Elahe sadat Badri
9 یادداشت منتشر شدهبررسی روند تحرک اجتماعی در میان نخبه گان اقتصادی در سه دهه ی گذشته و عوامل موثر بر آن
دکتر الهه سادات بدری[1]دکتر خلیل میرزایی[2]دکتر افسانه وارسته فر[3]
چکیده
پژوهش حاضر با هدف تعیین روند تحرک اجتماعی در میان نخبه گان اقتصادی در سه دهه ی گذشته انجام پذیرفت. از آنجا که در این پژوهش از روش نظریه ی زمینه بنیاد گلاسری استفاده شده است و این روش مبتنی بر دو سیر حرکتی استقرایی کیفی و قیاسی کمی گرا است، در آن دو حجم نمونه و دو شیوه ی نمونه گیری به کار گرفته شد که در قالب سیر حرکتی استقرایی، حجم نمونه 20 نفر بر اساس قاعده اشباح نظری بود و در قالب سیر حرکتی قیاسی کمی گرا، حجم نمونه 384 نفر بر اساس نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شد. همچنین، در بخش استقرایی کیفی از فن مصاحبه ی بی ساخت ژرفا نگر و نیمه ساخت دار و در بخش قیاسی کمی گرا، از پرسشنامه پژوهشگر ساخته استفاده شده است. اعتبار پرسشنامه از طریق اعتبار محتوا، اعتبار سازه و پایایی ابزار از طریق روش آلفای کرونباخ مشخص شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از دو شیوه تحلیل کیفی مبتنی بر کدگذاری (کدگزاری های باز، محوری و گزینشی) برای مصاحبه ها و تحلیل کمی (آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی) برای پرسشنامه استفاده شده است. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که بین دانش اقتصادی، خانواده، هوش اجتماعی و خلاقیت با تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی رابطه ی معنی دار مثبتی در سطح 0.05 وجود دارد. همچنین، نتایج نشان داده است که بین رسانه، نگرش جنسیتی و سیاست با تحرک اجتماعی رابطه ی معنی دار معکوسی در سطح 0.05 وجود دارد. و در نهایت بین ارتباطات کلامی با تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی رابطه ی معنی داری وجود ندارد.
کلمات کلیدی: تحرک اجتماعی، نخبه گان اقتصادی، سه دهه ی گذشته
بیان مساله
تحرک اجتماعی، "به حرکت فرد یا گروه از یک طبقه یا پایگاه اجتماعی به طبقه یا پایگاه اجتماعی دیگر اطلاق می شود. معمولا، نقطه مرجع طبقه یا پایگاهی است که منشاء یا خاستگاه اجتماعی[4] فرد را می سازد و تحرک اجتماعی زمانی رخ می دهد که طبقه یا جایگاه های پایگاهی[5] بعدی با طبقه یا جایگاه های خاستگاهی فرق کند. در جاهایی که افراد برای رسیدن به پایگاه های جدید از فرصت برابری برخوردارند امکان تحرک بسیار بالا و در جاهایی که فرصت ها نابرابر باشد و فرآیندهای انتصاب پایگاهی[6] وجود داشته باشد امکان تحرک بسیار پایین است" (میرزایی، 1394: ص 434). تحرک اجتماعی به جابه جایی افراد در سلسله مراتب پایگاه های اجتماعی یا قشربندی اجتماعی اطلاق می گردد. سوروکین به عنوان پیشگام نظریه پردازی در خصوص تحرک اجتماعی، آن را جابه جا شدن فرد در درون نظام اجتماعی تعریف می کند. آنتونی گیدنز تحرک اجتماعی را به حرکت افراد و گروه ها بین موقعیت های اجتماعی – اقتصادی مختلف اطلاق می کند. او خاطر نشان می سازد که در مطالعه قشربندی اجتماعی نه تنها باید اختلافات بین موقعیت های اقتصادی یا مشاغل را در نظر بگیریم بلکه باید رخدادهای مربوط به افرادی که آنها را اشغال کرده اند نیز مورد بررسی قرار گیرد (کوئن، 1395، ص 62). بر اساس مطالعات تحرک اجتماعی می توان تعیین کرد که تا چه اندازه ساختار قشربندی و طبقات اجتماعی جامعه باز یا بسته است و افراد به چه میزان از فرصت های ارتقا در آموزش، شغل، ثروت و منزلت اجتماعی برخوردارند. بی شک یکی از عوامل موثر بر تحرک اجتماعی، آموزش و تحصیلات است (معصومی راد و نایبی، 1392).
در واقع، در تبیین تحرک اجتماعی رویکردهای مختلفی مطرح شده است. برخی، ساختارهای اجتماعی را مسبب میزان تحرک اجتماعی در جامعه معرفی کرده اند و امکان یا امتناع آن را به ساختارهای اقتصادی، سیاسی نسبت داده اند. دیدگاه های مارکسیست های اقتصادی، مارکسیست های ساختارگرا و نظریه پردازان انتقادی در این گروه قرار می گیرد. برخی نیز بر ارزش ها و نگرش های فرهنگی، عادات و مهارت های فردی و اکتسابی تاکید کرده و علت اصلی تحرک اجتماعی نازل در بین برخی از افراد جامعه را ضعف یا فقدان ارزش ها و هنجارهای توسعه بخش و مشوق کار، تلاش، پیشرفت و کارآفرینی در بین آنها معرفی کرده اند (لرنر، 1383).
