نه جنگ، نه سازش: صورت بندی گذار تمدنی در چارچوب نظریه RCT
نه جنگ، نه سازش: صورت بندی گذار تمدنی در چارچوب نظریه RCT
نویسنده: محمد حجتی فرد
کدپژوهشگری:ORCID:0009-0001-4704-8045
چکیده
در شرایطی که حاکمیت سیاسی دچار بحران مشروعیت می شود و مسیرهای اصلاح درونی مسدود می گردد، جامعه معمولا با دو گزینه ظاهرا متضاد مواجه می شود: مداخله خشونت آمیز (جنگ) یا پذیرش وضع موجود (سازش). این مقاله استدلال می کند که هر دو گزینه، در سطح عمیق تر، به سلب عاملیت جمعی و بازتولید چرخه های سلطه می انجامند. با تکیه بر مفهوم «اخلاق بازتابی» و تحلیل انحصار ادراک در ساختارهای قدرت، مقاله از «گذار تمدنی» به عنوان گزینه سوم دفاع می کند؛ گذاری که مبتنی بر خلع مشروعیت اخلاقی، بازتوزیع روایت، و بازسازی تدریجی نهادهاست. این رویکرد تلاش می کند نسبت میان قدرت، معنا و جان انسان را در چارچوبی معرفتی بازتعریف کند.
۱. مقدمه: بحران مشروعیت و دوگانه سازی اجباری
بحران مشروعیت سیاسی، در ادبیات علوم سیاسی، معمولا به مثابه شکاف میان حکومت شوندگان و حاکمان تعریف می شود (Weber, 1978; Habermas, 1975). هنگامی که این شکاف عمیق می شود و سازوکارهای اصلاح نهادی کارایی خود را از دست می دهند، میدان سیاسی به سمت دوگانه سازی میل می کند: یا تغییر از طریق خشونت، یا بقا از طریق انفعال.
این مقاله بر آن است که این دوگانه، نه یک انتخاب آزاد، بلکه نتیجه اختلال در «میدان ادراک جمعی» است؛ اختلالی که امکان تخیل گزینه های میانی و بازتابی را مسدود می کند. در چنین شرایطی، مسئله صرفا توزیع قدرت نیست، بلکه توزیع معنا و مشروعیت است.
۲. چارچوب نظری: اخلاق بازتابی و انحصار ادراک
۲.۱. اخلاق بازتابی
مفهوم اخلاق بازتابی، با الهام از سنت های نظری مرتبط با عقلانیت ارتباطی (Habermas, 1984) و عدالت به مثابه انصاف (Rawls, 1971)، بر این فرض استوار است که هر کنش سیاسی باید از آزمون پیامدهای آن بر کرامت انسانی و امکان نقدپذیری عبور کند. در این چارچوب، مشروعیت نه صرفا محصول قانون، بلکه حاصل فرآیند مستمر بازبینی و پاسخگویی است.
۲.۲. انحصار ادراک (Perceptual Monopoly)
در شرایط اقتدارگرایانه، انحصار خشونت با انحصار روایت همراه می شود. این وضعیت را می توان «انحصار ادراک» نامید: وضعیتی که در آن قواعد تفسیر واقعیت، تک مرکزی و غیرقابل مناقشه می شوند. فوکو (Foucault, 1977) نشان داده است که قدرت و دانش در هم تنیده اند؛ هنگامی که دانش رسمی انحصاری می شود، امکان مقاومت نیز محدود می گردد.
در چنین بستری، جامعه به سمت پاسخ های دوگانه سوق داده می شود، زیرا میدان معنا از پیش محدود شده است.
۳. تحلیل دوگانه جنگ و سازش
۳.۱. جنگ به مثابه انتقال انحصار خشونت
در ادبیات کلاسیک، جنگ گاه به عنوان ابزار «بازتنظیم نظم» معرفی شده است (Clausewitz, 1832/1976). بااین حال، تجربه های تاریخی نشان می دهد که جنگ، اگرچه ممکن است ساختار حاکم را تضعیف کند، لزوما به استقرار نظم عادلانه تر منجر نمی شود. در بسیاری از موارد، انحصار خشونت از بازیگری به بازیگر دیگر منتقل می شود، بدون آنکه سازوکارهای پاسخگویی و بازتاب تقویت شوند.
از منظر اخلاق بازتابی، مشکل جنگ در این است که تصمیم گیری را از حوزه گفت وگو به حوزه قهر منتقل می کند، و در نتیجه عاملیت جمعی را به نیروهای مسلح یا قدرت های خارجی واگذار می کند.
۳.۲. سازش به مثابه نرمال سازی سلطه
در سوی دیگر، سازش یا پذیرش وضع موجود، گرچه هزینه های فوری را کاهش می دهد، اما به نرمال سازی ساختارهای مسئله دار می انجامد. این وضعیت یادآور آن چیزی است که هابرماس از آن به عنوان «استعمار زیست جهان» یاد می کند (Habermas, 1987): جایی که منطق قدرت، حوزه اخلاق و ارتباط را تسخیر می کند.
در این حالت، جامعه به تدریج توان انتقادی خود را از دست می دهد و مشروعیت از طریق عادت و ترس بازتولید می شود.
۴. گذار تمدنی: صورت بندی گزینه سوم
در برابر این دوگانه، مقاله مفهوم «گذار تمدنی» را پیشنهاد می کند. منظور از گذار تمدنی، تغییر تدریجی و ساختاری در سطح مشروعیت، نهادها و فرهنگ سیاسی است؛ تغییری که:
- بر خلع مشروعیت اخلاقی ساختارهای غیرپاسخگو استوار است؛
- بر بازتوزیع روایت و امکان نقد تاکید دارد؛
- به بازسازی تدریجی نهادها بر اساس ظرفیت اجتماعی توجه می کند.
این رویکرد با نظریه های گذار دموکراتیک که بر اهمیت نهادسازی تدریجی تاکید دارند (O’Donnell & Schmitter, 1986)، هم خوانی دارد، اما بر بعد معرفتی و اخلاقی بیش از بعد صرفا نهادی تاکید می کند.
۵. توسعه به قدر ظرفیت: اصل تعادل
یکی از مخاطرات گذار، شتاب زدگی است. نظریه های توسعه نشان داده اند که تحولات ناهمخوان با ظرفیت نهادی جامعه می تواند به بی ثباتی منجر شود (Huntington, 1968). ازاین رو، گذار تمدنی باید بر اصل «تناسب با ظرفیت اجتماعی» استوار باشد؛ نه بر شوک های ناگهانی و نه بر انفعال ممتد.
در این چارچوب، گذار فرآیندی است که هم زمان:
- سرمایه اجتماعی را حفظ می کند،
- میدان گفت وگو را گسترش می دهد،
- و امکان پاسخگویی را نهادینه می سازد.
۶. نتیجه گیری
این مقاله نشان داد که در شرایط بحران مشروعیت، دوگانه جنگ و سازش، اگرچه رایج و پرصداست، اما هر دو می توانند به سلب عاملیت جمعی بینجامند. بر اساس چارچوب اخلاق بازتابی، راه سوم—گذار تمدنی—نه بر حذف فیزیکی قدرت، و نه بر پذیرش منفعلانه آن، بلکه بر بازسازی میدان معنا، خلع مشروعیت اخلاقی و نهادسازی تدریجی استوار است.
پایداری سیاسی زمانی محقق می شود که نسبت میان قدرت و کرامت انسانی بازتعریف گردد و امکان نقد و بازبینی، به مثابه بخشی از ساختار مشروعیت، نهادینه شود.