حبس در زمان حال NO :۱۴
در سال های اخیر، پدیده ای روانی-اجتماعی با عنوان «حبس در حال بی آینده» توجه بسیاری از پژوهشگران علوم رفتاری را به خود جلب کرده است. این وضعیت که ریشه در نااطمینانی های مزمن دارد، زمانی رخ می دهد که فرد توان تصور آینده و برنامه ریزی برای آن را از دست می دهد و تمام انرژی روانی خود را صرف بقا در زمان حال می کند. به بیان ساده تر، وقتی آینده غیرقابل پیش بینی می شود، ذهن به طور طبیعی از آینده نگری بازمی ایستد و تمام توان خود را بر مدیریت بحران های لحظه ای متمرکز می کند.
پژوهش های روان شناسی اجتماعی نشان می دهد این واکنش اگرچه در کوتاه مدت سازگارانه است، اما در بلندمدت پیامدهای جدی به همراه دارد. تداوم این وضعیت به تدریج به اختلال های روانی نظیر اضطراب مزمن، افسردگی و «درماندگی آموخته شده» منجر می شود. بر اساس آخرین پیمایش های ملی، میزان اختلالات روانی در کشور روندی صعودی داشته و افسردگی و اضطراب در صدر آن ها قرار دارد. بی خوابی، کاهش تمرکز، تحریک پذیری و احساس خستگی مزمن از نشانه های شایع این وضعیت هستند.
این پدیده فراتر از ابعاد فردی، پیامدهای اجتماعی چشمگیری نیز دارد. کاهش مشارکت مدنی، افت نرخ باروری، افزایش مهاجرت نخبگان و کاهش نوآوری از جمله تبعات جمعی این وضعیت محسوب می شوند. جامعه ای که شهروندانش افق روشنی برای آینده متصور نباشند، به تدریج سرمایه اجتماعی خود را از دست می دهد و توان برنامه ریزی جمعی برای رسیدن به اهداف مشترک در آن تضعیف می شود. اینجاست که مسئله از روان شناسی فردی فراتر رفته و به یک معضل اجتماعی تبدیل می شود.
کارشناسان سلامت روان بر این باورند که بازسازی پیوند میان «امروز» و «فردا» نیازمند ایجاد ثبات و پیش بینی پذیری در ساختارهای اجتماعی است. در سطح فردی نیز تمرکز بر امور قابل کنترل، ایجاد نظم در زندگی روزمره، تقویت روابط انسانی و یافتن معنا در فعالیت های کوچک می تواند به عنوان راهکارهای موثر برای حفظ تعادل روانی به کار گرفته شود. همانطور که یکی از پژوهشگران این حوزه تاکید می کند: «امید، زمانی بازمی گردد که آینده دوباره قابل تصور شود». بازگشت این توانایی تصور آینده، نخستین گام برای خروج از این حبس روانی-اجتماعی است.
با احترام - مسعود روشن ضمیر
زمستان ۱۴۰۴