سوروکین از دو نوع تحرک اجتماعی نام می برد: تحرک افقی و تحرک عمودی. تحرک افقی عبارت است از جابه جایی شخص یا یک گروه از یک موقعیت به موقعیت دیگر که از آن جمله می توان به مهاجرت، تغییرات شغلی، عضویت در گروه ها و سازمان ها اشاره کرد. تحرک عمودی عبارت است از جابه جا شدن از یک قشر اجتماعی دیگر و ترقی یا تنزل در یک ساخت رتبه بندی شده ی اجتماعی. اساس تاکید سوروکین بر تحرک عمودی و قشربندی اجتماعی است. وی معتقد است که در هر نظام اجتماعی، حتی در سخت ترین آنها، امکاناتی برای پیشرفت در زمینه های سیاسی، اقتصادی، یا شغلی وجود دارد و همچنین، در نظام های اجتماعی باز هم، تحرک اجتماعی و تحرک شغلی با موانعی مواجه است (نیک گهر، 1387). تحرک در میان نخبگان از اهمیت زیادی برخوردار است و کمبود یا نبود آن جامعه را رو به افول ایده ها و گرایش ها، کاهش کارآمدی و تاخیر در رشد اقتصادی می کشاند.
کشورهای توسعه نیافته فعلی باید، هم با مشکلات اقتصادی ناشی از رقابت کشورهای صنعتی پیشرفته در زمینه تجارت و سرمایه گذاری مقابله کنند و هم با بی ثباتی سیاسی، تقاضای عمومی برای سطح بالاتری از درآمد و رفاه و مخالف قدرتمند نیروهای ناشی از شیوه سنتی زندگی. در چنین شرایطی اهمیت نخبگان و رهبرانی که قدرت انگیختن اقدام موثر و کنترل و هدایت وقایع را داشته باشند شدیدا افزایش میابد. فقدان تجربه توده مردم در زمینه سازماندهی سیاسی و اجتماعی نیز باعث افزایش باز هم بیشتر اهمیت این دسته می شود (انصاری، 1380).
برای هر فعالیت در زندگی اجتماعی، نخبه ای وجود دارد. نخبه های علمی، اقتصادی، سیاسی، مذهبی، نظامی، بانکی، حقوقی و غیره (انصاری، 1380). نخبگان اقتصادی شامل مدیران، کارشناسان دستگاه های اقتصادی دولتی یا وابسته به دولت بودند. این گروه غالبا تحصیلکرده بودند و سپس در قسمت های مختلف سازمان های دولتی مانند بانک مرکزی، شرکت های نفتی و غیره و نیز برخی در بخش خصوصی، مدیریت صنایع، بانک های خصوصی و بیمه ها مشغول به فعالیت اند. و از آنجا که، در جامعه ی باز افراد با توجه به استعداد، توانایی و شایستگی از نردبان (موقعیت های برتر) اجتماعی بالا می روند. شانس بالای تحرک، عامل ثبات در جامعه است (ویکلهایم، 1992)، در حالی که وجود مانع در مسیر ارتقا و تحرک صعودی بحران سیاسی و کاهش مشروعیت نظام را به دنبال دارد (رفیع پور، 1376).
تحرک اجتماعی از طریق باز توزیع منابع ارزشمند میان ثروتمندان و فقرا، کاهش تضاد، و کاهش احتمال کودتا، تسهیل کننده ی دموکراسی است. حتی در نظام های استبدادی تحرک اجتماعی از طریق کاهش احتمال جنبش های توده ای در مقابل مسئولان سیاسی به ثبات نظام حاکم کمک می کند (ندیمی، 1390). از این رو، این پرسش مطرح می شود که روند تحرک اجتماعی نخبگان اقتصادی پس از سال 1368 (بعداز جنگ) چگونه است و چه عواملی بر آن دخیل هستند.
مبانی نظری
در تبیین تحرک اجتماعی رویکردهای مختلفی مطرح شده است. برخی ساختارهای اجتماعی را مسبب میزان تحرک اجتماعی در جامعه معرفی نموده اند و امکان یا امتناع آن را به ساختارهای اقتصادی، سیاسی نسبت داده اند. دیدگاه های مارکسیست های اقتصادی، مارکسیست های ساختارگرا و نظریه پردازان انتقادی در این گروه قرار می گیرد. برخی نیز بر ارزش ها و نگرش های فرهنگی، عادات و مهارت های فردی و اکتسابی تاکید نموده اند و علت اصلی تحرک اجتماعی نازل در بین برخی از افراد جامعه را، ضعف یا فقدان ارزش ها و هنجارهای توسعه بخش و مشوق کار، تلاش پیشرفت، سرمایه داری و کارآفرینی در بین آن ها معرفی کرده اند (وبر 1930، پارسونز 1958، مرتن 1959، مک کله لند 1961 به نقل از لرنر، 1383).
وبر تاکید می کند اخلاق پروتستانی موجب شکل گیری سرمایه داری می شود. یعنی ارزش ها و باورهایی در ابتدا لازم است وجود داشته باشد تا کار و فعالیت سرمایه دارنه متعاقب آن شکل گیرد. وی می نویسد که پروتستان های انگلیس، هلند و آمریکا از گذشته دارای روحیه سختکوشی بودند و به استقبال سختی و مشقت می رفتند. پروستانی های فرانسوی تا مدت زمان طولانی انضباط و تعلیماتی را که کلیسای کالوین به آن ها آموخته بود، حفظ کرده و از آن ها پیروی می کردند. وی معتقد است که همین خصوصیات فرهنگی و باورهای مذهبی که کار و کسب سود را وظیفه و تکلیف معرفی می کند، از جمله عوامل مهم پیشرفت صنعتی و سرمایه داری در این کشورها بوده است (وبر، 1392).
