Elahe sadat Badri
9 یادداشت منتشر شدهعوامل موثر بر تحرک اجتماعی در میان نخبگان اقتصادی در سه دهه ی گذشته
دکتر الهه سادات بدری[1] دکتر خلیل میرزایی[2] دکتر افسانه وارسته فر[3]
چکیده
پژوهش حاضر با هدف تعیین روند تحرک اجتماعی در میان نخبه گان اقتصادی در سه دهه ی گذشته انجام پذیرفت. روش این پژوهش از نوع توصیفی است. جامعه آماری این پژوهش نخبه گان اقتصادی شهر تهران (در حدود 100هزار نفر) هستند که بر اساس جدول مورگان حجم نمونه 384 نفر بر اساس نمونه گیری تصادفی نظام مند انتخاب شد بدین صورت که از هر 260 نفر یک نفر انتخاب و به پرسشنامه پاسخ دادند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه پژوهشگر ساخته استفاده شده است که اعتبار آن از طریق اعتبار محتوا، اعتبار سازه و پایایی ابزار از طریق روش آلفای کرونباخ مشخص شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس یک سویه و تحلیل مسیر استفاده شده است. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که تحرک اجتماعی در سه دهه ی 70-80- 90 از نظر تحرک عمودی، افقی و جغرافیایی متفاوت است مشخص گردید که تحرک افقی و تحرک جغرافیایی در سه دهه ی 70، 80 و 90 تفاوت معناداری دارند. همچنین، نتایج نشان داد که که نخبگان اقتصادی بیشترین تحرک اجتماعی را در دهه ی 90 داشته اند و کمترین تحرک را در دهه ی 80. همچنین، نخبه گان اقتصادی در دهه ی 90 تمایلی به تحرک جغرافیایی نداشته اند زیرا 97.9 درصد از نخبه گان اقتصادی اعلام کرده اند که تمایلی به خروج از کشور ندارند. همچنین بر اساس نتایج نیز مشاهده شد که افراد تمایل به تحرک افقی دارند. در تحلیل مسیر نیز مشخص گردید که عامل خانواده با مجموع اثر مستقیم و غیر مستقیم 0.291 در اولویت اول، دانش اقتصادی با اثر مستقیم و غیر مستقیم 0.254 در اولویت دوم، رسانه با اثر مستقیم و غیر مستقیم معکوس 0.164- در اولویت سوم، هوش اجتماعی با اثر مستقیم و غیر مستقیم 0.163 در اولویت چهارم، نگرش جنسیتی با اثر مستقیم و غیر مستقیم معکوس 0.153- در اولویت پنجم، ارتباطات کلامی با اثر مستقیم و غیر مستقیم معکوس 0.098- در اولویت ششم، خلاقیت با اثر مستقیم و غیر مستقیم 0.090 در اولویت هفتم و سیاست با اثر مستقیم و غیر مستقیم معکوس 0.077- در اولویت هشتم قرار گرفته اند.
کلمات کلیدی: تحرک اجتماعی، نخبه گان اقتصادی، سه دهه ی گذشته
مقدمه و بیان مساله
در تبیین تحرک اجتماعی رویکردهای مختلفی مطرح شده است. برخی، ساختارهای اجتماعی را مسبب میزان تحرک اجتماعی در جامعه معرفی کرده اند و امکان یا امتناع آن را به ساختارهای اقتصادی، سیاسی نسبت داده اند. دیدگاه های مارکسیست های اقتصادی، مارکسیست های ساختارگرا و نظریه پردازان انتقادی در این گروه قرار می گیرد. برخی نیز بر ارزش ها و نگرش های فرهنگی، عادات و مهارت های فردی و اکتسابی تاکید کرده و علت اصلی تحرک اجتماعی نازل در بین برخی از افراد جامعه را ضعف یا فقدان ارزش ها و هنجارهای توسعه بخش و مشوق کار، تلاش، پیشرفت و کارآفرینی در بین آنها معرفی کرده اند (لرنر، 1383).
در صورت بندی و ترویج تحرک و عدم تحرک اجتماعی، نظریات دو تن از صاحب نظران کلاسیک جامعه شناسی؛ کارل مارکس و ماکس وبر نقش بارز داشته است. در حالی که مارکس بر ابعاد ساختاری، ماتریالیستی و اقتصادی در تبیین تغییر و تحولات اجتماعی، از جمله شکل گیری نابرابری های اجتماعی، تحرک یا عدم تحرک اجتماعی افراد و طبقات و در سطحی دیگر پیشرفت یا محرومیت جوامع تاکید داشت، وبر بر نقش عامل فرهنگ، ارزش ها، مذهب بر پیشرفت و توسعه سرمایه داری در غرب پای می فشرد و مبنایی را برای تحلیل نابرابری های اجتماعی از رهگذر نگرش ها و باورهای اجتماعی فراهم کرد (وبر، 1392).
سوروکین نیز تحرک اجتماعی را جابه جا شدن فرد در درون فضای اجتماعی تعریف کرده است. وی میان قشربندی های اقتصادی، شغلی، و سیاسی تفاوت می گذاشت و چنین استدلال می کرد که همبستگی متقابل میان سه شکل از قشربندی کامل نیست (سوروکین، 1964). وی از دو نوع تحرک اجتماعی نام می برد: تحرک افقی و تحرک عمودی. تحرک افقی عبارت است از جابه جایی شخص یا یک گروه از یک موقعیت به موقعیت دیگر که از آن جمله می توان به مهاجرت، تغییرات شغلی، عضویت در گروه ها و سازمان ها اشاره کرد. تحرک عمودی عبارت است از جابه جا شدن از یک قشر اجتماعی دیگر و ترقی یا تنزل در یک ساخت رتبه بندی شده ی اجتماعی. اساس تاکید سوروکین بر تحرک عمودی و قشربندی اجتماعی است. وی معتقد است که در هر نظام اجتماعی، حتی در سخت ترین آنها، امکاناتی برای پیشرفت در زمینه های سیاسی، اقتصادی، یا شغلی وجود دارد و همچنین، در نظام های اجتماعی باز هم، تحرک اجتماعی و تحرک شغلی با موانعی مواجه است (نیک گهر، 1387). تحرک در میان نخبگان از اهمیت زیادی برخوردار است و کمبود یا نبود آن جامعه را رو به افول ایده ها و گرایش ها، کاهش کارآمدی و تاخیر در رشد اقتصادی می کشاند.
