مذاکرات پشت درهای بسته، اصطراب در خیابانهای باز No:۱۰
در هر کشوری، مذاکره بخشی طبیعی از سیاست است؛ اما در ایران، مذاکره فقط یک رویداد دیپلماتیک نیست. بلکه به یک تجربه جمعی تبدیل شده؛ تجربه ای که مردم آن را با پوست و استخوان حس می کنند. هر بار که خبر«مذاکرات» می آید، خیابان ها، بازار، شبکه های اجتماعی و حتی گفت وگوهای خانوادگی وارد وضعیتی از انتظار، نگرانی و حدس وگمان می شوند. گویی یک اتاق دربسته در ژنو یا مسقط، سایه اش را روی زندگی روزمره مردم در تهران، شیراز، اصفهان و یا هر شهر دیگری ولو شهرهای کوچک می اندازد.
این نوشته تلاش می کند نشان دهد چرا مذاکرات پشت درهای بسته، اضطراب در خیابان های باز ایجاد می کند و این اضطراب چگونه در روان جمعی ما رسوب می کند.
۱. ابهام سیاسی، اضطراب روانی می سازد
در روان شناسی، یکی از قوی ترین محرک های اضطراب، ابهام است. انسان ها با «خبر بد» بهتر کنار می آیند تا با «بی خبری». وقتی نمی دانیم چه می شود، ذهن ما بدترین سناریوها را می سازد تا خودش را آماده کند. این یک مکانیسم دفاعی طبیعی است. در ایران، مذاکرات معمولا با ابهام شدید همراه است:
- معلوم نیست چه کسی چه می خواهد
- معلوم نیست چه چیزی روی میز است
- معلوم نیست چه چیزی پذیرفته یا رد شده
- معلوم نیست نتیجه چه زمانی اعلام می شود
این ابهام، جامعه را در حالت «انتظار پرتنش» نگه می دارد؛ حالتی که روان شناسان آن را تعلیق اضطرابی می نامند. در این حالت، مردم نه می توانند امیدوار باشند، نه می توانند ناامید شوند؛ نه می توانند برنامه ریزی کنند، نه می توانند رها کنند. این «میان بودگی» فرسوده کننده است.
۲. زندگی مردم گروگان سیگنال های سیاسی می شود
در کشورهایی با ثبات اقتصادی، مذاکرات خارجی تاثیر مستقیم بر قیمت نان و گوشت ندارد.
اما در ایران، کوچک ترین خبر درباره مذاکرات می تواند:
- قیمت دلار را بالا و پایین کند
- بازار را قفل کند
- خرید و فروش را متوقف کند
- امید یا ناامیدی ناگهانی ایجاد کند
وقتی زندگی مردم این قدر به «سیگنال های سیاسی» وابسته می شود، جامعه وارد وضعیتی می شود که روان شناسان آن را وابستگی هیجانی به اخبار می نامند.در این وضعیت، مردم مدام گوشی را چک می کنند، کانال ها را رصد می کنند، شایعات را دنبال می کنند. این رفتار، نشانه کنجکاوی نیست؛ نشانه اضطراب مزمن است.
۳. فاصله میان «اتاق مذاکره» و «خیابان» شکاف اعتماد می سازدوقتی مذاکرات پشت درهای بسته انجام می شود، مردم احساس می کنند:
- «ما در جریان نیستیم»
- «سرنوشت ما جای دیگری تعیین می شود»
- «ما فقط باید منتظر بمانیم»
این احساس، به تدریج اعتماد عمومی را فرسوده می کند. اعتماد، فقط با گفتن حقیقت ساخته نمی شود؛ با احساس مشارکت ساخته می شود.
وقتی مردم حس کنند «در بازی نیستند»، حتی اگر نتیجه خوب باشد، باز هم احساس بیگانگی می کنند.
۴. جامعه ای که در حالت آماده باش زندگی می کند، خسته می شود
اضطراب سیاسی، اگر کوتاه مدت باشد، قابل تحمل است.اما وقتی سال ها ادامه پیدا کند، تبدیل به فرسودگی جمعی می شود.
نشانه های این فرسودگی را در خیابان ها می بینیم:
- بی حوصلگی
- عصبانیت های ناگهانی
- کاهش تحمل
- بی اعتمادی
- شوخی های تلخ
- بی تفاوتی نسبت به اخبار مهم
این ها فقط واکنش های فردی نیستند؛ علائم یک جامعه خسته اند.
۵. مردم حق دارند آرامش داشته باشند
در اخلاق حکمرانی، یک اصل مهم وجود دارد:
دولت ها موظف اند از ایجاد اضطراب غیرضروری در جامعه پرهیز کنند.ابهام ضروری قابل قبول است؛
اما ابهام عمدی برای مدیریت احساسات مردم، غیر اخلاقی است.مردم حق دارند بدانند:
- چه چیزهایی در حال مذاکره است
- چه چیزهایی نیست
- چه چیزهایی قطعی است
- چه چیزهایی شایعه است
این حق، یک لطف نیست؛ یک وظیفه اخلاقی است.
نتیجه گیری:
باور داشته باشیم مذاکره می تواند پشت درهای بسته باشد؛ اما اعتماد باید در میدان های باز ساخته شود.اگر مردم احساس کنند:
- کسی حالشان را می فهمد
- کسی اضطرابشان را جدی می گیرد
- کسی به آرامش روانی شان اهمیت می دهد
آن وقت حتی سخت ترین مذاکرات هم می تواند با همراهی جامعه پیش برود.اما اگر مردم در تاریکی نگه داشته شوند، حتی بهترین توافق ها هم نمی تواند زخم بی اعتمادی را درمان کند.این حق را برای مردمانمان پاس بداریم
با احترام . مسعود روشن ضمیر
زمستان ۱۴۰۴