واکاوی دکترین مهار (بخش دوم)؛ مطالعه تطبیقی ابزارهای نفوذ و فروپاشی

21 بهمن 1404 - خواندن 2 دقیقه - 26 بازدید

این یادداشت تحلیلی در ادامه مباحث مطرح شده در بخش اول، به واکاوی مصداقی «دکترین مهار سیستماتیک» علیه قدرت های منطقه ای خاورمیانه می پردازد. فرضیه اصلی این پژوهش بر این استوار است که تضعیف سیستماتیک کشورهایی چون لیبی و عراق، نه یک رخداد تصادفی، بلکه محصول راهبردی مهندسی شده و چندوجهی برای جلوگیری از ظهور هرگونه قطب قدرت مستقل در جهان اسلام است. در این مطالعه تطبیقی، الگوهای مهار در چهار کشور کلیدی مورد واکاوی قرار گرفته است:


در مورد لیبی، شاهد «مهار پولی» با هدف حذف طرح استراتژیک دینار طلای آفریقایی بودیم که تهدیدی مستقیم برای هژمونی دلار محسوب می شد و منجر به فروپاشی کامل ساختار ملی گشت. در عراق، استراتژی «تخریب ساختاری زیرساخت ها» از طریق اشغال نظامی و تحمیل قراردادهای نفتی بلندمدت، منجر به ایجاد یک دولت ناکارآمد و سلب حاکمیت اقتصادی شد. کشور پاکستان به دلیل برخورداری از بازدارندگی هسته ای، از مهار نظامی مستقیم مصون ماند اما در دام «مهار نرم مالی» و وابستگی به نهادهای بین المللی همچون صندوق بین المللی پول (IMF) قرار گرفت تا استقلال راهبردی اش محدود گردد. در نهایت، جمهوری اسلامی ایران با درک دقیق این الگوها، راهبرد «تقابل ژئوپلیتیک» و حضور مقتدرانه در کریدورهای بین المللی و آب های دوردست را برای شکستن زنجیره مهار در پیش گرفته است.


یافته های نهایی این پژوهش نشان می دهد که قدرت های فرامنطقه ای بسته به سطح بازدارندگی کشور هدف، ابزارهای مهار را از فاز نظامی به فاز اقتصادی و حقوقی تغییر می دهند. لذا، خوداتکایی اقتصادی، هوشمندی مالی و تقویت بازدارندگی چندبعدی، تنها راهکار اساسی برون رفت از این تله استراتژیک برای کشورهای منطقه محسوب می شود. این نوشتار، تکمیلی ضروری بر مباحث تئوریک پیشین جهت درک بهتر معادلات قدرت در میدان است.