برای هر فعالیت در زندگی اجتماعی، نخبه ای وجود دارد. نخبه های علمی، اقتصادی، سیاسی، مذهبی، نظامی، بانکی، حقوقی و غیره (انصاری، 1380). نخبه به فرد برجسته و کارآمدی اطلاق می شود که اثرگذاری وی در تولید علم، هنر و فناوری کشور محسوس باشد و هوش، خلاقیت، کارآفرینی و نبوغ فکری وی در راستای تولید دانش و نوآوری موجب سرعت بخشیدن به رشد و توسعه علمی و متوازن کشور گردد. زمانی که فناوری های نوین مشمول تحریم قرار می گیرند و کشورهای دشمن اجازه نمی دهند این فناوری ها به ایران برسند، اگر از نخبگان حمایت شود می توان این فناوری ها را تبدیل به فعالیت تجاری کرد. فراهم نمودن زمینه ها و امکانات مناسب برای نخبگان در عرصه صنعت، تجارت و کشاورزی از ویژگی های اقتصاد مقاومتی است (اصغری، 1391).
نخبگان اقتصادی شامل مدیران، کارشناسان دستگاه های اقتصادی دولتی یا وابسته به دولت بودند. این گروه غالبا تحصیلکرده بودند و سپس در قسمت های مختلف سازمان های دولتی مانند بانک مرکزی، شرکت های نفتی و غیره و نیز برخی در بخش خصوصی، مدیریت صنایع، بانک های خصوصی و بیمه ها مشغول به فعالیت اند. و از آنجا که، در جامعه ی باز افراد با توجه به استعداد، توانایی و شایستگی از نردبان (موقعیت های برتر) اجتماعی بالا می روند. شانس بالای تحرک، عامل ثبات در جامعه است (ویکلهایم، 1992)، در حالی که وجود مانع در مسیر ارتقا و تحرک صعودی بحران سیاسی و کاهش مشروعیت نظام را به دنبال دارد (رفیع پور، 1376).
از جمله مهمترین تحقیقاتی که به موضوع تحرک اجتماعی نخبگان پرداخته، مطالعات سی رایت میلز در کتاب نخبگان قدرت (1956) است. وی در این کتاب به چگونگی شکل گیری (نخبگان) قدرت در آمریکا پرداخته و استدلال می کند که طی قرن بیستم یک فرایند تمرکز نهادی در نظم سه حوزه ی سیاسی، اقتصادی و نظامی (آمریکا) رخ داده و قدرت سیاسی از بالا هماهنگ شده است. وی معتقد است افرادی که در بالاترین موقعیت های سیاسی قرار دارند، زمینه ی اجتماعی همانندی دارند، از علایق و منافع مشابهی برخوردارند و غالبا به طور خصوصی یکدیگر را می شناسند. به طور خلاصه، تحرک در سطح مسئولان سیاسی تنها در گروه خاصی جریان دارد و برای همه ی شایستگان اجازه و امکان ورود وجود ندارد (میلز، 1389). ویلیان دام هوف در کتاب «چه کسی بر آمریکا حکومت می کند؟» نشان داده است که طبقه ی بالا، که گروه اندکی را تشکیل می دهند، نه تنها در سه حوزه ی (میلز)، بلکه در دیگر حوزه های مهم نیز در موقعیت های سطح بالا حضور دارند (دام هوف، 2005). پی یر بوردیودر کتاب تمایز (1989) شاخه های طبقاتی را با استفاده از متغیر شغل تعیین کرده است (ممتاز، 1383) و در کتاب اشرافیت دولتی (1998) به چگونگی بازتولید انواع سرمایه ی (فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و نمادی) در حفظ موقعیت های برتر در میان مسئولان سیاسی پرداخته است. در ایران، ماروین زونیس در مورد مسئولان سیاسی دوره ی دوم پهلوی در کتاب مسئولان سیاسی ایران به پژوهش پرداخته است. نتایج این پژوهش نشان داد که در میان مسئولان سیاسی نوعی روابط بین فردی وجود دارد که جوهره ی سیاست ایران را تشکیل داده است (زونیس، 1397). همچنین، در ایران پژوهش ندیمی (1390) به بررسی تحرک شغلی مسئولان سیاسی ایران (ارائه یک مقیاس) پرداخته و نشان داده است که ارزش موقعیت های بالای سیاسی در مقطع سال 1368 (اصلاح قانون اساسی) تغییرات اساسی داشته است. فورمن پیک (2004) در پژوهشی با عنوان تجارت و تحرک اجتماعی نخبگان بریتانیا در سال های 1870 تا 1914 نشان داد که که تجارت، تحرک اجتماعی عمومی در نخبگان انگلیس را در زمان اوج اقتصاد ویکتوریا-لایزر تحریک می کند. در واقع، در دسترس بودن سرمایه یک کلید مهم بود، نه تنها برای ورود نخبگان از طریق تجارت، بلکه همچنین برای آموزش رسمی که دسترسی به حرفه ها را تعیین می کرد. در این واقع، این پژوهش ها نشان دادند، که تحرک اجتماعی در بین نخبگان دارای اهمیت فراوانی است و بر جامعه تاثیرگذار است. نخبگان اقتصادی با توجه به اینکه بر اقتصاد جامعه تاثیرگذارند نیز از اهمیت بالایی برخوردارند. و از سوی دیگر، اندازه گیری تحرک در جوامع کمتر توسعه یافته به دلایل زیر دشوار است: اولا در این جوامع، تغییرات پی در پی و ثبات کوتاه مدت است، بنابراین چارچوب قانونی بلند مدت و مصون از تعرض در آن ها کمتر دیده می شود (همایون کاتوزیان، 2007). ثانیا جریان های سیاسی کمتر مبتنی بر نهادهای رسمی بوده، گرایش ها و رفتار افراد پر قدرت (متنفذ) مبنای بررسی تغییرات سیاسی قرار می گیرد (زونیس، 1397).