اسکارلوئیس معتقد است که: یکی از ویژگی های فرهنگ فقر و سبک زندگی فقرا- نومیدی است. نومیدی که از دانستن این واقعیت ناشی می شود که کسب موفقیت در زمینه ارزش ها و هدف های جامعه بزرگ تر برای آن ها ناممکن است. «کودکانی که در محله های فقیر بزرگ می شوند حتی در حدود شش- هفت سالگی معمولا ارزش ها و طرز تفکر شایع در خرده فرهنگ خویش را به خود جذب می کنند و از نظر روانی توانایی آن را ندارند که با دگرگون شدن وضع زندگی یا پیش آمدن فرصت هایی برای دگرگون کردن وضع زندگی از آن فرصت ها بهره گیرند» (لوئیس، 1353 ، ص 127-126).
تالکوت پارسونز (1958) نیز در تبیین علل عدم تحرک اجتماعی و توقف در جایگاه، از کسانی که خود را با اوضاع تطبیق نمی دهند و غیرفعال هستند سخن می گوید: «کسانی که بیش از هر چیز به آزادی خود علاقه مندند و حاضرند بهای آن را حتی اگر فقر باشد، بپردازند.»
مرتون (1959) خاطر نشان می سازد که اعضای خانواده های ناسازگار کسانی هستند که نه هدف های تعیین شده از سوی اجتماع را درک کرده اند (مثلا موفقیت های اقتصادی و اجتماعی) و نه از طرق رسیدن به آن آگاهی دارند و یا اگر از هدف ها آگاه هستند اما از راه های رسیدن به آن اهداف یا آگاهی ندارند و یا اینکه اهمیت نمی دهند.
صاحب نظران مکتب نوسازی روانی نیز بر عوامل فرهنگی و روانی تاکید می کنند و بر این باورند که روحیات روانی و خصوصیات شخصیتی خاصی افراد را به سمت موفقیت و تحرک سوق می دهد در حالی که فقدان این ویژگی های روانی عقب ماندگی و شکست را در پی دارد. البته آن ها معتقدند که این خصوصیات و ویژگی های روانی از یک زمینه فرهنگی متاثر می باشد. نظریات راجرز، هیگن، مککله لند، دانیل لرنر و … را می توان در این دسته جای داد. طرفداران این دیدگاه عناصری چون خردورزی و تعلق گرایی، نظم داشتن، سازمان داشتن، مشارکت، تقدیرگرا نبودن، محاسبه گر بودن و عناصر دیگر را به عنوان خمیرمایه های اولیه جریان نوسازی بر می شمارند (ازکیا، 1377، ص 92).
هگن (1962) به عنوان یک اقتصاددان معتقد است که شخصیت فرهنگی، اصلی ترین عامل توسعه اقتصادی است. تحولات اقتصادی معلول تحول فرهنگ و منبعث از آن است. به نظر او تحول اساسی و زیربنایی در فرهنگ و تکنیک جامعه به خودی خود باعث می شود که اقتصاد از حالت رکود که ریشه ی فرهنگی دارد خارج شود و به رشد و توسعه برسد (معیدفر، 1380، ص 1).
دانیل لرنر می نویسد: شخصیت متحرک با ظرفیت بالای خود برای تطبیق با وجوه جدید محیطش شناخته می شود، وی به سازو کارهای لازم برای ادغام تقاضای جدیدی که خارج از تجربه ی عادی او برایش پیش می آید، مجهز است. این سازو کارها برای بسط هویت فرد به دو روش عمل می کنند: برون افکنی، تطبیق را با انتساب عمده ی صفات مرجح خود به هدف تسهیل می کند، دیگران «یکی» می شوند زیرا آنان مانند من هستند، ناصمیمیتی یا تطبیق منفی، در معنای فرویدی وقتی حاصل می شود که فردی صفات بد خود را در دیگران فراافکند. درون فکنی از طریق انتساب صفات مطلوب و اساسی هدف به خود، هویت را بسط می دهد. من با دیگران یکی می شوم چرا که من مانند آن ها هستم یا می خواهم مانند آن ها باشم. وی می نویسد که واژه همدلی یا یکدلی را به عنوان وجه مشترک هر دوی این ساز و کارها به کار برده است (لرنر، 1383، ص 85).
به طور کلی می توان گفت که صاحب نظران مکتب نوسازی روانشناختی بر آنند تا فرهنگ، ارزش ها و توانایی های روانی و فردی را به عنوان یک منبع بسیار مهم در تحرک اجتماعی محسوب نمایند. به عقیده ی آن ها کسانی که از توانایی های فکری، توانایی حل مسئله، دانش و مهارت، خلاقیت، نوآوری، ریسک پذیری، پشتکار، نظم و مهارت های اجتماعی برای تعامل سازنده و موثر با دیگران برخوردارند، می توانند از تحرک اجتماعی صعودی برخوردار شوند و سطح زندگی خود را ارتقا بخشند (مک کله لند 1951، لرنر1958، هگن1962).
پیشینه پژوهش
از جمله تحقیقاتی که در سال های اخیر در ایران در زمینه قشربندی و تحرک صورت گرفته، است عبارتند از: تحقیق کاظمی پور (1378) تحت عنوان "تحرک اجتماعی و مهاجرت در شهر تهران" نشان داد که میزان جابجایی و تحرک اجتماعی شاغلان در شهر تهران در حد یک طبقه است؛ یعنی هر فردی به طور متوسط نسبت به پدر خود یک طبقه می تواند جابجایی طبقاتی داشته باشد. باید توجه داشت حدود40 درصد از این افراد در جهت نزولی تحرک طبقه ای و در موقیتی پایین تر از موقعیت اقتصادی- اجتماعی پدر خود قرار دارند. عوامل عمده تحرک اجتماعی عبارتند از: منشاء جغرافیایی، سواد و تحصیلات، منزلت شغلی، سن ازدواج، پایگاه طبقاتی فرد و پدرش، تحرک اجتماعی در بین پاسخگویان مهاجر (5/63درصد) کمی بیش از پاسخگویان بومی (7/59درصد) بوده ولی میزان تحرک اجتماعی صعودی در میان بومیان بیش از مهاجران و تحرک اجتماعی نزولی نزد مهاجرین بیشتر است.
