تجلی درون اسماء حق

[محی الدین ابن عربی]
بدان! وصل در اصطلاح قوم (صوفیه) ادراک از دست رفته است، و آن ادراک گذشته ی از انفاس خودت می باشد، و آن بیان الهی است که « یبدل الله سیئاتهم حسنات = بدی هاشان را به نیکی ها بدل کند – 70 / فرقان» جهتش در آن اینکه: هر حالی دارای نفسی است که آن نفس، فراگیر تمام آنچه از انفاس گذشته ی آن نفس کشنده – آن گونه که آن انفاس از احکام بر آن بوده است – می باشد پس او را فایده ی مجموع، و آنچه که بدان از غیر خودش امتیاز می یابد هست. و آن سخن گروهی است که گفته اند: اگر شخص پیوسته رو به سوی خدا داشته باشد و سپس چشم برهمزدنی از او روی گردان، آنچه که در آن لحظه از وی فوت می شود، از آنچه که به دست آورده بیشتر است. و این مساله ای است که عارفان به وصل را حیرت زده ساخته که اگر وصل درست باشد، در پی جدایی ندارد، این سخن درستی است، چون وصل حق سبحان، انفصال نمی پذیرد. و به چیزی تجلی نمی کند که سپس از آن پوشیده گردد.(1)
***
[یزدانپناه عسکری]
مخلوقات به کل (بی کرانگی) وصل اند. دنیای به تجلی درآمده درون اسماء بی کران حق تعالی علی الرغم سیلان و نوسان می باشد. و هیچ چیز پوشیده نمی گردد.
____________
1 - فتوحات مکیه، شیخ محی الدین ابن عربی ، ترجمه ، تعلیق ، محمد خواجوی- تهران : انتشارات مولی، 1383، جلد نهم، صفحه 341 ، 342
- [ان الوصل ادراک الفائت و هو ادراک السالف من انفاسک (اعلم ان الوصل فی اصطلاح القوم ادراک الفائت و هو ادراک السالف من انفاسک و هو قوله تعالی یبدل الله سیئاتهم حسنات و العله فی ذلک ان کل حال له نفس یتضمن ذلک النفس جمیع ما سلف من انفاس ذلک المتنفس من حیث ما کانت علیه تلک الانفاس من الاحکام فله فائده المجموع و ما یتمیز به من غیره و هو قول الطائفه لو ان شخصا اقبل علی الله دائما ثم اعرض عنه طرفه عین کان ما فاته فی تلک اللحظه اکثر مما ناله. و هذه المساله حیرت العارفین بالوصل اذا صح لم یعقبه الفصل هذا هو الحق فان الحق سبحانه لا یقبل وصله الانفصال و لا تجلی لشیء ثم انحجب عنه.(محیی الدین بن عربی، الفتوحات المکیه ، اربع مجلدات، 4جلد، دار الصادر - بیروت، چاپ: اول، ج2، ص: 480)]