تحرک اجتماعی از طریق باز توزیع منابع ارزشمند میان ثروتمندان و فقرا، کاهش تضاد، و کاهش احتمال کودتا، تسهیل کننده ی دموکراسی است. حتی در نظام های استبدادی تحرک اجتماعی از طریق کاهش احتمال جنبش های توده ای در مقابل مسئولان سیاسی به ثبات نظام حاکم کمک می کند (ندیمی، 1390). از این رو، این پرسش مطرح می شود که روند تحرک اجتماعی نخبگان اقتصادی پس از سال 1368 (بعداز جنگ) چگونه است و چه عواملی بر آن دخیل هستند.
مطالعه این جابه جایی ها- علت ها، مدل ها و پیامد ها- موضوع مطالعه تحرک اجتماعی است. هر چند گاهی از اصطلاح تحرک، بهبود وضعیت استنباط می شود، این واژه برای سه جهت ممکن هر حرکتی کاربرد دارد: پایین به بالا، بالا به پایین و میان دو موقعیت هم سطح. این سه نوع تحرک را به ترتیب تحرک عمودی، نزولی و افقی می نامند. اندازه تحرک عمودی در جامعه شاخص مهمی برای میزان "باز بودن" آن جامعه است، یعنی نشان می دهد که افراد باهوش و با استعداد که در قشر های پایین جامعه به دنیا می آیند تا چه حد می توانند از نردبان اقتصادی - اجتماعی بالا روند. در جامعه کاملا باز ظاهرا همه افراد برای رسیدن به موقعیتی که استحقاقش را دارند، از فرصت های برابر برخوردارند. تنها عوامل محدود کننده صلاحیت و ترجیحی است که شخص برای موقعیتی خاص قائل است. به علاوه صلاحیت برای شغل خاص منحصرا از مقوله صلاحیت های اکتسابی است؛ نه ولادت، نه پایگاه پدر و نه نابرابری فرصت های اولیه در آموزش و پرورش استعدادها، هیچ کدام نمی تواند مانعی بر سر راه رسیدن افراد به موقعیت های باشند که استحقاقش را دارند. برعکس، در جامعه کاملا بسته، خشکی و انعطاف ناپذیری ساختار اجتماعی به حدی است که افراد توانایی حرکت از پایگاهی را ندارند که به هنگام تولد به آنان واگذار شده است. در چنین جامعه ای موقعیت های واگذاری به افراد تابع معیار های خاص گرایانه است، از قبیل روابط خانوادگی، دوستی های شخصی یا شکل های دیگری از قوم و خویش بازی، به نحوی که همه فرزندان خود به خود پایگاه پدر را از طریق ارث دریافت می کنند. هر گونه ملاحظات مهارت و صلاحیت کارکردی یا موازین گزینشی و هر گونه ایده برابری فرصت ها و امکانات جا به جایی در فرایند واگذاری پایگاه های گوناگون ندارد (زارع و لطفی، 1392). از این رو، پژوهش در زمینه ی تحرک اجتماعی در میان نخبگان اقتصادی از این نظر که که آنها بر اقتصاد جامعه تاثیرگذارند و اقتصاد جامعه بر کل افراد جامعه تاثیرگذار است دارای اهمیت و ضرورت است. لازم به ذکر است که بیشتر نخبگان اقتصادی کشور (صاحبان سرمایه) عضو اتاق بازرگانی هستند. تحرک اجتماعی از طریق باز توزیع منابع ارزشمند میان ثروتمندان و فقرا، کاهش تضاد، و کاهش احتمال کودتا، تسهیل کننده ی دموکراسی است. حتی در نظام های استبدادی تحرک اجتماعی از طریق کاهش احتمال جنبش های توده ای در مقابل مسئولان سیاسی به ثبات نظام حاکم کمک می کند (ندیمی، 1390). از این رو، این پرسش مطرح می شود که روند تحرک اجتماعی نخبگان اقتصادی در سه دهه ی گذشته چگونه است و چه عواملی بر آن دخیل هستند ؟
پیشینه پژوهش
از جمله تحقیقاتی که در سال های اخیر در ایران در زمینه قشربندی و تحرک صورت گرفته، است عبارتند از: تحقیق کاظمی پور (1378) تحت عنوان "تحرک اجتماعی و مهاجرت در شهر تهران" نشان داد که میزان جابجایی و تحرک اجتماعی شاغلان در شهر تهران در حد یک طبقه است؛ یعنی هر فردی به طور متوسط نسبت به پدر خود یک طبقه می تواند جابجایی طبقاتی داشته باشد. باید توجه داشت حدود40 درصد از این افراد در جهت نزولی تحرک طبقه ای و در موقیتی پایین تر از موقعیت اقتصادی- اجتماعی پدر خود قرار دارند. عوامل عمده تحرک اجتماعی عبارتند از: منشاء جغرافیایی، سواد و تحصیلات، منزلت شغلی، سن ازدواج، پایگاه طبقاتی فرد و پدرش، تحرک اجتماعی در بین پاسخگویان مهاجر (5/63درصد) کمی بیش از پاسخگویان بومی (7/59درصد) بوده ولی میزان تحرک اجتماعی صعودی در میان بومیان بیش از مهاجران و تحرک اجتماعی نزولی نزد مهاجرین بیشتر است.
