تحلیل جامعه شناختی فاصله گیری جوانان از ساختارهای رسمی در ایران no:۱۱

28 بهمن 1404 - خواندن 5 دقیقه - 28 بازدید

در دهه های اخیر، یکی از مهم ترین تحولات اجتماعی در ایران، تغییر الگوی رابطه نسل جوان با ساختارهای رسمی بوده است. این تغییر، نه یک پدیده ناگهانی، بلکه نتیجه مجموعه ای از عوامل اقتصادی، فرهنگی، ارتباطی و روان شناختی است که در کنار هم، نوعی «فاصله گیری تدریجی» را شکل داده اند. بررسی این مسئله نیازمند تحلیل داده محور و استفاده از چارچوب های نظری معتبر است تا بتوان ابعاد آن را به درستی فهمید. بر اساس داده های پیمایش های ملی ارزش ها و نگرش های ایرانیان (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دوره های ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۰)، سطح اعتماد جوانان به نهادهای رسمی نسبت به دهه های قبل کاهش یافته است. این کاهش اعتماد، یک روند جهانی است و در بسیاری از کشورها مشاهده می شود، اما در ایران به دلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی خاص، شدت بیشتری پیدا کرده است. در این پیمایش ها، جوانان ۱۸ تا ۳۵ ساله بیشترین میزان «احساس بی تاثیری» را در میان گروه های سنی داشته اند؛ احساسی که در جامعه شناسی سیاسی به عنوان یکی از شاخص های اصلی فاصله گیری نسلی شناخته می شود.

از منظر اقتصادی، داده های مرکز آمار ایران نشان می دهد که نرخ بیکاری جوانان در سال های اخیر همواره بالاتر از میانگین کل جامعه بوده است. در برخی سال ها، این نرخ به بیش از ۲۵ درصد رسیده است. این وضعیت، همراه با تورم مزمن و کاهش قدرت خرید، باعث شده که بخش قابل توجهی از جوانان احساس کنند مسیرهای سنتی پیشرفت—تحصیل، کار، تشکیل خانواده—دیگر کارآمد نیستند. این احساس ناکارآمدی ساختاری، یکی از مهم ترین عوامل کاهش مشارکت اجتماعی و نهادی است. جوانی که آینده اقتصادی خود را مبهم می بیند، به طور طبیعی نسبت به ساختارهای رسمی نیز احساس فاصله بیشتری پیدا می کند. 

در کنار عوامل اقتصادی، تحولات فرهنگی نیز نقش تعیین کننده ای دارند. نسل جدید، نسلی است که در فضای دیجیتال رشد کرده و با جهان ارتباط مستقیم دارد. بر اساس گزارش های مرکز تحقیقات صداوسیما و پژوهشگاه فضای مجازی، بیش از ۸۵ درصد جوانان ایرانی روزانه از شبکه های اجتماعی استفاده می کنند. این فضاها، الگوهای جدیدی از هویت، ارتباط و مشارکت را شکل داده اند که با الگوهای رسمی همخوانی کامل ندارند. جوانان امروز، ارزش هایی مانند شفافیت، سرعت، آزادی انتخاب و مشارکت افقی را ترجیح می دهند؛ در حالی که ساختارهای رسمی غالبا بر سلسله مراتب، کندی تصمیم گیری و ارتباط یک سویه استوارند. این «ناهمزمانی فرهنگی» یکی از مهم ترین دلایل شکاف ارتباطی میان نسل جدید و نهادهای رسمی است. از منظر روان شناسی اجتماعی، پدیده «احساس دیده نشدن» نقش مهمی در فاصله گیری جوانان دارد. پژوهش های دانشگاهی در ایران نشان می دهد که بسیاری از جوانان احساس می کنند صدای آنان در فرآیندهای تصمیم گیری شنیده نمی شود. این احساس، حتی اگر با واقعیت های عینی همخوان نباشد، تاثیر عمیقی بر رفتار اجتماعی دارد. نظریه «بی قدرتی آموخته شده» در روان شناسی اجتماعی توضیح می دهد که وقتی افراد احساس کنند تلاش هایشان بی نتیجه است، به تدریج از مشارکت کناره گیری می کنند. این کناره گیری، نه نشانه بی علاقگی، بلکه واکنشی طبیعی به تجربه های مکرر ناکامی است. در کنار این عوامل، تغییرات سبک زندگی نیز اهمیت دارد. جوانان امروز بیش از نسل های قبل به استقلال فردی، هویت شخصی و انتخاب های متنوع اهمیت می دهند. ساختارهای رسمی اگر نتوانند این تنوع و استقلال را به رسمیت بشناسند، ناخواسته زمینه فاصله گیری را تقویت می کنند. برای مثال، پژوهش های جامعه شناسی فرهنگی نشان می دهد که نسل جدید تمایل بیشتری به مشارکت های غیررسمی دارد—از فعالیت های داوطلبانه گرفته تا گروه های کوچک خلاقیت محور—و کمتر به مشارکت های رسمی علاقه نشان می دهد. این تغییر، بخشی از روند جهانی «غیررسمی شدن مشارکت» است. با این حال، باید تاکید کرد که فاصله گیری جوانان از ساختارهای رسمی، یک پدیده قطعی و غیرقابل بازگشت نیست. تجربه کشورهای مختلف نشان می دهد که هرگاه نهادهای رسمی بتوانند خود را با نیازهای نسلی هماهنگ کنند، اعتماد اجتماعی قابل بازسازی است. ایجاد سازوکارهای مشارکت واقعی، افزایش شفافیت، بهبود عدالت اقتصادی، و استفاده از زبان ارتباطی نسل جدید، از جمله راهکارهایی است که می تواند این شکاف را کاهش دهد. جوانان، برخلاف تصور رایج، بی تفاوت نیستند؛ بلکه به دنبال مشارکتی معنادار، موثر و متناسب با ارزش های خود هستند.

در نهایت، خطر اصلی نه در انتقاد جوانان است و نه در مطالبه گری آنان؛ بلکه در نادیده گرفتن این تغییرات نسلی است. جامعه ای که بتواند انرژی، خلاقیت و نگاه تازه جوانان را جذب کند، مسیر توسعه خود را تضمین کرده است. اما جامعه ای که این صداها را نشنود، با خطر افزایش فاصله گیری و کاهش سرمایه اجتماعی مواجه می شود. جوانان، سرمایه ای هستند که اگر فرصت مشارکت واقعی پیدا کنند، می توانند بزرگ ترین پشتوانه هر ساختار اجتماعی باشند. فهم علمی این پدیده، نخستین گام برای تبدیل چالش به فرصت است.

با احترام - مسعود روشن ضمیر

اسفند 1404