پژوهش مقدس (1374) درباره تحرک اجتماعی در شهر شیراز و یاسوج نشان داد که عوامل اساسی در تحرک طبقاتی، قدرت سازمانی و سرمایه برای سرمایه گذاری، بهروری، امکان گرفتن وام، و تجمع سرمایه های بیشتر برای سرمایه گذاری هاست. لیکن یافته های ما نشان می دهد. علی رغم این که شرط داشتن سرمایه و قدرت از شرایط اصلی رسیدن به طبقات بالاست در طبقات بالا تحرکی نزولی نیز عمومیت دارد و عواملی مثل شیوه ارث بری در اسلام، زاد و ولد بالا (مخصوصا در طبقات بالای قدیمی). عدم ثبات اقتصادی(که کسانی نفع می برند و ممکن است کسانی متضررگردند)؛ همچنین، یافته ها می گوید که مهاجرت در یاسوج بیشتر از شیراز بر تحرک موثر افتاده است. با این حالت، در این دو شهر مهاجرین از شهرهای دیگر از تحرک بیشتری برخوردار شده اند.
سوروکین (1927) جوامع گوناگونی را مورد مطالعه قرار داد، از جمله روم و چین قدیم و همچنین یکی از نخستین مطالعات تفصیلی تحرک اجتماعی در ایالات متحده آمریکا را انجام داد. نتیجه ای که سورکین از تحقیقات خود ارائه نمود، این بود که فرصت های تحرک صعودی سریع در آمریکا خیلی محدودتر از آن است که افسانه های قومی آمریکایی نشان می دهند. اما تکنیک هایی که سورکین برای گردآوری داده هایش به کار برد، نسبتا ابتدایی بودند (گیدنز، 1383، ص 263).
بلاو و دانکن (1978) در تحقیق خود درباره ساخت مشاغل و تحرک اجتماعی در آمریکا، ابتدا مشاغل را براساس پایگاه اجتماعی اقتصادی دسته بندی نمودند و سپس تحرک بین این مشاغل را مورد بررسی قرار دادند.
بلاو وانکن اطلاعاتی را درباره ی یک نمونه ی سرتاسر شامل 20000 مرد گردآری کردند. آن ها نتیجه گیری کردند که تحرک اجتماعی عمودی در آمریکا زیاد است، اما تقریبا همه ی این تحرک بین موقعیت های شغلی کاملا نزدیک به یکدیگر است. آن ها نتیجه گرفتند که تحرک دوربرد[7]نادر است. اگر چه تحرک نزولی، هم در چارچوب مشاغل افراد و هم در میان نسل ها رخ می دهد. این گونه تحرک خیلی کمتر از تحرک صعودی معمول است. دلیل آن این است که مشاغل یقه سفید و حرفه ای بسیار سریع تر از مشاغل یقه آبی رشد کرده اند، تغییری که راه هایی در برابر فرزندان کارگران یقه آبی برای ورود به مشاغل یقه سفید گشوده است (گیدنز، 1383، ص 263).
مروری بر مطالعات اخیر در حوزه تحرک اجتماعی نشان می دهد که نقش عوامل فرهنگی در تبیین الگوها و روندهای تحرک اجتماعی از اهمیت وافری برخوردار شده است. به طور مثال نقش میانجی گرایانه ی آموزش در تحرک اجتماعی بین نسلی توجه زیادی را در سال های اخیر به خود جلب نموده است (مارشال و همکاران 1997، اریکسون و جانسون 1998).
گلدتوروپ (2000) به این نتیجه دست یافت که طبقات اجتماعی مختلف از طریق وادار کردن فرزندان خود برای تحصیل در رشته های تحصیلی خاص، خواهان حفظ جایگاه و موقعیت طبقاتی خود هستند (ورف هارست، 2002، ص 408).
پین و رابرتز در تحقیقاتشان در مورد تحرک اجتماعی که هم با مقیاس تحرک مطلق و هم تحرک نسبی انجام داده اند، به این نتیجه رسیده اند که انگلستان بین سال های 1972 تا 1992 فرصت های تحرک بیشتری در اختیار مردان قرار داده و به سوی یک جامعه باز حرکت نموده است. این روند سپس در سال های میانی دهه نود کند شده و فرصت ها برای تحرک صعودی برای مردان کاهش یافته است (پین و رابرتز، 2002، ص 81).
روش شناسی پژوهش
در این پژوهش از روش زمینه بنیاد گلاسری استفاده شده است." روش گلاسری مبتنی بر این ادعا است که همه چیز داده ها هستند و بنابراین نمی توان صرفا آن را یک روش کیفی به حساب آورد، چرا که داده ها می توانند نه تنها از طریق مصاحبه و مشاهده به دست آیند، بلکه می توانند حاصل پیمایش و تحلیل آماری و حتا فرآیندهای مقایسه ای باشند که با کمک ادبیات پژوهشی صورت می گیرند. بنابراین، روش گلاسری به مفهوم سازی تجرید از زمان، مکان و مردم تمرکز دارد، در حالیکه روش اشتروس مبتنی بر یک رویکرد نظام مند و ملاک های اعتبار یابی است که بیشتر در حوزه کیفی معنا دار است"(میرزایی، 1395،ص240).