پژوهش مقدس (1374) درباره تحرک اجتماعی در شهر شیراز و یاسوج نشان داد که عوامل اساسی در تحرک طبقاتی، قدرت سازمانی و سرمایه برای سرمایه گذاری، بهروری، امکان گرفتن وام، و تجمع سرمایه های بیشتر برای سرمایه گذاری هاست. لیکن یافته های ما نشان می دهد. علی رغم این که شرط داشتن سرمایه و قدرت از شرایط اصلی رسیدن به طبقات بالاست در طبقات بالا تحرکی نزولی نیز عمومیت دارد و عواملی مثل شیوه ارث بری در اسلام، زاد و ولد بالا (مخصوصا در طبقات بالای قدیمی). عدم ثبات اقتصادی(که کسانی نفع می برند و ممکن است کسانی متضررگردند)؛ همچنین، یافته ها می گوید که مهاجرت در یاسوج بیشتر از شیراز بر تحرک موثر افتاده است. با این حالت، در این دو شهر مهاجرین از شهرهای دیگر از تحرک بیشتری برخوردار شده اند.
سوروکین (1927) جوامع گوناگونی را مورد مطالعه قرار داد، از جمله روم و چین قدیم و همچنین یکی از نخستین مطالعات تفصیلی تحرک اجتماعی در ایالات متحده آمریکا را انجام داد. نتیجه ای که سورکین از تحقیقات خود ارائه نمود، این بود که فرصت های تحرک صعودی سریع در آمریکا خیلی محدودتر از آن است که افسانه های قومی آمریکایی نشان می دهند. اما تکنیک هایی که سورکین برای گردآوری داده هایش به کار برد، نسبتا ابتدایی بودند (گیدنز، 1383، ص 263).
بلاو و دانکن (1978) در تحقیق خود درباره ساخت مشاغل و تحرک اجتماعی در آمریکا، ابتدا مشاغل را براساس پایگاه اجتماعی اقتصادی دسته بندی نمودند و سپس تحرک بین این مشاغل را مورد بررسی قرار دادند.
بلاو وانکن اطلاعاتی را درباره ی یک نمونه ی سرتاسر شامل 20000 مرد گردآری کردند. آن ها نتیجه گیری کردند که تحرک اجتماعی عمودی در آمریکا زیاد است، اما تقریبا همه ی این تحرک بین موقعیت های شغلی کاملا نزدیک به یکدیگر است. آن ها نتیجه گرفتند که تحرک دوربرد[4] نادر است. اگر چه تحرک نزولی، هم در چارچوب مشاغل افراد و هم در میان نسل ها رخ می دهد. این گونه تحرک خیلی کمتر از تحرک صعودی معمول است. دلیل آن این است که مشاغل یقه سفید و حرفه ای بسیار سریع تر از مشاغل یقه آبی رشد کرده اند، تغییری که راه هایی در برابر فرزندان کارگران یقه آبی برای ورود به مشاغل یقه سفید گشوده است (گیدنز، 1383، ص 263).
مروری بر مطالعات اخیر در حوزه تحرک اجتماعی نشان می دهد که نقش عوامل فرهنگی در تبیین الگوها و روندهای تحرک اجتماعی از اهمیت وافری برخوردار شده است. به طور مثال نقش میانجی گرایانه ی آموزش در تحرک اجتماعی بین نسلی توجه زیادی را در سال های اخیر به خود جلب نموده است (مارشال و همکاران 1997، اریکسون و جانسون 1998).
گلدتوروپ (2000) به این نتیجه دست یافت که طبقات اجتماعی مختلف از طریق وادار کردن فرزندان خود برای تحصیل در رشته های تحصیلی خاص، خواهان حفظ جایگاه و موقعیت طبقاتی خود هستند (ورف هارست، 2002، ص 408).
پین و رابرتز در تحقیقاتشان در مورد تحرک اجتماعی که هم با مقیاس تحرک مطلق و هم تحرک نسبی انجام داده اند، به این نتیجه رسیده اند که انگلستان بین سال های 1972 تا 1992 فرصت های تحرک بیشتری در اختیار مردان قرار داده و به سوی یک جامعه باز حرکت نموده است. این روند سپس در سال های میانی دهه نود کند شده و فرصت ها برای تحرک صعودی برای مردان کاهش یافته است (پین و رابرتز، 2002، ص 81).
چهارچوب نظری
در تبیین تحرک اجتماعی رویکردهای مختلفی مطرح شده است. برخی ساختارهای اجتماعی را مسبب میزان تحرک اجتماعی در جامعه معرفی نموده اند و امکان یا امتناع آن را به ساختارهای اقتصادی، سیاسی نسبت داده اند. دیدگاه های مارکسیست های اقتصادی، مارکسیست های ساختارگرا و نظریه پردازان انتقادی در این گروه قرار می گیرد. برخی نیز بر ارزش ها و نگرش های فرهنگی، عادات و مهارت های فردی و اکتسابی تاکید نموده اند و علت اصلی تحرک اجتماعی نازل در بین برخی از افراد جامعه را، ضعف یا فقدان ارزش ها و هنجارهای توسعه بخش و مشوق کار، تلاش پیشرفت، سرمایه داری و کارآفرینی در بین آن ها معرفی کرده اند (وبر 1930، پارسونز 1958، مرتن 1959، مک کله لند 1961 به نقل از لرنر، 1383).
وبر تاکید می کند اخلاق پروتستانی موجب شکل گیری سرمایه داری می شود. یعنی ارزش ها و باورهایی در ابتدا لازم است وجود داشته باشد تا کار و فعالیت سرمایه دارنه متعاقب آن شکل گیرد. وی می نویسد که پروتستان های انگلیس، هلند و آمریکا از گذشته دارای روحیه سختکوشی بودند و به استقبال سختی و مشقت می رفتند. پروستانی های فرانسوی تا مدت زمان طولانی انضباط و تعلیماتی را که کلیسای کالوین به آن ها آموخته بود، حفظ کرده و از آن ها پیروی می کردند. وی معتقد است که همین خصوصیات فرهنگی و باورهای مذهبی که کار و کسب سود را وظیفه و تکلیف معرفی می کند، از جمله عوامل مهم پیشرفت صنعتی و سرمایه داری در این کشورها بوده است (وبر، 1392).
