مهدی قدمی
رئیس نخبهپروری انجمن ملی نخبگان علمی و فناوری، موسس و بنیانگذار هلدینگ ستاپ، مدیر عامل گروه شرکتهای آسان تجارت سفیر
4 یادداشت منتشر شدهفرار مغزها؛ بحرانی که از "عدم درک" آغاز می شود (تاملی بر تجربه زیسته در مدیریت نخبگان)
نویسنده: مهدی قدمی، مدیرعامل هلدینگ ستاپ و رئیس مرکز نخبه پروری
زمان مطالعه: ۶ دقیقه
پدیده «فرار مغزها» سال هاست به عنوان یکی از چالش های راهبردی کشور مطرح است. آمارهای رسمی از مهاجرت سالانه ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار تحصیل کرده ایرانی حکایت دارد که بر اساس برخی گزارش ها، ایران را در میان ۹۱ کشور در حال توسعه، در رتبه نخست مهاجرت نخبگان قرار داده است . اما پرسش اساسی اینجاست: چرا با وجود تاکیدات مکرر رهبری بر لزوم «حساب باز کردن برای نخبگان» و هشدار درباره «ابعاد زشت فرار مغزها» ، همچنان این روند نه تنها متوقف نشده، که شتاب نیز گرفته است؟ این یادداشت با بهره گیری از سال ها تجربه عملی در تعامل با جامعه نخبگان، به ریشه یابی این معضل از منظر «عدم درک متقابل» می پردازد.
مقدمه: بحرانی فراتر از آمار
به عنوان ریاست نخبه پروری انجمن نخبگان علمی و فناوری ایران و کسی که سال ها در زیست بوم کسب وکارهای دانش بنیان فعالیت داشته و با هزاران نخبه و استعداد برتر تعامل نزدیک داشته ام، عمیقا بر این باورم که ریشه اصلی فرار مغزها را نباید صرفا در مسائل اقتصادی جستجو کرد. اگرچه آمارها نشان می دهد که ایران در سال های اخیر با جهشی ناگهانی در مهاجرت متخصصان مواجه بوده و بر اساس گزارش های بین المللی، بیش از ۱۱۰ هزار متخصص ایرانی تنها در یک سال کشور را ترک کرده اند ، اما آنچه این آمار هشداردهنده را رقم زده، چیزی فراتر از «پول» و «امکانات» است.
تجربه من در هلدینگ ستاپ نشان می دهد که بسیاری از نخبگانی که امروز راهی غرب می شوند، نه صرفا به دنبال «لقمه چرب تر» که به دنبال «جایی برای درک شدن» هستند. آنان به دنبال زیست بومی می گردند که در آن، حرفشان شنیده شود، ایده شان مجال بروز یابد و وجودشان «به چشم بیاید». و این، همان نقطه ای است که بحران از آنجا آغاز می شود: عدم درک نخبگان.
پدیده «عدم درک متقابل»
تحلیل من از تعاملات گسترده با نخبگان و همچنین مدیران میانی و ارشد کشور، به یک الگوی تکان دهنده رسیده است: ما با یک «عدم درک دوطرفه» مواجهیم:
۱. نخبگان، جامعه را درک نمی کنند: بسیاری از نخبگان ما تصور می کنند که جامعه موظف است فرش قرمز زیر پایشان پهن کند. آنان گاه فراموش می کنند که در همان جامعه ای رشد یافته اند که اکنون از آن گله مندند . انتظار دارند همه چیز آماده باشد و خود را «تافته جدا بافته» می دانند. این نگاه نخبه گرایانه افراطی، به جای آنکه انگیزه ماندن و ساختن را تقویت کند، آنان را به سمت جایی سوق می دهد که تصور می کنند «قدرشان را بیشتر می دانند».
۲. جامعه، نخبگان را درک نمی کند: در مقابل، ساختارهای اداری و اجرایی ما نیز نتوانسته اند درک درستی از نخبه داشته باشند. نظام شایسته سالاری در بسیاری از بخش ها جای خود را به روابط و باندبازی ها داده است . نخبه ای که پس از سال ها تحصیل و پژوهش، در مواجهه با بروکراسی فرسوده و مدیران نالایق، احساس بی اثری می کند، ناگزیر به جستجوی افق های دیگر می رود.
آمار تکان دهنده ای که نشان می دهد ۶۴درصد دانش آموزان مدال آور المپیاد در ۱۴ سال گذشته از ایران مهاجرت کرده اند ، گواه همین ناکارآمدی است. این افراد که می توانستند استخوان بندی ذهنی قوی برای کشور باشند ، به دلیل نبود فضای مناسب برای شکوفایی، راهی دیار غرب شده اند.