در قالب روش نظریه ی زمینه بنیاد دو سیر حرکتی مد نظر است: 1) سیر حرکتی استقرایی که حرکت پژوهش از داده ها در میدان و حتی در ادبیات شروع و به مفهوم سازی و تعیین رابطه ی مفهوم ها با هم ختم می شود، و 2) سیر حرکت قیاسی که حرکت پژوهش از رابطه ی مفهوم ها در قالب فرضیه ها شروع و به تایید یا رد رابطه ی مفهوم ها یا فرضیه ها و شکل گیری نظریه و معتبر کردن آن ختم خواهد شد.
در قالب سیر حرکت استقرایی و کیفی جامعه آماری اندیشمندان و صاحب نظران در خصوص تحرک اجتماعی و نخبگان اقتصادی بود که حجم نمونه بر اساس اشباع نظری 20 نفر بود که با روش نمونه گیری هدفمند و در دسترس نمونه انتخاب شد.
در قالب سیر حرکت قیاسی و کمی: جامعه ی آماری تمامی نخبگان اقتصادی که بیش از 100000 نفر بودند و تعداد حجم نمونه بر اساس جدول مورگان 384 نفر و با استفاده از شیوه نمونه گیری تصادفی ساده نمونه انتخاب شد.
در بخش استقرایی کیفی از فن مصاحبه ی بی ساخت ژرفا نگر و نیمه ساخت دار در راستای کشف و استخراج مفهوم ها و رابطه آنها با هم و شکل گیری فرضیه ها یا نظریه اولیه استفاده شده است؛ و در بخش قیاسی کمی نگر از پرسشنامه پژوهشگر ساخته برای آزمون ارتباط مفهوم ها با هم و نیز صحت داده ها استفاده شده است. پرسشنامه پژوهشگر ساخته دارای 36 گویه است و اعتبار آن از طریق اعتبار محتوا (CVR) و اعتبار سازه (KMO) و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ سنجیده شده است. نتایج اعتبار و پایایی ابزار در جدول شماره ی 1 آمده است.
جدول شماره ی 1: پرسشنامه
برای تجزیه و تحلیل داده ها از دو شیوه تحلیل کیفی برای مصاحبه ها و تحلیل کمی برای پرسشنامه استفاده شده است:
1) تحلیل محتوای کیفی و مفهومی از طریق کدگزاری های باز، محوری و گزینشی جهت طراحی مفهوم ها و رابطه ی آنها با همدیگر از طریق ساخت مقوله ها؛
2) از آنجاییکه شرایط آزمون های پارامتری_ نمونه گیری تصادفی برای اطمینان از معرف بودن که از طریق آزمون کلموگروف - اسمیرنف محقق گردید، برابری واریانس ها، و پیوسته بودن داده ها (تبدیل داده ها به شبه فاصله ای) _ مهیا بود، برای تعیین رابطه و اثرگذاری عوامل موثر از آزمون های همبستگی و رگرسیون استفاده گردید.
یافته های پژوهش
با توجه به به اینکه پژوهشگر بدون طراحی چهارچوب نظری و پیش فرض به صورت مستقیم به میدان رفته است، در نخستین گام به استخراج رخدادها پرداخته شده است که نتایج آنها در قالب جدول شماره ی 2 آورده شده است:
بنابر نتایج نمودار شماره ی 1، روند تحرک اجتماعی در بین نخبه گان اقتصادی بیشتر در دهه ی 90 رخ داده است که می تواند ناشی از متزلزل بودن بازار در این دوران باشد. و در دو دهه ی قبلی کمترین میزان تحرک در بین نخبه گان اقتصادی رخ داده است.
نتایج نمودار شماره ی 2 نشان می دهد که روند تحرک در دو حالت صعودی و اول صعودی و بعد نزولی برابر است که این امر نشان می دهد در دهه ی اخیر دو گروه وجود داشته اند که یک گروه توانسته روندی صعودی داشته باشد و از شرایط بازار بهره ببرد و دیگری روندی نزولی داشته و متضرر شده است.
نتایج نمودار شماره ی 3 نشان می دهد که 55.2 درصد یعنی نیمی از جمعیت مورد نظر اعلام کرده اند که قصد دارند فعالیت اقتصادی فعلی خود را ارتقا دهند. 20.3 درصد اعلام کرده اند که قصد دارند همین فعالیت اقتصادی را با همین روند ادامه دهند و 24.5 درصد اعلام کرده اند که قصد دارند فعالیت اقتصادی خود را تغییر دهند.
نتایج نمودار شماره ی 4 نیز نشان می دهد که 97.9 درصد از افراد در ایران فعالیت اقتصادی خود را شروع کرده اند و قصد خروج از ایران را ندارند، 2.1 درصد نیز اعلام کرده اند که برای سرمایه گذاری از سایر کشورها به ایران آمده اند.
بر اساس مفاهیم استخراج شده از تحلیل محتوای کیفی مصاحبه های انجام شده فرضیه های زیر طراحی گردید.
فرضیه های پژوهش
بین دانش اقتصادی و تحرک اجتماعی رابطه وجود دارد.
بین خانواده و تحرک اجتماعی رابطه وجود دارد.
بین رسانه و تحرک اجتماعی رابطه وجود دارد.
بین هوش اجتماعی و تحرک اجتماعی رابطه وجود دارد.
بین خلاقیت و تحرک اجتماعی رابطه وجود دارد.
بین نگرش جنسیتی و تحرک اجتماعی رابطه وجود دارد.
بین ارتباطات کلامی و تحرک اجتماعی رابطه وجود دارد.