اسکارلوئیس معتقد است که: یکی از ویژگی های فرهنگ فقر و سبک زندگی فقرا- نومیدی است. نومیدی که از دانستن این واقعیت ناشی می شود که کسب موفقیت در زمینه ارزش ها و هدف های جامعه بزرگ تر برای آن ها ناممکن است. «کودکانی که در محله های فقیر بزرگ می شوند حتی در حدود شش- هفت سالگی معمولا ارزش ها و طرز تفکر شایع در خرده فرهنگ خویش را به خود جذب می کنند و از نظر روانی توانایی آن را ندارند که با دگرگون شدن وضع زندگی یا پیش آمدن فرصت هایی برای دگرگون کردن وضع زندگی از آن فرصت ها بهره گیرند» (لوئیس، 1353 ، ص 127-126).
تالکوت پارسونز (1958) نیز در تبیین علل عدم تحرک اجتماعی و توقف در جایگاه، از کسانی که خود را با اوضاع تطبیق نمی دهند و غیرفعال هستند سخن می گوید: «کسانی که بیش از هر چیز به آزادی خود علاقه مندند و حاضرند بهای آن را حتی اگر فقر باشد، بپردازند.»
مرتون (1959) خاطر نشان می سازد که اعضای خانواده های ناسازگار کسانی هستند که نه هدف های تعیین شده از سوی اجتماع را درک کرده اند (مثلا موفقیت های اقتصادی و اجتماعی) و نه از طرق رسیدن به آن آگاهی دارند و یا اگر از هدف ها آگاه هستند اما از راه های رسیدن به آن اهداف یا آگاهی ندارند و یا اینکه اهمیت نمی دهند.
صاحب نظران مکتب نوسازی روانی نیز بر عوامل فرهنگی و روانی تاکید می کنند و بر این باورند که روحیات روانی و خصوصیات شخصیتی خاصی افراد را به سمت موفقیت و تحرک سوق می دهد در حالی که فقدان این ویژگی های روانی عقب ماندگی و شکست را در پی دارد. البته آن ها معتقدند که این خصوصیات و ویژگی های روانی از یک زمینه فرهنگی متاثر می باشد. نظریات راجرز، هیگن، مککله لند، دانیل لرنر و … را می توان در این دسته جای داد. طرفداران این دیدگاه عناصری چون خردورزی و تعلق گرایی، نظم داشتن، سازمان داشتن، مشارکت، تقدیرگرا نبودن، محاسبه گر بودن و عناصر دیگر را به عنوان خمیرمایه های اولیه جریان نوسازی بر می شمارند (ازکیا، 1377، ص 92).
هگن (1962) به عنوان یک اقتصاددان معتقد است که شخصیت فرهنگی، اصلی ترین عامل توسعه اقتصادی است. تحولات اقتصادی معلول تحول فرهنگ و منبعث از آن است. به نظر او تحول اساسی و زیربنایی در فرهنگ و تکنیک جامعه به خودی خود باعث می شود که اقتصاد از حالت رکود که ریشه ی فرهنگی دارد خارج شود و به رشد و توسعه برسد (معیدفر، 1380، ص 1).
دانیل لرنر می نویسد: شخصیت متحرک با ظرفیت بالای خود برای تطبیق با وجوه جدید محیطش شناخته می شود، وی به سازو کارهای لازم برای ادغام تقاضای جدیدی که خارج از تجربه ی عادی او برایش پیش می آید، مجهز است. این سازو کارها برای بسط هویت فرد به دو روش عمل می کنند: برون افکنی، تطبیق را با انتساب عمده ی صفات مرجح خود به هدف تسهیل می کند، دیگران «یکی» می شوند زیرا آنان مانند من هستند، ناصمیمیتی یا تطبیق منفی، در معنای فرویدی وقتی حاصل می شود که فردی صفات بد خود را در دیگران فراافکند. درون فکنی از طریق انتساب صفات مطلوب و اساسی هدف به خود، هویت را بسط می دهد. من با دیگران یکی می شوم چرا که من مانند آن ها هستم یا می خواهم مانند آن ها باشم. وی می نویسد که واژه همدلی یا یکدلی را به عنوان وجه مشترک هر دوی این ساز و کارها به کار برده است (لرنر، 1383، ص 85).
به طور کلی می توان گفت که صاحب نظران مکتب نوسازی روانشناختی بر آنند تا فرهنگ، ارزش ها و توانایی های روانی و فردی را به عنوان یک منبع بسیار مهم در تحرک اجتماعی محسوب نمایند. به عقیده ی آن ها کسانی که از توانایی های فکری، توانایی حل مسئله، دانش و مهارت، خلاقیت، نوآوری، ریسک پذیری، پشتکار، نظم و مهارت های اجتماعی برای تعامل سازنده و موثر با دیگران برخوردارند، می توانند از تحرک اجتماعی صعودی برخوردار شوند و سطح زندگی خود را ارتقا بخشند (مک کله لند 1951، لرنر1958، هگن1962).
بر اساس نظریات مطرح شده مدل مفهومی پژوهش طراحی گردید.
روش شناسی پژوهش
روش این پژوهش از نظر مسیر از نوع توصیفی است."پژوهش توصیفی به پدیدههایی میپردازد که به صورت طبیعی رخ میدهند و در آن هیچ دستکاری آزمایشی صورت نمیگیرد. بنابراین، «پژوهش توصیفی شامل مجموعه فنونی میشود که برای مشخص کردن، نمایش با الگو، یا توصیف پدیدههایی که به صورت طبیعی و بدون دستکاری آزمایشی رخ میدهند، به کار میروند» (میرزایی، 1388، ص 74). پژوهش توصیفی ... بر ساختن فرضیه و آزمایش آن، تحلیل روابط بین متغییرهای دستکاری شده و پرورندان قوانین کلی توجه دارد"(میرزایی، 1388، ص 74).
