وندالیسم فرهنگی و خطای ادراک مکان

28 بهمن 1404 - خواندن 3 دقیقه - 23 بازدید

از نگاه جغرافیای رفتاری، تخریب آثار تاریخی را نمی توان صرفا به بی قانونی یا خطای فردی فروکاست. این پدیده، پیش از هر چیز، بازتاب نوع رابطه ی انسان با مکان است؛ رابطه ای که اگر بر پایه ی درک معنا، حافظه و ارزش فضایی شکل نگیرد، به بروز رفتارهای مخرب می انجامد.
در معنای معاصر، «وندالیسم فرهنگی» نه به یک هویت قومی، بلکه به الگویی رفتاری اشاره دارد که در چارچوب مکان ظهور می کند. فردی که بر دیواره ی یک بنای تاریخی یادگاری می نویسد، الزاما خود را تخریب گر نمی داند؛ او مکان را عمومی می بیند، اما آن را به مثابه میراثی مشترک و نیازمند رفتار مسئولانه درک نمی کند. این وضعیت، مصداق روشن خطای ادراک مکان است.
در نتیجه ی چنین خطایی، مکان تاریخی از فضایی معنادار و هویتی، به سطحی برای ثبت حضور فردی تقلیل می یابد. جایی که باید نماینده ی حافظه ی جمعی باشد، به بستری برای کنش شخصی تبدیل می شود. این تقلیل معنا، به ویژه در فضاهای پرتردد گردشگری، احتمال بروز وندالیسم را به طور معناداری افزایش می دهد.
از منظر اقلیم شناسی، مسئله ابعاد عمیق تری پیدا می کند. هر خراش یا آسیب انسانی بر سنگ، در اقلیم هایی با نوسان دما، باد، رطوبت و بارش، می تواند به کانون فرسایش تدریجی بدل شود. از این رو، کنشی که در نگاه فرد ناچیز می نماید، در مقیاس زمانی اقلیمی اثری پایدار و گاه برگشت ناپذیر بر جای می گذارد.
نمونه ی اخیر آسیب به بخشی از دیواره ی تخت جمشید را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. تخت جمشید صرفا یک بنای تاریخی نیست؛ فضایی نمادین با بار هویتی بالاست که هم زمان زیر فشار گردشگری انبوه و ضعف آموزش رفتاری قرار دارد. در چنین فضایی، حفاظت صرفا فیزیکی پاسخ گو نخواهد بود.
در نهایت، وندالیسم فرهنگی نشانه ی گسست میان انسان و معنای مکان است. پیشگیری پایدار از این پدیده، نه فقط از مسیر برخورد قضایی، بلکه از راه تقویت ادراک مکانی، ارتقای سواد فضایی و آموزش رفتار مسئولانه در فضاهای تاریخی ممکن خواهد بود.
علی جودکی