بین سیاست و تحرک اجتماعی رابطه وجود دارد.
جدول شماره ی 3: آزمون همبستگی فرضیه های پژوهش
جدول شماره ی 3 خلاصه نتایج آزمون همبستگی پیرسون را نشان می دهد. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که بین دانش اقتصادی، خانواده، هوش اجتماعی و خلاقیت با تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی رابطه ی معنی دار مثبتی در سطح خطای 0.05 وجود دارد. همچنین نتایج نشان داده است که بین رسانه، نگرش جنسیتی و سیاست با تحرک اجتماعی رابطه ی معنی دار معکوسی در سطح خطای 0.05 وجود دارد. و در نهایت بین ارتباطات کلامی با تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی رابطه ی معنی داری وجود ندارد.
جدول شماره ی 4: خلاصه مدل
a. Predictors: (Constant), سیاست, ارتباطات کلامی, هوش اجتماعی, نگرش جنسیتی, خانواده, دانش اقتصادی, خلاقیت, رسانه
جدول شماره ی 4 خلاصه مدل را نشان می دهد. مقدار ضریب همبستگی (R) 0.466 می باشد که نشان می دهد بین متغیرها همبستگی وجود دارد. همچنین مقدار ضریب تعیین تعدیل شده که برابر با 0.182 می باشد، نشان می دهد که 18.2 % از کل تغییرات تحرک اجتماعی وابسته به عوامل مطرح شده است. به عبارت دیگر عوامل مطرح شده، تحرک اجتماعی را پیش بینی می کند.
جدول شماره ی 5: تحلیل واریانس جهت برازش مدل
b. Predictors: (Constant), سیاست, ارتباطات کلامی, هوش اجتماعی, نگرش جنسیتی, خانواده, دانش اقتصادی, خلاقیت, رسانه
بر اساس جدول شماره ی 5، با توجه به معنی داری مقدار آزمون F، 11.628 در سطح خطای کوچکتر از 0.05، می توان نتیجه گرفت که مدل رگرسیونی مدل نسبتا خوبی بوده و عوامل مطرح شده تا حدودی قادر است تغییرات تحرک اجتماعی را تبیین کند.
جدول شماره ی 6: ضرایب بتا
جدول شماره ی 6 نتایج مربوط به میزان تاثیر هر متغیر در مدل و همچنین میزان همبستگی بین آن ها را نشان می دهد. در این جدول، تفسیر ضرایب رگرسیونی براساس ضریب بتا (Beta) انجام می گیرد. زیرا این آماره نشان دهنده ضریب رگرسیونی استاندارد شده هر یک از متغیرهای مستقل بر روی متغیر وابسته تحقیق می باشد. بنابراین، می توانیم با استفاده از آن سهم نسبی هر متغیر مستقل در مدل را مشخص کنیم. مقایسه متغیرها نشان می دهد که:
1- تاثیر مولفه های دانش اقتصادی، رسانه، هوش اجتماعی و نگرش جنسیتی بر تحرک اجتماعی معنی دار است.
2- خانواده، خلاقیت، ارتباطات کلامی و سیاست بر تحرک اجتماعی تاثیر معنی داری ندارد.
3- مولفه های دانش اقتصادی و هوش اجتماعی به ترتیب با ضریب تاثیر 0.274، 0.211 تاثیر مستقیم و مولفه ی رسانه و نگرش جنسیتی به ترتیب با ضریب تاثیر 0.158- و 0.153- تاثیر معکوس داشته است.
بحث و نتیجه گیری
نتایج نشان داد که بیشترین تحرک اجتماعی در سه دهه ی گذشته در دهه ی 90 شمسی رخ داده است و بیشتر تقریبا تحرکات صعودی و نزولی با هم برابر بوده اند، تحرک جغرافیایی در بین نخبه گان اقتصادی رخ نداده است و بیشتر نخبه گان اقتصادی تمایل به ارتقاء فعالیت اقتصادی فعلی خود دارند و تمایلی به جابه جایی شغلی و تغییر وضعیت اقتصادی ندارند. وبر (1930)، پارسونز (1958)، مرتن (1959)، مک کله لند (1961) بر ارزش ها و نگرش های فرهنگی، عادات و مهارت های فردی و اکتسابی تاکید نموده اند و علت اصلی تحرک اجتماعی نازل در بین برخی از افراد جامعه را، ضعف یا فقدان ارزش ها و هنجارهای توسعه بخش و مشوق کار، تلاش پیشرفت، سرمایه داری و کارآفرینی در بین آن ها معرفی کرده اند (به نقل از لرنر، 1383). سوروکین، تحرک افقی را جابه جایی شخص یا یک گروه از یک موقعیت به موقعیت دیگر مانند تغییرات شغلی و تحرک عمودی را جابه جا شدن از یک قشر اجتماعی دیگر و ترقی یا تنزل در یک ساخت رتبه بندی شده ی اجتماعی تعریف کرده است (نیک گهر، 1387). تالکوت پارسونز (1958) نیز در تبیین علل عدم تحرک اجتماعی و توقف در جایگاه، از کسانی که خود را با اوضاع تطبیق نمی دهند و غیرفعال هستند سخن می گوید: «کسانی که بیش از هر چیز به آزادی خود علاقه مندند و حاضرند بهای آن را حتی اگر فقر باشد، بپردازند». و از آنجا که تحرک در میان نخبگان مخصوصا نخبه گان اقتصادی که بر رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی تاثیرگذارند از اهمیت زیادی برخوردار است و کمبود یا نبود آن جامعه را رو به افول ایده ها و گرایش ها، کاهش کارآمدی و تاخیر در رشد جامعه می کشاند. تمایل به تحرک افقی (ارتقا موقعیت شغلی) و تحرک عمودی (سیر صعودی فعالیت اقتصادی) می تواند در روند رو به رشد توسعه ی جامعه موثر باشد. اما عواملی همچون عدم ثبات اقتصادی می تواند این روند تحرک را با مشکل روبه رو کند. از سویی این امر که در یک دهه ی اخیر بیش از نیمی از نخبه گان توانسته اند تحرک مثبتی داشته باشند نشان می دهد توانسته اند خود را باشرایط حاضر وفق دهند و با جریان های پیش آمده همسو شوند.