جامعه آماری این پژوهش نخبه گان اقتصادی شهر تهران (در حدود 100هزار نفر) هستند که بر اساس جدول مورگان حجم نمونه 384 نفر بر اساس نمونه گیری تصادفی نظام مند انتخاب شد بدین صورت که از هر 260 نفر یک نفر انتخاب و به پرسشنامه پاسخ دادند.
جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه پژوهشگر ساخته برای آزمون ارتباط مفهوم ها با هم و نیز صحت داده ها استفاده شده است. پرسشنامه پژوهشگر ساخته دارای 36 گویه است و اعتبار آن از طریق اعتبار محتوا (CVR) و اعتبار سازه (KMO) و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ سنجیده شده است. نتایج اعتبار و پایایی ابزار در جدول شماره ی 1 آمده است.
برای تجزیه و تحلیل داده ها و تعیین میزان و نوع تحرک اجتماعی نخبگان اقتصادی از تحلیل واریانس یک سویه و میزان اثرگذاری و جهت تحلیل مدل مفهومی پژوهش (تحلیل مسیر) از آزمون رگرسیون خطی به روش همزمان استفاده گردید.
یافته های پژوهش
یافته های این پژوهش در دو بخش ارائه می شود. در بخش اول به بررسی روند تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی در سه دهه ی گذشته و نوع تحرک و تفاوت هر نوع تحرک در یک از دهه های گذشته پرداخته شده است. در بخش دوم براساس مدل مفهومی پژوهش به بررسی میزان تاثیرگذاری و اولویت تاثیرگذاری عوامل موثر بر تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی با استفاده از تحلیل مسیر پرداخته شده است.
بخش اول: تحرک اجتماعی در سه دهه ی 70-80- 90 از نظر تحرک عمودی، افقی و جغرافیایی
بر اساس نتایج جدول شماره ی 2 تحرک افقی و تحرک جغرافیایی در سه دهه ی 70، 80 و 90 تفاوت معناداری دارند.
نتایج جدول شماره ی 3، نیز نشان می دهد که تحرک افقی در دهه ی 90 در مرتبه ی اول، در دهه ی 70 در مرتبه ی دوم و در دهه ی 80 در مرتبه ی آخر قرار گرفته است. بنابراین، می توان گفت که نخبگان اقتصادی بیشترین تحرک اجتماعی را در دهه ی 90 داشته اند و کمترین تحرک را در دهه ی 80.
همچنین، نتایج جدول شماره ی 3نشان می دهد که تحرک جغرافیایی در دهه ی 90 در مرتبه ی اول، در دهه ی 80 در مرتبه ی دوم و در دهه ی 70 در مرتبه ی سوم را داشته است، اما بین دهه ی 70 و 80 تفاوت چندانی مشاهده نمی شود.
در واقع بر اساس نتایج جدول شماره ی 2 و 4 می توان گفت که نخبه گان اقتصادی در دهه ی 90 تمایلی به تحرک جغرافیایی نداشته اند زیرا 97.9 درصد از نخبه گان اقتصادی اعلام کرده اند که تمایلی به خروج از کشور ندارند. همچنین بر اساس نتایج جدول 2 نیز مشاهده شد که افراد تمایل به تحرک افقی دارند.
بخش دوم: تحلیل مدل مفهومی پژوهش
در این بخش بر اساس مدل مفهومی پژوهش میزان تاثیر (Beta) عوامل موثر بر تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی از طریق تحلیل مسیر سنجیده شد. نتایج ضرایب بتا در جداول شماره ی 4 تا 11 آورده شده است.
بر اساس نتایج جدول شماره ی 21، عامل خانواده با مجموع اثر مستقیم و غیر مستقیم 0.291 در اولویت اول، دانش اقتصادی با اثر مستقیم و غیر مستقیم 0.254 در اولویت دوم، رسانه با اثر مستقیم و غیر مستقیم معکوس 0.164- در اولویت سوم، هوش اجتماعی با اثر مستقیم و غیر مستقیم 0.163 در اولویت چهارم، نگرش جنسیتی با اثر مستقیم و غیر مستقیم معکوس 0.153- در اولویت پنجم، ارتباطات کلامی با اثر مستقیم و غیر مستقیم معکوس 0.098- در اولویت ششم، خلاقیت با اثر مستقیم و غیر مستقیم 0.090 در اولویت هفتم و سیاست با اثر مستقیم و غیر مستقیم معکوس 0.077- در اولویت هشتم قرار گرفته اند.
