امنیت غذایی و تجربه تاریخی
امنیت غذایی یعنی اینکه هر فرد بتواند همیشه به غذای کافی و سالم دسترسی داشته باشد و بتواند زندگی ای فعال و سالم داشته باشد. شاید در روزهای عادی و آرامش، این مسئله ساده به نظر برسد، اما تجربه های تاریخی و جهانی نشان می دهند که وقتی جنگ، تحریم یا بحران های طبیعی پیش می آید، کشورهایی که بیش از حد به واردات غذا وابسته اند، در کوتاه ترین زمان با مشکلات جدی و گاه فاجعه آمیز روبه رو می شوند. کمبود غذا نه تنها باعث گرسنگی و افزایش قیمت ها می شود، بلکه آرامش جامعه را نیز تهدید می کند و امنیت ملی را به خطر می اندازد. تجربه های جهان نشان داده اند که تولید داخلی و ذخایر استراتژیک، ستون مقاومت یک کشور در برابر بحران هاست و تضمین کننده امنیت و آرامش مردم است.
در هلند پیش از جنگ جهانی دوم، وابستگی زیاد به واردات غذا باعث شد که وقتی ارتش آلمان این کشور را اشغال کرد و بنادر محاصره شدند، بحران شدیدی رخ دهد. زمستان سال ۱۹۴۴–۱۹۴۵ که به «کشتار گرسنگی» معروف است، هزاران نفر در شهرهای بزرگ جان خود را از دست دادند و مردم با کمبود شدید غذا مواجه شدند. این تجربه نشان داد که حتی کشورهای توسعه یافته نیز بدون ذخایر کافی و برنامه ریزی داخلی نمی توانند در مواجهه با بحران های نظامی جمعیت خود را تغذیه کنند.
نروژ نیز در همان دوران با شرایط مشابهی روبه رو شد. این کشور بخش زیادی از غذای خود را وارد می کرد و تولید داخلی محدودی داشت. زمانی که نیروهای آلمان کشور را اشغال کردند و مسیرهای تجاری قطع شد، کمبود شدید غذا و ناتوانی در تغذیه جمعیت، مشکلات بزرگی ایجاد کرد. نروژ قبل از محاصره کمتر از یک ماه ذخیره استراتژیک داشت و نبود برنامه پشتیبان داخلی، کشور را آسیب پذیر ساخت. تجربه هلند و نروژ به وضوح نشان می دهد که وابستگی به واردات بدون برنامه و ذخیره کافی می تواند کشور را در بحران ها آسیب پذیر کند.
در سال های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳، جنگ میان اوکراین و روسیه یکی از شدیدترین بحران های غذایی جهان را ایجاد کرد. این دو کشور از بزرگ ترین صادرکنندگان گندم، ذرت و دانه های روغنی هستند. با آغاز جنگ، صادرات آنها به شدت کاهش یافت و بسیاری از کشورها که به واردات این مواد غذایی وابسته بودند، با کمبود و افزایش شدید قیمت ها مواجه شدند. کشورهای واردکننده گندم اوکراین مانند مصر و لبنان با بحران های جدی روبه رو شدند و حتی کشورهایی که ذخایر داشتند، نمی توانستند به سرعت نیاز بازار را تامین کنند. این بحران نشان داد که زنجیره های تامین جهانی اگرچه به ظاهر متنوع هستند، اما در عمل شکننده اند و وابستگی به چند منبع محدود، ریسک بزرگی ایجاد می کند.
در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، آرژانتین و برزیل به صادرکنندگان عمده غذا تبدیل شدند. با اینکه تولید آنها بالا بود، اما سیاست های ذخیره سازی و مدیریت داخلی رعایت نشد. این کشورها بخش بزرگی از تولید خود را بدون در نظر گرفتن نیاز داخلی به بازار جهانی صادر کردند تا سود کوتاه مدت اقتصادی کسب کنند. نتیجه این بود که در دوره هایی که تولید جهانی کاهش یافت یا قیمت ها افزایش پیدا کرد، بازار داخلی با کمبود و افزایش شدید قیمت مواجه شد. این تجربه نشان می دهد که صادرات بدون هماهنگی با نیاز داخلی، می تواند رفاه مردم را به خطر بیندازد، حتی اگر اقتصاد کشور در ظاهر رونق داشته باشد.
بنگلادش نیز نمونه تلخی از آسیب پذیری ناشی از وابستگی غذایی بود. در دهه ۱۹۷۰، کشور تازه از جنگ استقلال بیرون آمده بود و ساختار کشاورزی و اقتصادی محکمی نداشت. بخش بزرگی از نیاز غذایی از طریق واردات تامین می شد و تولید داخلی در برابر طوفان ها و سیلاب های فصلی آسیب پذیر بود. در سال ۱۹۷۴، کشور با قحطی گسترده ای مواجه شد که صدها هزار نفر را جان خود را از دست دادند. این فاجعه انسانی نشان داد که ضعف در زیرساخت های تولید داخلی و وابستگی به واردات، در مواجهه با بحران های طبیعی می تواند پیامدهای جبران ناپذیری داشته باشد.
