تعادل نش؛ ایستگاهی پایدار برای عقلانیت فردی.
تعادل نش (Nash Equilibrium) مفهومی بنیادین در نظریه بازی هاست که نخستین بار توسط جان نش، ریاضی دان و اقتصاددان برجسته، مطرح شد؛ مفهومی که امروزه فراتر از اقتصاد، در روان شناسی اجتماعی، علوم رفتاری، سیاست، روابط بین فردی و حتی درمان های شناختی رفتاری کاربرد دارد. تعادل نش به وضعیتی اشاره دارد که در آن، هر فرد با در نظر گرفتن انتخاب دیگران، بهترین تصمیم ممکن را گرفته است و هیچ کس با تغییر یک جانبه ی رفتار خود، به نتیجه ی بهتری دست نخواهد یافت.
از منظر روان شناختی، تعادل نش نقطه ای است که در آن «عقلانیت فردی» و «پیش بینی رفتار دیگران» به نوعی ثبات می رسند. و افراد نه لزوما در بهترین وضعیت ممکن، بلکه در پایدارترین وضعیت قرار می گیرند. این تمایز بسیار مهم است؛ زیرا تعادل نش الزاما به معنای خوشایندترین، عادلانه ترین یا سالم ترین وضعیت نیست، بلکه صرفا وضعیتی است که تغییر آن برای هیچ یک از طرف ها، به صورت فردی و بدون هماهنگی، سودمند نیست.
در روابط انسانی، بسیاری از الگوهای ناکارآمد دقیقا بر پایه ی چنین تعادلی شکل می گیرند. برای مثال، در یک رابطه ی عاطفی سرد، هر دو طرف ممکن است به این نتیجه رسیده باشند که ابراز احساسات، خطر طردشدن یا آسیب روانی را افزایش می دهد. در نتیجه، هر دو سکوت می کنند. این سکوت متقابل یک تعادل نش است: هیچ کدام با تغییر یک جانبه ی رفتار خود، احساس امنیت بیشتری نمی کنند، حتی اگر این تعادل به فرسودگی رابطه منجر شود.
در روان شناسی اجتماعی، تعادل نش به درک پدیده هایی مانند سکوت جمعی، هم رنگی با جماعت، یا تداوم رفتارهای نادرست سازمانی کمک می کند. افراد ممکن است بدانند یک وضعیت غلط است، اما چون تصور می کنند دیگران رفتار خود را تغییر نخواهند داد، در خود نیز تغییری ایجاد نمی کنند. این همان جایی است که تعادل نش به مانعی برای تحول فردی و جمعی تبدیل می شود.
از منظر بالینی و درمانی، آگاهی از تعادل نش می تواند برای مراجع بسیار روشنگر باشد. بسیاری از تعارض های مزمن در خانواده یا محیط کار، حاصل گرفتارشدن در یک تعادل رفتاری پایدار اما ناسالم اند. درمان، در چنین مواردی، به معنای شکستن این تعادل است؛ یعنی پذیرش هزینه ی کوتاه مدت تغییر، به امید دستیابی به تعادلی سالم تر و انسانی تر در بلندمدت. این دقیقا نقطه ای است که شجاعت روانی جایگزین عقلانیت صرف می شود.
در نهایت، تعادل نش به ما یادآوری می کند که انسان ها همیشه به دنبال بهترین جهان ممکن نیستند؛ بلکه اغلب به دنبال جهانی هستند که در آن مجبور به ریسک کردن نباشند. فهم این نکته، چه در تحلیل رفتار فردی و چه در فهم پویایی های اجتماعی، به ما کمک می کند بفهمیم چرا بسیاری از وضعیت ها، با وجود نارضایتی عمومی، سال ها بدون تغییر باقی می مانند. تغییر واقعی، اغلب نه از درون تعادل، بلکه از جسارت خروج از آن آغاز می شود.