بحث و نتیجه گیری
نتایج نشان داد که بیشترین تحرک اجتماعی در سه دهه ی گذشته در دهه ی 90 شمسی رخ داده است و بیشتر تقریبا تحرکات صعودی و نزولی با هم برابر بوده اند، تحرک جغرافیایی در بین نخبه گان اقتصادی رخ نداده است و بیشتر نخبه گان اقتصادی تمایل به ارتقاء فعالیت اقتصادی فعلی خود دارند و تمایلی به جابه جایی شغلی و تغییر وضعیت اقتصادی ندارند. وبر (1930)، پارسونز (1958)، مرتن (1959)، مک کله لند (1961) بر ارزش ها و نگرش های فرهنگی، عادات و مهارت های فردی و اکتسابی تاکید نموده اند و علت اصلی تحرک اجتماعی نازل در بین برخی از افراد جامعه را، ضعف یا فقدان ارزش ها و هنجارهای توسعه بخش و مشوق کار، تلاش پیشرفت، سرمایه داری و کارآفرینی در بین آن ها معرفی کرده اند (به نقل از لرنر، 1383). سوروکین، تحرک افقی را جابه جایی شخص یا یک گروه از یک موقعیت به موقعیت دیگر مانند تغییرات شغلی و تحرک عمودی را جابه جا شدن از یک قشر اجتماعی دیگر و ترقی یا تنزل در یک ساخت رتبه بندی شده ی اجتماعی تعریف کرده است (نیک گهر، 1387). تالکوت پارسونز (1958) نیز در تبیین علل عدم تحرک اجتماعی و توقف در جایگاه، از کسانی که خود را با اوضاع تطبیق نمی دهند و غیرفعال هستند سخن می گوید: «کسانی که بیش از هر چیز به آزادی خود علاقه مندند و حاضرند بهای آن را حتی اگر فقر باشد، بپردازند». و از آنجا که تحرک در میان نخبگان مخصوصا نخبه گان اقتصادی که بر رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی تاثیرگذارند از اهمیت زیادی برخوردار است و کمبود یا نبود آن جامعه را رو به افول ایده ها و گرایش ها، کاهش کارآمدی و تاخیر در رشد جامعه می کشاند. تمایل به تحرک افقی (ارتقا موقعیت شغلی) و تحرک عمودی (سیر صعودی فعالیت اقتصادی) می تواند در روند رو به رشد توسعه ی جامعه موثر باشد. اما عواملی همچون عدم ثبات اقتصادی می تواند این روند تحرک را با مشکل روبه رو کند. از سویی این امر که در یک دهه ی اخیر بیش از نیمی از نخبه گان توانسته اند تحرک مثبتی داشته باشند نشان می دهد توانسته اند خود را باشرایط حاضر وفق دهند و با جریان های پیش آمده همسو شوند.
همچنین، در بررسی عوامل موثر بر تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی مشخص گردید که بین دانش اقتصادی، خانواده، هوش اجتماعی و خلاقیت با تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی رابطه ی معنی دار مثبتی در سطح خطای 0.05 وجود دارد و نتایج رگرسیونی نیز نشان داد که مولفه های دانش اقتصادی و هوش اجتماعی بر تحرک اجتماعی تاثیر مستقیم دارند. همچنین، نتایج تحلیل مسیر حاکی از آن بود که در تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی خانواده نقش اول را بازی می کند و بعد از آن دانش اقتصادی، هوش و خلاقیت دارند. در واقع بنابر نتایج به دست آمده در این پژوهش و نظرات معصومی راد و نایبی (1392) مبنی بر این است که "یکی از عوامل موثر بر تحرک اجتماعی، آموزش و تحصیلات است" و عقیده ی مک کله لند (1951)، لرنر (1958) و هگن (1962) که مطرح کرده اند که "کسانی که از توانایی های فکری، توانایی حل مسئله، دانش و مهارت، خلاقیت، نوآوری، ریسک پذیری، پشتکار، نظم و مهارت های اجتماعی برای تعامل سازنده و موثر با دیگران برخوردارند، می توانند از تحرک اجتماعی صعودی برخوردار شوند و سطح زندگی خود را ارتقا بخشند" می توان گفت که عواملی همچون دانش اقتصادی، خانواده، هوش اجتماعی و خلاقیت می توانند نقش بسزایی در تحرک اجتماعی نخبه گان اقتصادی داشته باشد و از سویی دیگر پژوهش های همچون پژوهش کاظمی پور (1378) که نشان داد میزان جابجایی و تحرک اجتماعی در حد یک طبقه است؛ یعنی هر فردی به طور متوسط نسبت به پدر خود یک طبقه می تواند جابجایی طبقاتی داشته باشد و عوامل عمده تحرک اجتماعی عبارتند از: منشاء جغرافیایی، سواد و تحصیلات، منزلت شغلی، سن ازدواج، پایگاه طبقاتی فرد و پدرش، پژوهش مقدس (1374) که نشان داد علی رغم این که شرط داشتن سرمایه و قدرت از شرایط اصلی رسیدن به طبقات بالاست در طبقات بالا تحرکی نزولی نیز عمومیت دارد و عواملی مثل شیوه ارث بری در اسلام، زاد و ولد بالا و عدم ثبات اقتصادی در تحرک نقش دارند، پژوهش بلاو و دانکن (1978 به نقل از گیرنز، 1383) که نشان داد تحرک اجتماعی عمودی در آمریکا زیاد است، اما تقریبا همه ی این تحرک بین موقعیت های شغلی کاملا نزدیک به یکدیگر است. آن ها نتیجه گرفتند که تحرک دور برد نادر است. اگر چه تحرک نزولی، هم در چارچوب مشاغل افراد و هم در میان نسل ها رخ می دهد. این گونه تحرک خیلی کمتر از تحرک صعودی معمول است. دلیل آن این است که مشاغل یقه سفید و حرفه ای بسیار سریع تر از مشاغل یقه آبی رشد کرده اند، تغییری که راه هایی در برابر فرزندان کارگران یقه آبی برای ورود به مشاغل یقه سفید گشوده است، پژوهش مارشال و همکاران (1997) و اریکسون و جانسون (1998) با مروری بر مطالعات اخیر در حوزه تحرک اجتماعی نشان دادند که آموزش در تحرک اجتماعی بین نسلی توجه زیادی را در سال های اخیر به خود جلب نموده است و نیز پژوهش گلدتوروپ (2000 به نقل از ورف هارست، 2002) که به این نتیجه دست یافت که طبقات اجتماعی مختلف از طریق وادار کردن فرزندان خود برای تحصیل در رشته های تحصیلی خاص، خواهان حفظ جایگاه و موقعیت طبقاتی خود هستند. می توان گفت که دانش و تحصیلات، خانواده و حمایت خانواده تاثیر و نقش بسزایی در فرایند تحرک اجتماعی در بین نخبه گان اقتصادی داشته است.