همچنین، در بررسی عوامل موثر بر تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی مشخص گردید که بین دانش اقتصادی، خانواده، هوش اجتماعی و خلاقیت با تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی رابطه ی معنی دار مثبتی در سطح خطای 0.05 وجود دارد و نتایج رگرسیونی نیز نشان داد که مولفه های دانش اقتصادی و هوش اجتماعی بر تحرک اجتماعی تاثیر مستقیم دارند. در واقع بنابر نتایج به دست آمده در این پژوهش و نظرات معصومی راد و نایبی (1392) مبنی بر این است که "یکی از عوامل موثر بر تحرک اجتماعی، آموزش و تحصیلات است" و عقیده ی مک کله لند (1951)، لرنر (1958) و هگن (1962) که مطرح کرده اند که "کسانی که از توانایی های فکری، توانایی حل مسئله، دانش و مهارت، خلاقیت، نوآوری، ریسک پذیری، پشتکار، نظم و مهارت های اجتماعی برای تعامل سازنده و موثر با دیگران برخوردارند، می توانند از تحرک اجتماعی صعودی برخوردار شوند و سطح زندگی خود را ارتقا بخشند" می توان گفت که عواملی همچون دانش اقتصادی، خانواده، هوش اجتماعی و خلاقیت می توانند نقش بسزایی در تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی داشته باشد و از سویی دیگر پژوهش های همچون پژوهش کاظمی پور (1378) که نشان داد میزان جابجایی و تحرک اجتماعی در حد یک طبقه است؛ یعنی هر فردی به طور متوسط نسبت به پدر خود یک طبقه می تواند جابجایی طبقاتی داشته باشد و عوامل عمده تحرک اجتماعی عبارتند از: منشاء جغرافیایی، سواد و تحصیلات، منزلت شغلی، سن ازدواج، پایگاه طبقاتی فرد و پدرش، پژوهش مقدس (1374) که نشان داد علی رغم این که شرط داشتن سرمایه و قدرت از شرایط اصلی رسیدن به طبقات بالاست در طبقات بالا تحرکی نزولی نیز عمومیت دارد و عواملی مثل شیوه ارث بری در اسلام، زاد و ولد بالا و عدم ثبات اقتصادی در تحرک نقش دارند، پژوهش بلاو و دانکن (1978 به نقل از گیرنز، 1383) که نشان داد تحرک اجتماعی عمودی در آمریکا زیاد است، اما تقریبا همه ی این تحرک بین موقعیت های شغلی کاملا نزدیک به یکدیگر است. آن ها نتیجه گرفتند که تحرک دوربرد نادر است. اگر چه تحرک نزولی، هم در چارچوب مشاغل افراد و هم در میان نسل ها رخ می دهد. این گونه تحرک خیلی کمتر از تحرک صعودی معمول است. دلیل آن این است که مشاغل یقه سفید و حرفه ای بسیار سریع تر از مشاغل یقه آبی رشد کرده اند، تغییری که راه هایی در برابر فرزندان کارگران یقه آبی برای ورود به مشاغل یقه سفید گشوده است ، پژوهش مارشال و همکاران (1997) و اریکسون و جانسون (1998) با مروری بر مطالعات اخیر در حوزه تحرک اجتماعی نشان دادند که آموزش در تحرک اجتماعی بین نسلی توجه زیادی را در سال های اخیر به خود جلب نموده است و نیز پژوهش گلدتوروپ (2000 به نقل از ورف هارست، 2002) که به این نتیجه دست یافت که طبقات اجتماعی مختلف از طریق وادار کردن فرزندان خود برای تحصیل در رشته های تحصیلی خاص، خواهان حفظ جایگاه و موقعیت طبقاتی خود هستند. می توان گفت که دانش و تحصیلات، خانواده و حمایت خانواده تاثیر و نقش بسزایی در فرایند تحرک اجتماعی در بین نخبه گان اقتصادی داشته است.
از سویی دیگر، مشخص گردید که بین رسانه، نگرش جنسیتی و سیاست با تحرک اجتماعی رابطه ی معنی دار معکوسی در سطح خطای 0.05 وجود دارد. نتایج رگرسیونی نیز نشان داد که مولفه های رسانه و نگرش جنسیتی بر تحرک اجتماعی تاثیر معکوس دارند. این امر نشان می دهد که تبلیغات سو در رسانه های داخلی و خارجی و حتی شبکه های اجتماعی مجازی، نگرش های منفی جنسیتی (مخصوصا تبعیض جنسیتی در توسعه ی اقتصادی) و سیاست گذاری های نادرست بر روند تحرک اجتماعی تاثیر منفی گذاشته اند و باعث کاهش روند تحرک در بین نخبه گان اقتصادی بوده اند. بنابر نظر میرزایی (1394: 434) "در جاهایی که افراد برای رسیدن به پایگاه های جدید از فرصت برابری برخوردارند امکان تحرک بسیار بالا و در جاهایی که فرصت ها نابرابر باشد و فرآیندهای انتصاب پایگاهی وجود داشته باشد امکان تحرک بسیار پایین است." این بدین معناست که برابری و داشتن امکانات مساوی در بین تمامی افراد جامعه –مخصوصا نخبه گان اقتصادی –می تواند در رشد و توسعه ی جامعه و تحرک مثبت تاثیرگذار باشد. و بنابر نتیجه ی این پژوهش مشخص گردید که روند تحرک اجتماعی در بین نخبه گان دست آویز تبلیغات منفی رسانه ها، نگرش های منفی جنسیتی و سیاست گذاری های غلط شده است.
