«آزمون باور کاذب»؛ وقتی می فهمیم و درک می کنیم که افراد دیگر می توانند متفاوت از ما و حتی اشتباه فکر کنند.

2 اسفند 1404 - خواندن 4 دقیقه - 20 بازدید

یکی از ظریف ترین و در عین حال تعیین کننده ترین نقاط عطف در رشد ذهن انسان، لحظه ای است که فرد درمی یابد جهان آن گونه که او می بیند، لزوما همان گونه نیست که دیگران باور می کنند. روان شناسی رشد برای سنجش این توانایی بنیادین، مفهومی کلیدی را معرفی کرده است که با نام «آزمون باور کاذب» شناخته می شود؛ آزمونی که با وجود سادگی ظاهری، پنجره ای عمیق به درک ما از ذهن دیگران می گشاید.

آزمون باور کاذب ابزاری تجربی برای سنجش «نظریه ذهن» است؛ یعنی توانایی انسان در فهم این نکته که دیگران دارای باورها، دانش و برداشت هایی مستقل از واقعیت عینی و نیز مستقل از دانسته های ما هستند.
در این آزمون بررسی می شود آیا فرد می تواند پیش بینی کند که رفتار یک شخص دیگر نه بر اساس آنچه واقعا رخ داده، بلکه بر مبنای آن چیزی شکل می گیرد که او به اشتباه باور دارد؟ به بیان ساده تر، آیا فرد قادر است میان «آنچه خودش می داند» و «آنچه دیگری فکر می کند» تمایز قائل شود؟.

در نمونه ی کلاسیک این آزمون، یک کودک (سالی) با داستانی مواجه می شود که در آن شخصی یک شیء را در مکانی قرار می دهد و سپس از صحنه خارج می شود. در غیاب او، شیء جابه جا می شود و کودک باید پیش بینی کند آن شخص پس از بازگشت، کجا به دنبال شیء خواهد گشت. پاسخ کودک نشان می دهد که آیا او می تواند باور نادرست فرد غایب را درک کند یا همچنان اسیر دانسته های خودش از واقعیت است. موفقیت در این آزمون به معنای آن است که کودک فهمیده ذهن دیگران الزاما بازتاب دقیق جهان بیرونی نیست.

پژوهش های گسترده نشان می دهند که اغلب کودکان در حدود چهار تا پنج سالگی به این توانایی دست می یابند. این تحول، صرفا یک پیشرفت شناختی ساده نیست، بلکه نشانه ی تغییر عمیقی در شیوه ی فهم جهان اجتماعی است. کودک در این مرحله درمی یابد که ذهن انسان می تواند خطا کند، اطلاعات ناقص داشته باشد و بر اساس همان اطلاعات ناقص، تصمیم بگیرد و عمل کند. از این نقطه به بعد، تعامل اجتماعی معنایی پیچیده تر و انسانی تر پیدا می کند.

اهمیت آزمون باور کاذب فراتر از روان شناسی کودک است. بسیاری از توانایی های بنیادین انسان، از همدلی واقعی گرفته تا ارتباط موثر، شوخی، کنایه، فریب، دروغ و حتی قضاوت اخلاقی، بر همین درک استوارند که دیگران ممکن است باورهایی متفاوت یا نادرست داشته باشند. بدون این توانایی، جهان اجتماعی به فضایی ساده انگارانه تبدیل می شود که در آن گمان می رود همه، مانند ما فکر می کنند؛ تصوری که با واقعیت زندگی انسانی فاصله ی زیادی دارد.

در حوزه ی بالینی نیز آزمون باور کاذب جایگاه مهمی دارد. این آزمون به ویژه در بررسی نحوه ی پردازش اجتماعی در برخی اختلالات رشدی، از جمله اختلال طیف اوتیسم، به کار می رود. هرچند ناتوانی در این آزمون به تنهایی معیار تشخیصی محسوب نمی شود اما می تواند سرنخی ارزشمند درباره ی چگونگی درک ذهن دیگران و روابط اجتماعی فرد فراهم کند.

نکته ی قابل تامل آن است که مسئله ی باور کاذب تنها به دوران کودکی محدود نمی شود. بسیاری از سوءتفاهم ها، تعارض ها و شکست های ارتباطی در بزرگسالی نیز ریشه در ناتوانی ما برای دیدن جهان از دریچه ی باورهای دیگران دارد. ما اغلب فراموش می کنیم که دانسته های ما، الزاما دانسته ها یا باورهای طرف مقابل نیست و همین نادیده گرفتن، زمینه ساز فاصله، قضاوت نادرست و تعارض می شود.

آزمون باور کاذب یادآور این واقعیت اساسی است که انسان برای زیستن در جهان اجتماعی، ناگزیر از فهم ذهن هایی است که همیشه با واقعیت هم راستا نیستند. این آزمون ساده، ما را به قلب یکی از پیچیده ترین توانایی های انسانی می برد: توانایی زندگی در میان ذهن هایی متفاوت، ناقص و گاه اشتباه و با این حال، قابل فهم و معنا دار.
شاید بتوان گفت نقطه ی آغاز فهم روان انسان، همان لحظه ای است که می پذیریم دیگری ممکن است اشتباه فکر کند، اما رفتار او همچنان بر اساس منطق ذهن خودش قابل درک است.

https://t.me/ravan_rozaneh