بحران معنا در آموزش عالی؛ از مدرک گرایی تا فرسایش مهارت
نظام آموزشی کشور در سال های اخیر بیش از هر زمان دیگری با بحران معنا روبه رو شده است. دانشگاه که قرار بود محل تولید دانش، مهارت و تفکر نقاد باشد، به تدریج به مسیری برای دریافت مدرک و عبور اداری از یک مقطع زندگی تبدیل شده است.
مدرک گرایی، نه به عنوان یک رفتار فردی، بلکه به عنوان یک منطق مسلط در سیاست گذاری آموزشی تثبیت شده و همین منطق، یادگیری واقعی را به حاشیه رانده است. در این ساختار، موفقیت دانشجو با تعداد واحدهای پاس شده و معدل سنجیده می شود، نه با توان حل مسئله، مهارت حرفه ای یا قدرت تحلیل.
طبیعی است که در چنین شرایطی، دانشجو نیز انرژی خود را صرف گرفتن نمره کند، نه ساختن توانمندی. آموزش مجازی که در سال های اخیر به دلیل فشارهای اقتصادی، تهدیدات بین المللی و ناترازی انرژی گسترش یافته، این وضعیت را تشدید کرده است.
وقتی کلاس ها به فایل و آزمون های کم عمق تقلیل می یابند، مهارت قربانی سرعت و ارزانی می شود. پیامد این روند، نسلی از فارغ التحصیلان است که از نظر آماری تحصیل کرده اند، اما از نظر عملی آماده ورود به جامعه نیستند.
بازار کار به مدرک بی اعتماد شده و کارفرما ناچار است مهارت را جداگانه و خارج از دانشگاه بسنجد. این یعنی اتلاف زمان، هزینه و سرمایه انسانی. جامعه هزینه آموزش را پرداخت می کند، اما بازده آن را دریافت نمی کند.
در این نقطه، پرسش اصلی دیگر این نیست که مشکل چیست، بلکه این است که چه باید کرد. نخستین اقدام، شجاعت در پذیرش واقعیت است. نظام آموزشی باید بپذیرد که صرف گسترش آموزش عالی، بدون تضمین کیفیت و مهارت، نه تنها راه حل نیست، بلکه بخشی از بحران است.
توقف نگاه کمیت محور و بازنگری در ظرفیت ها و شیوه های آموزشی، یک ضرورت است، نه تصمیمی سیاسی. دومین گام، تغییر معیار موفقیت در دانشگاه است. تا زمانی که نمره و مدرک محور اصلی ارزیابی باشند، مهارت جایگاهی نخواهد داشت.
ارزشیابی باید به سمت پروژه های واقعی، حل مسائل کاربردی، کار تیمی و ارزیابی مستمر توانمندی ها حرکت کند. دانشگاه باید جایی باشد که دانشجو در آن تمرین کند، اشتباه کند و یاد بگیرد، نه فقط پاسخ درست تحویل دهد. گام سوم، پیوند واقعی و نه شعاری دانشگاه با جامعه و بازار کار است.
کارآموزی های صوری و واحدهای مهارت محور اسمی، مشکل را حل نمی کنند. همکاری پایدار با بخش های تولیدی، خدماتی و فناورانه، تعریف پروژه های واقعی و حضور فعال استادان در مسائل جامعه، می تواند آموزش را از حالت انتزاعی خارج کند.
در کنار این موارد، آموزش مجازی نیز نیازمند بازتعریف است. این شیوه اگر قرار است باقی بماند، باید بر اساس طراحی آموزشی دقیق، تعامل موثر و نظارت جدی اجرا شود.
آموزش مجازی نباید راه حل ارزان برای عبور از بحران انرژی یا کمبود امکانات باشد، بلکه باید مکمل آموزش حضوری و ابزاری برای ارتقای کیفیت باشد. در نهایت، باید پذیرفت که آموزش، هزینه نیست، سرمایه گذاری است.
کشوری که تحت فشارهای بین المللی و محدودیت منابع قرار دارد، بیش از هر زمان دیگری به نیروی انسانی ماهر نیازمند است.
ادامه مسیر مدرک گرایی، شاید آمار تحصیل کردگان را افزایش دهد، اما آینده ای نمی سازد. آینده را مهارت، تفکر و توان حل مسئله می سازند، نه کاغذهایی که دیگر حتی اعتبار اجتماعی گذشته را هم ندارند.
https://motejanes.ir/?p=1401