها و دستاوردهای درونی، بلکه بر اساس ویژگی های ظاهری و مصرفی تعریف کند. این روند، به جای تقویت «خود اصیل» (Authentic Self)، منجر به تولید انبوه انسان های شبیه سازی شده ای می شود که تصور می کنند متفاوتند، اما همگی از الگوهای یکسانی از ابتذال پیروی می کنند [4].

​۲-۳. سیالیت مخرب و فقدان مسئولیت

​زیگمونت باومن از مفهوم «مدرنیته ی سیال» (Liquid Modernity) برای توصیف وضعیتی استفاده می کند که در آن هیچ پیوند پایداری وجود ندارد [5]. در این وضعیت، روابط انسانی به «اتصالات موقت» تقلیل می یابند.

جریان چپ افراطی فرهنگی با تقدیس این ناپایداری و حمله به مفاهیمی مثل «تعهد»، «خانواده» و «وفاداری»، عملا زیرپای انسان را خالی می کند. آزادی بدون مسئولیت، تنها به انزوا و اضطراب ختم می شود. انسان بالغ، انسانی است که جرات «انتخاب کردن و پای انتخاب ماندن» را دارد، نه انسانی که مدام از هویتی به هویت دیگر می لغزد.

​۲-۴. دفاع از کرامت در برابر ابتذال (رویکرد مرکز رادیکال)

​موضع «مرکز رادیکال» در اینجا شفاف است:

​ما از حقوق برابر برای تمام انسان ها (زنان، اقلیت های جنسی و قومی) دفاع می کنیم، زیرا کرامت انسانی ذاتی است.

​اما هم زمان با فرهنگ تقلیل گرایانه که انسان را به یک «ابژه ی جنسی» یا «موجود غریزی» تبدیل می کند، مبارزه می کنیم.

​ابتذال (Decadence) به معنای زوال استانداردهای زیباشناختی و اخلاقی است. اینکه هنر فاخر جای خود را به نمایش های سخیف بدهد، یا گفتگوی عقلانی جای خود را به جیغ های هیستری قربانی نمایی بدهد، نشانه پیشرفت نیست. کریستوفر لش در «فرهنگ خودشیفتگی» نشان می دهد که چگونه این تمرکز بیمارگونه بر «خود» و «امیال خود»، جامعه را از درون تهی می کند [6].


​۳. نتیجه گیری

​آزادی، مقدس ترین موهبت هستی است، اما همزمان سنگین ترین بار مسئولیت نیز هست. آنچه امروز تحت عنوان «مدرن بودن» تبلیغ می شود — یعنی رهایی از هرگونه قید عقلانی و اخلاقی — در واقع نوعی «توحش شیک» است.

راه حل، بازگشت به سنت یا استبداد نیست؛ راه حل، حرکت به سوی «آزادی بالغانه» است. انسانی که به مرحله ی بلوغ رسیده باشد، آزادی را نه فرصتی برای سقوط به دره ی غرایز، بلکه ابزاری برای صعود به قله ی معنا می بیند.

مبارزه ی حقیقی امروز، مبارزه برای بازپس گیری «معنا» از چنگال «مصرف گرایی» است. ما باید نشان دهیم که می توان مدرن بود، اما اصیل ماند. می توان آزاد بود، اما نجیب ماند. و می توان از حقوق دفاع کرد، بدون آنکه در دام ابتذال افتاد.


​منابع (References)

​Berlin, I. (1969). Two Concepts of Liberty. In Four Essays on Liberty. Oxford University Press.

(منبع کلیدی برای تمایز آزادی منفی و مثبت)

​Kant, I. (1785). Groundwork of the Metaphysics of Morals. (Translated by M. Gregor). Cambridge University Press.

(منبع برای بحث خودمختاری عقلانی و کرامت)

​Adorno, T. W., & Horkheimer, M. (1944). Dialectic of Enlightenment. Stanford University Press.

(منبع برای نقد صنعت فرهنگ و کالایی سازی)

​Taylor, C. (1991). The Ethics of Authenticity. Harvard University Press.

(منبع برای نقد فردگرایی مدرن و جستجوی معنا)

​Bauman, Z. (2000). Liquid Modernity. Polity Press.

(منبع برای تحلیل ناپایداری و سیالیت روابط در عصر جدید)

​Lasch, C. (1979). The Culture of Narcissism: American Life in an Age of Diminishing Expectations. W. W. Norton & Company.

(منبع برای نقد خودشیفتگی فرهنگی و زوال تعهد)

​Fromm, E. (1941). Escape from Freedom. Farrar & Rinehart.

(منبع برای تحلیل روانشناختی اینکه چرا انسان ها گاهی آزادی واقعی را با وابستگی یا ولنگاری عوض می کنند)