ژاپن پس از جنگ جهانی دوم نیز مثال دیگری از وابستگی شدید به واردات غذا بود. زیرساخت های کشاورزی تخریب شده بود و بخش بزرگی از جمعیت از طریق واردات تامین می شد. با این حال، دولت برنامه های پساجنگ را بر تقویت کشاورزی داخلی، استفاده از فناوری های نوین و ایجاد ذخایر استراتژیک متمرکز کرد. این اقدامات به ژاپن امکان داد که امنیت غذایی نسبی خود را بازیابد و در برابر بحران های بین المللی مقاومت کند. این تجربه نشان می دهد که حتی کشورهایی که بحران های جدی را تجربه کرده اند، با برنامه ریزی استراتژیک و سرمایه گذاری در تولید و ذخیره سازی می توانند امنیت غذایی پایدار ایجاد کنند.
کره جنوبی در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ با جمعیت رو به رشد و منابع محدود، وابستگی زیادی به واردات مواد غذایی داشت. با اجرای سیاست های توسعه کشاورزی شامل اصلاح نژاد برنج، مدیریت منابع آب و خاک، سرمایه گذاری در فناوری های نوین و حمایت مالی از کشاورزان، توانست به خودکفایی در محصولات پایه غذایی مانند برنج برسد. این کشور همچنین ذخایر استراتژیک ایجاد کرد تا در مواقع بحران بتواند جمعیت خود را بدون وابستگی به واردات تغذیه کند. تجربه کره جنوبی نشان می دهد که سرمایه گذاری بلندمدت، برنامه ریزی دقیق و استفاده از فناوری، کلید امنیت غذایی است.
عناصر مشترک در این تجربیات جهانی عبارتند از: وابستگی بالا به واردات بدون ذخایر کافی، نبود برنامه ریزی برای ذخیره و مدیریت تولید داخلی، تمرکز بر صادرات بدون توجه به نیاز داخلی، سرمایه گذاری در فناوری و منابع، و برنامه ریزی بلندمدت تحت نظارت حکومتی. این عناصر نشان می دهند که امنیت غذایی تنها به تولید بستگی ندارد بلکه به مدیریت هوشمند منابع و برنامه ریزی استراتژیک نیز وابسته است.
پیامدهای مختل شدن امنیت غذایی فراتر از کمبود غذاست. کمبود غذا می تواند باعث افزایش فقر و نابرابری، بی ثباتی اجتماعی، آسیب های بهداشتی و انسانی و اثرات منفی اقتصادی شود. کاهش دسترسی به غذا باعث کاهش بهره وری، رشد منفی اقتصادی و فشار بر بودجه دولت می شود و در بلندمدت امنیت ملی را به خطر می اندازد.
ایران نیز با توجه به تجربه جنگ تحمیلی، تحریم های اقتصادی و محدودیت منابع آب، در حوزه امنیت غذایی با چالش های جدی مواجه است. در تولید برخی محصولات مانند گندم و جو توانسته به خودکفایی نسبی برسد، اما بخش هایی مانند روغن، خوراک دام و طیور همچنان وابسته به واردات هستند و در شرایط بحران آسیب پذیرند. تغییرات اقلیمی و خشکسالی های طولانی نیز ظرفیت کشاورزی کشور را تحت فشار قرار می دهد و وابستگی به واردات را خطرناک می کند.
برای کاهش آسیب پذیری و تقویت امنیت غذایی، ایران می تواند اقدامات زیر را دنبال کند: توسعه کشاورزی پایدار و مدرن با بهره گیری از فناوری های نوین و مدیریت بهینه منابع آب و خاک، افزایش ذخایر استراتژیک مواد غذایی پایه، کاهش وابستگی به واردات نهاده های کشاورزی و تولید داخلی بذر و تجهیزات، حمایت از کشاورزان و شبکه های توزیع با ایجاد مشوق ها و تضمین قیمت، و فرهنگ سازی مصرف بهینه غذا و جلوگیری از هدررفت آن.
امنیت غذایی دیگر مسئله ای صرفا اقتصادی نیست؛ بلکه یک مولفه استراتژیک ملی است که می تواند سرنوشت کشورها را در بحران های جهانی رقم بزند. تجربه جهانی نشان داده است که کشورهایی که به واردات تکیه دارند، در شرایط جنگ و بحران آسیب پذیرند و پیامدهای آن شامل قحطی، نارضایتی اجتماعی و بحران اقتصادی است. کشورهایی که سیاست های تولید داخلی، ذخیره سازی و مدیریت منابع را در پیش گرفته اند، توانسته اند امنیت غذایی پایدار ایجاد کنند و در برابر بحران ها مقاومت نشان دهند.
برای ایران نیز امنیت غذایی نه انتخاب، بلکه یک ضرورت استراتژیک است. تجربه تاریخی و تهدیدهای آینده نشان می دهد که با برنامه ریزی علمی، سرمایه گذاری در کشاورزی و ذخیره سازی استراتژیک، می توان خودکفایی غذایی را به واقعیت تبدیل کرد و از آسیب پذیری در برابر بحران ها جلوگیری نمود. این اقدامات تضمین می کنند که کشور در زمان جنگ، تحریم یا بحران های طبیعی بتواند جمعیت خود را بدون وابستگی به منابع خارجی تغذیه کند و استقلال و امنیت ملی را حفظ نماید.