چرا درک نمی شویم؟ ریشه ها و عوامل
بر اساس تجربه عملی، عوامل زیر در ایجاد این شکاف عمیق نقش اساسی دارند:
۱. فقدان نگاه راهبردی به نخبه: متاسفانه در بسیاری از سازمان ها، نگاه به نخبه هنوز مصرفی است، نه سرمایه ای. از نخبه انتظار می رود بدون آنکه زیرساخت های لازم فراهم باشد، معجزه کند. این نگاه ابزاری، به سرعت نخبه را دلسرد می کند.
۲. ضعف در نظام انگیزشی غیرمادی: پژوهش های داخلی نشان می دهد که نخبگان صرفا به دنبال منفعت مادی نیستند . آنان به دنبال احترام، استقلال رای، و امکان اثرگذاری هستند. اما ساختارهای ما اغلب توانایی تامین این نیازهای غیرمادی را ندارند.
۳. خودبرتربینی مدیران: برخی مدیران به دلیل ضعف های وجودی، نخبگان را تهدیدی برای خود می بینند. آنان به جای استفاده از ظرفیت نخبگان، به حذف یا طرد آنان روی می آورند. این پدیده که در ادبیات دینی ما از آن به عنوان «خودبرتربینی» یاد شده ، یکی از مهم ترین عوامل دلسردی نخبگان است.
۴. نبود زبان مشترک: مدیران و نخبگان به دو زبان متفاوت سخن می گویند. مدیران به زبان «ساختار» و «قانون» و نخبگان به زبان «ایده» و «خلاقیت». نبود مترجمی که این دو زبان را به هم پیوند زند، شکاف را عمیق تر می کند.
فراتر از فرار: از «خروج سرمایه» تا «قرار مغزها»
برخی صاحب نظران معتقدند که پدیده فرار مغزها تنها محدود به مهاجرت فیزیکی نیست. اگر نخبگان ظرفیت ذهنی خود را صرف مسائلی کنند که اولویت جامعه نیست، آنان نیز دچار نوعی «فرار مغزها» شده اند، حتی اگر در داخل کشور باشند .
این تحلیل عمیق تری از مسئله به دست می دهد: ما نیازمند «قرار مغزها» بر روی مسائل اصلی کشور هستیم. نخبه باید احساس کند که می تواند بر روی مسئله ای کار کند که:
- برای کشور اولویت دارد
- توان اثرگذاری واقعی در آن را دارد
- نتیجه کارش دیده می شود
اینجاست که نقش مدیران و سیاست گذاران پررنگ می شود: ایجاد پیوند میان «مسائل اولویت دار کشور» و «ظرفیت های نخبگان».
راه کارهای عملی از تجربه هلدینگ ستاپ
بر اساس تجارب عملی در هلدینگ ستاپ، برای کاهش پدیده فرار مغزها و افزایش «قرار مغزها»، اقدامات زیر موثر بوده است:
۱. ایجاد فضای گفتگوی اصیل: در هلدینگ ستاپ، جلسات منظمی با نخبگان برگزار می کنیم که در آن ها نه «بخشنامه» ابلاغ، که «دغدغه» شنیده می شود. همین شنیدن ساده، انگیزه ماندن را افزایش می دهد.
۲. توانمندسازی اصیل: تفویض اختیار واقعی به نخبگان و پذیرش ریسک اشتباهات آنان در مسیر یادگیری.
۳. ایجاد شبکه نخبگان: ارتباط مستمر با نخبگان مهاجر و ایجاد بستر بازگشت و مشارکت آنان در پروژه های داخلی.
۴. تغییر نگاه از «نخبه به عنوان مصرف کننده» به «نخبه به عنوان سرمایه گذار»: نخبه باید احساس کند که در سرنوشت کشور سهیم است، نه اینکه صرفا ابزاری برای پیشبرد اهداف از پیش تعیین شده.
نتیجه گیری
پدیده فرار مغزها یک بحران پیچیده و چندلایه است. رهبر معظم انقلاب سال ها پیش هشدار دادند که «یک بعد بسیار زشت و بد فرار مغزها این است که بیگانگانی می خواهند بیایند از ثروت ملی انسانی یک کشور سوء استفاده کنند» . این هشدار امروز بیش از پیش خود را نشان می دهد.
اما برای مهار این بحران، نیازمند تغییر نگاه در هر دو سوی ماجراییم: هم نخبگان باید تعهد خود به جامعه را بازتعریف کنند و هم مدیران باید درک خود از نخبه را ارتقا دهند. تا زمانی که زبان مشترکی میان این دو یافت نشود، پدیده فرار مغزها همچنان به عنوان یک فاجعه ملی ادامه خواهد یافت .
در هلدینگ ستاپ، تلاش کرده ایم با ایجاد فضای درک متقابل، گام هایی هرچند کوچک در این مسیر برداریم. تجربه ما نشان می دهد که اگر نخبه «دیده شود» و «شنیده شود»، اگر احساس کند که می تواند در خانه خود موثر باشد، ماندن را به رفتن ترجیح خواهد داد. این، رسالت همه ماست: ایجاد ایران شنیدن، ایران دیدن، ایران باور کردن نخبگانش.