بحران رویارویی با مرگ
بحران رویارویی با مرگ؛ بحرانی که ممکن است در هر سن و سالی بسراغ هر انسانی بیاید اما این بحران در بین کهنسالان شایع تر است.
مرگ به خودی خود واژه غم انگیزیست؛ حتی در ادبیات برای پایان هر موردی در نوشته نثر و نظم، واژه مرگ به استعاره گرفته می شود؛ مرگ آرزوها، مرگ انسانیت و... نمادی برای پایان!
رویارویی با مرگ به علل زیادی بحران ساز است؛ دو دلیل عمده بحران رویارویی با مرگ:
1) ناشناخته و مبهم بودن مرگ و زندگی پس از مرگ؛ وجود یا عدم وجود زندگی پس از مرگ
2) ناراضی بودن از زندگی گذشته خویش
در مورد علت اول؛ بسته به عقاید و باور افراد این بحران می تواند درجات متفاوتی از بحران و اضطراب به همراه داشته باشد؛ کسانی که به زندگی پس از مرگ ایمان دارند اگر بنا بر میزان و معیار اعتقادات خویش در کارنامه گذشته اشان نمرات قابل قبولی برای خود متصور باشند( هرچند نمراتشان بابت کشتن انسانها با نیت الی الله و...) رویارویی با مرگ برایشان راحت تر خواهد بود چرا که از لحاظ خود به وظایف خود عمل کرده و جایشان در بهشت برین است؛ اما اگر افراد معتقد به زندگی پس از مرگ احساس کنند که کارنامه اشان شایسته نیست( حتی اگر انسانی را نکشته و... ) رویارویی با مرگ برایشان اضطراب آور و دشوار خواهد بود چراکه توشه ای برای آخرت خویش جمع آوری نکرده اند.
برای کسانی که به زندگی پس از مرگ، باور ندارند و مرگ را پایان همه چیز می دانند رویارویی با مرگ آسان تر است اما اگر همین افراد در باور خویش دچار تردید شوند و احساس کنند ممکن است پس از مرگ زندگی بشکلی دیگر، ادامه یابد، دچار بحران شده و مرگ برایشان اضطراب آور خواهد بود.
در مورد علت دوم؛ یعنی چگونگی و کیفیت زندگی در گذشته ؛ افرادی که بعلت شرایط محیطی، جبر زمان و مکان، انتخاب های ناشایست، اشتباهات و...گذشته مطلوبی نداشته اند در رویارویی با مرگ دچار بحران شده و احساس می کنند هنوز برای ترک زندگی آمادگی ندارند؛ چنین انسانی نه می تواند به گذشته بازگردد و نه توان رویارویی با آینده ای نامعلوم به نام مرگ را دارد. البته دو مورد استثنا وجود دارد: مورد اول افرادی که بقدری تحت تاثیر فشارهای محیطی و جبر ژنتیکی قرار می گیرند که آسودگی را در مرگ می یابند و خود خواسته به زندگی خود پایان می دهند، مورد دوم کسانی هستند که هرچند زندگی پرباری داشته اند اما هنوز نیاز به فرصت بیشتری دارند تا به دستاوردهای بیشتری دست یابند و احساس می کنند هنوز کارهایی برای انجام دادن دارند. کارهایی ناتمام، کارهایی شروع نشده و...
در هر حال، رویارویی با مرگ به علت ناشناخته و مبهم بودن مرگ، بحران ساز است. اما برای آنانی که برای آرمانهایشان، حاضرند مرگ را در آغوش بگیرند شاید رویارویی با مرگ چون رویایی تحقق یافته باشد اما اگر همین افراد، بطور طبیعی با مرگ روبرو شوند در آغوش گرفتن مرگ، گاه به پدیده ای اضطراب آور تبدیل شود .
انسان در رویارویی با هر چیز ناشناخته ای به درجات مختلف دجار بحران می شود و در این جهان چیزی ناشناخته تر و مبهم تر از مرگ وجود ندارد!!!