تحرک اجتماعی نخبه گان (چه تحرک افقی، چه تحرک عمودی و چه تحرک جغرافیایی) وابسته به عواملی همچون دانش اقتصادی و تحصیلات، موقعیت خانواده و حمایت آنان، هوش اجتماعی بالا، داشتن خلاقیت و نوآوری در فعالیت اقتصادی، تبلیغات صریح و مناسب در رسانه ها، نگرش های درست جنسیتی و عدم تبعیض جنسیتی و سیاست گذاری های درست است. در واقع، در بخش کیفی پژوهش به این مهم دست یافتیم که عوامل موثر کدامند اما در بخش کمی به بررسی و تبیین نتیجه پرداخته شد.
منابع
ازکیا، مصطفی (1377). فرهنگ توسعه در ادبیات کرد، نامه علوم اجتماعی، شماره 12، ص 41-25.
انصاری، الف. (1380). نقش نخبگان در توسعه. نقش مدیریت در توسعه.
رفیع پور، ف. (1376). توسعه و تضاد- کوششی در جهت تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اجتماعی ایران، تهران: دانشگاه شهید بهشتی.
کاظمی پور، شهلا (1378). الگویی در تعیین پایگاه اجتماعی – اقتصادی افراد و سنجش تحرک اجتماعی با تکیه بر مطالعه موردی در شهر تهران، نامه علوم اجتماعی، شماره 14، ص 172-139.
کوئن، ب. (1395) مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی، رضا فاضل. تهران: سمت.
گیدنز، آنتونی (1383). جامعه شناسی، تهران: نشر نی.
لرنر، د. (1383). گذر جامعه سنتی (نوسازی در خاورمیانه)، ترجمه غلامرضا خواجه سروی، پژوهشگاه مطالعات راهبردی.
لوئیس، اسکار (1353). فرهنگ فقر، ترجمه سید مهدی ثریا، مطالعات جامعه شناختی، دوره قدیم، شماره 4، ص 124-140.
معصومی راد، ر.، نایبی، ه. (1392). عوامل اجتماعی موثر بر تحرک اجتماعی (شغلی) اعضای هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی. راهبرد اجتماعی فرهنگی، دوره ی 2، شماره ی 7، ص 103- 133.
معیدفر، س. (1380). فرهنگ کار، موسسه کار و تامین اجتماعی، مجموعه متون آموزشی، شماره 9.
مقدس، علی اصغر (1374). بررسی تحرک طبقاتی و منزلت شغلی در شهر شیراز و یاسوج، پایان نامه دکتری، دانشگاه تربیت مدرس.
میرزایی، خ. (1394). فرهنگ توصیفی علوم اجتماعی. تهران: فوژان.
میرزایی، خ. (1395). کیفی پژوهی: پژوهش، پژوهشگری و پژوهش نامه نویسی. تهران: فوژان.
ندیمی، ح. (1390). تحرک شغلی مسئولان سیاسی ایران (ارائه یک مقیاس). مسائل اجتماعی ایران، سال دوم، شماره ی 2، ص 185-215.
نیک گهر، ع. ح. (1387). مبانی جامعه شناسی. تهران: نشر رایزن.
وبر، م. (1392). اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری، تهران: سمت.
Hagen, Everett, E. (1962). On the Theory of Social Change, Homewood, III, The Dorsey Press, Inc.
Lerner, Daniel. (1958). The Passing of Traditional Society: Modernizing the Middle East, London, Collier Macmillan limited .
Marshall, G., Swift, A. and Roberts, S. (1997) Against the Odds, Oxford: Clarendon Press.
Mcclelland, D. (1961). The Achieving Society, New York: Free Press .
Merton, Robert K. (1959). “Social Conformity, Deviation, and Opportunity-Structures: A Comment on the Contributions of Dubin and Cloward ”, American Sociological Review 24: 177-189 .
Parsons, Talcott (1958). Social Structure and Personality, New York: Th Free Press .
Payne, G., Roberts, J. (2002) Opening and Closing the Gates: Recent Developments in Male Social Mobility in Britain. Sociological Research Online, vol. 6, no. 4,
Weakliem, D. L. (1992). Does Social Mobility Affect Political Behaviour? European Sociological Review, 8 (No) 2 153-165.
Werfhorst, Herman G. Van de, (2002). A Detailed Examination of the Role of Education in Intergenerational Social-class Mobility, Social Science Information: 41; 407 .
A STUDY IN THE PROCESS OF SOCIAL MOVEMENTS AMONGST ECONOMIC ELITES IN THE PAST THREE DECADES AND EFFECTIVE FACTORS OVER THEM
Elaheh Sadat Badri [8]
Khalil Mirzaei [9]
Afsaneh Varasteh[10]
[8] PhD Student in Cultural Sociology of University of Tehran eelahehbadrii@gmail.com
[9] Associate Professor and Faculty Member of Islamic Azad University, Roudehen Branch Mirzaeei_khalil@riau.ac.ir
[10]Associate Professor and Faculty Member of Islamic Azad University, Roudehen Branch varasteh.afsaneh@yahoo.com