mousa kazemzadeh
پژوهشگر حوزه ارتباطات رسانه، فرهنگ و جامعه دانشگاه تبریز، روزنامه نگار و کارشناس رسمی دادگستری در حوزه امور خبرنگاری و روزنامه نگاری
118 یادداشت منتشر شدهنتیجه سرسپردگی به آمریکا
در ۲۶ دی ۱۳۵۷، شاه و فرح از ایران خارج شدند. هجده ماه آواره شدند؛ از مصر به مراکش، باهاما، مکزیک، آمریکا، پاناما و دوباره مصر. حتی دوستان ادعایی درهای خود را بستند. فرح گفت: «هیچ کجا ما را راه ندادند.» نتیجه سرسپردگی به آمریکا، تنهایی و خیانت بود.
در ۲۶ دی ۱۳۵۷، محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران، همراه با فرح دیبا، همسرش، از فرودگاه مهرآباد تهران برخاست. هواپیما به سوی مصر رفت؛ جایی که انور سادات، رئیس جمهور وقت، با آغوش باز پذیرای آن ها شد. این تنها پناهگاه گرم در آغاز تبعید بود. شاه بیمار بود و سرطان لنفاوی اش رو به وخامت می رفت، اما آنچه بیش از بیماری جسمش را آزار می داد، احساس تنهایی و خیانت بود.فرح پهلوی بعدها در گفت وگویی تلخ روایت کرد: «بعد از خروج از کشور، هیچ کجا ما را راه ندادند، حتی کسانی که خیلی ادعای دوستی می کردند.» این جمله، خلاصه ای از هجده ماه آوارگی است که از ژانویه ۱۹۷۹ تا ژوئیه ۱۹۸۰ ادامه یافت. شاه که سال ها ایران را متحد نزدیک آمریکا و غرب می دانست و سیاست هایش را با منافع آن ها همسو کرده بود، اکنون در چشم همان متحدان، مهره ای سوخته به شمار می آمد.
آوارگی هجده ماهه؛ نتیجه سرسپردگی به آمریکا
پس از مصر، خانواده پهلوی به مراکش رفت؛ جایی که شاه حسن دوم برای مدتی کوتاه میزبانی کرد. سپس به جزایر باهاما منتقل شدند؛ اقامتی موقت در جزیره ای دورافتاده که بیشتر به انزوا شبیه بود تا پناه. بعد مکزیک، جایی که اجازه اقامت دادند اما تنها برای مدت محدود. در اکتبر ۱۹۷۹، آمریکا سرانجام اجازه ورود موقت داد؛ نه برای پناهندگی، بلکه برای درمان سرطان شاه در بیمارستان نیویورک. این ورود کوتاه، به قیمت گروگان گیری سفارت آمریکا در تهران تمام شد. فشار افکار عمومی و دولت ایران، کارتر را وادار کرد تا شاه را بیرون کند.
در دسامبر همان سال، به پاناما رفتند؛ جایی دیگر در آمریکای مرکزی که باز هم اقامت موقت بود. سرانجام، در بهار ۱۹۸۰، انور سادات دوباره درها را گشود و آن ها را به مصر بازگرداند. شاه در ۲۷ ژوئیه ۱۹۸۰ در قاهره درگذشت؛ بدون آنکه آسایشی پایدار بیابد.این سفر پراکنده، بیش از هجده ماه طول کشید و در آن، شاه مملکتی که زمانی قدرت منطقه ای داشت، از کشوری به کشور دیگر رانده می شد.کشورهای غربی که سال ها از رژیم او حمایت کرده بودند – با فروش سلاح، حمایت سیاسی و حتی نقش در کودتای ۲۸ مرداد – اکنون درهای خود را بستند. آمریکا که ایران را «ژاندارم خلیج فارس» می خواند، در لحظه بحران، اولویت را به منافع تازه داد: جلوگیری از گسترش بحران گروگان گیری و حفظ تعادل در خاورمیانه.
سرسپردگی آمریکا، آوارگی ابدی
فرح پهلوی در روایت خود بر این نکته تاکید دارد که «نتیجه اعتماد و سرسپردگی به آمریکا این است». این تجربه، نمادی از شکنندگی اتحادهای مبتنی بر منافع است. در سیاست بین الملل، دوستی ها اغلب موقتی اند و وقتی باد تغییر کند، حتی نزدیک ترین متحدان، پشت می کنند. شاه که کشورش را در اختیار سیاست های آمریکا گذاشته بود، در پایان راه، تنها ماند.این داستان، فراتر از یک خانواده، درسی برای هر حاکمی است که قدرت خود را به حمایت خارجی گره بزند. تاریخ نشان می دهد که وابستگی بیش از حد، نه امنیت می آورد و نه دوام. استقلال واقعی، تنها در اتکا به مردم و منافع ملی ممکن است. آوارگی پهلوی ها، یادآوری تلخی است که قدرت بدون پایه مردمی، مانند ساختمانی بر شن است؛ با اولین طوفان فرو می ریزد.
امروز، وقتی به آن هجده ماه نگاه می کنیم، نه تنها تراژدی یک فرد، بلکه هشدار تکرار تاریخ را می بینیم. اعتماد کورکورانه به قدرت های بزرگ، اغلب به انزوا و خیانت می انجامد. ایران، با همه پیچیدگی هایش، نیاز به راهی دارد که نه به سرسپردگی بیفتد و نه به انزوا. درس پهلوی ها شاید همین باشد: هیچ دوستی ابدی نیست، مگر آنکه بر پایه عدالت و استقلال بنا شود.
*نویسنده: موسی کاظم زاده؛ قابل دسترسی هم در سایت بازار تبریز آنلاین
https://bazartabrizonline.ir