از سویی دیگر، مشخص گردید که بین رسانه، نگرش جنسیتی و سیاست با تحرک اجتماعی رابطه ی معنی دار معکوسی در سطح خطای 0.05 وجود دارد. نتایج رگرسیونی نیز نشان داد که مولفه های رسانه و نگرش جنسیتی بر تحرک اجتماعی تاثیر معکوس دارند. همچنین، نتایج تحلیل مسیر نیز نشان داد که رسانه در تاثیر منفی بر تحرک اجتماعی نقش اول را دارد و بعد از آن نگرش جنسیتی، ارتباط کلامی و سیاست قرار دارند. این امر نشان می دهد که تبلیغات سو در رسانه های داخلی و خارجی و حتی شبکه های اجتماعی مجازی، نگرش های منفی جنسیتی (مخصوصا تبعیض جنسیتی در توسعه ی اقتصادی) و سیاست گذاری های نادرست بر روند تحرک اجتماعی تاثیر منفی گذاشته اند و باعث کاهش روند تحرک در بین نخبه گان اقتصادی بوده اند. بنابر نظر میرزایی (1394: 434) "در جاهایی که افراد برای رسیدن به پایگاه های جدید از فرصت برابری برخوردارند امکان تحرک بسیار بالا و در جاهایی که فرصت ها نابرابر باشد و فرآیندهای انتصاب پایگاهی وجود داشته باشد امکان تحرک بسیار پایین است." این بدین معناست که برابری و داشتن امکانات مساوی در بین تمامی افراد جامعه – مخصوصا نخبه گان اقتصادی – می تواند در رشد و توسعه ی جامعه و تحرک مثبت تاثیرگذار باشد. و بنابر نتیجه ی این پژوهش مشخص گردید که روند تحرک اجتماعی در بین نخبه گان دست آویز تبلیغات منفی رسانه ها، نگرش های منفی جنسیتی و سیاست گذاری های غلط شده است.
تحرک اجتماعی نخبه گان (چه تحرک افقی، چه تحرک عمودی و چه تحرک جغرافیایی) وابسته به عواملی همچون دانش اقتصادی و تحصیلات، موقعیت خانواده و حمایت آنان، هوش اجتماعی بالا، داشتن خلاقیت و نوآوری در فعالیت اقتصادی، تبلیغات صریح و مناسب در رسانه ها، نگرش های درست جنسیتی و عدم تبعیض جنسیتی و سیاست گذاری های درست است. در نهایت تاثیر سیاست بر تحرک اجتماعی منفی است و حتی در رتبه بندی عوامل تاثیرگذار در جایگاه آخر قرار گرفته است. همچنین، مشخص گردید که نخبه گان اقتصادی شرکت کننده در طرح پژوهشی تمایلی به تحرک جغرافیایی و ترک خاک ایران را ندارند و بیشتر تمایل به ارتقاء بخشی فعالیت اقتصادی یعنی تحرک افقی دارند. سیر صعودی و نزولی در تحرک عمودی نیز برابر است که به شرایط اقتصادی جامعه بر می گردد. همچنین، مشخص گردید که بیشتر تحرکات اجتماعی چه از نظر تحرک عمودی، تحرک افقی و جغرافیایی در دهه ی 90 رخ داده است.
منابع
ازکیا، مصطفی (1377). فرهنگ توسعه در ادبیات کرد، نامه علوم اجتماعی، شماره 12، ص 41-25.
اصغری، م. (1391). جهاد اقتصادی: تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی.
انصاری، الف. (1380). نقش نخبگان در توسعه. نقش مدیریت در توسعه.
رفیع پور، ف. (1376). توسعه و تضاد- کوششی در جهت تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اجتماعی ایران، تهران: دانشگاه شهید بهشتی.
زارع، ب.، لطفی، م. (1392)، بررسی عوامل اجتماعی موثر بر تحرک اجتماعی در شهر کرمانشاه، مسائل اجتماعی ایران، سال چهارم، شماره1 .
زونیس، م. (1387). روانشناسی نخبگان سیاسی ایران، ترجمه ی پرویز صالحی و سلیمان امین زاده و زهرا لبادی، تهران: چاپخش.
کاظمی پور، شهلا (1378). الگویی در تعیین پایگاه اجتماعی –اقتصادی افراد و سنجش تحرک اجتماعی با تکیه بر مطالعه موردی در شهر تهران، نامه علوم اجتماعی، شماره 14، ص 172-139.
گیدنز، آنتونی (1383). جامعه شناسی، تهران: نشر نی.
لرنر، د. (1383). گذر جامعه سنتی (نوسازی در خاورمیانه)، ترجمه غلامرضا خواجه سروی، پژوهشگاه مطالعات راهبردی.
لوئیس، اسکار (1353). فرهنگ فقر، ترجمه سید مهدی ثریا، مطالعات جامعه شناختی، دوره قدیم، شماره 4، ص 124-140.
معیدفر، س. (1380). فرهنگ کار، موسسه کار و تامین اجتماعی، مجموعه متون آموزشی، شماره 9.
مقدس، علی اصغر (1374). بررسی تحرک طبقاتی و منزلت شغلی در شهر شیراز و یاسوج، پایان نامه دکتری، دانشگاه تربیت مدرس.
ممتاز، ف. (1383). معرفی مفهوم طبقه از دیدگاه بوردیو. پژوهش نامه ی علوم انسانی، شماره ی 32: 160-149.
میرزایی، خ. (1388). پژوهش، پژوهشگری و پژوهش نامه نویسی. تهران: جامعه شناسان.
میلز، س. ر. (138). نخبگان قدرت. تهران: فرهنگ مکتوب.
ندیمی، ح. (1390). تحرک شغلی مسئولان سیاسی ایران (ارائه یک مقیاس). مسائل اجتماعی ایران، سال دوم، شماره ی 2، ص 185-215.
نیک گهر، ع. ح. (1387). مبانی جامعه شناسی. تهران: نشر رایزن.
وبر، م. (1392). اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری، تهران: سمت.
Blau, P. M., Duncan, O. D. (1978). American Occupational Structur. New York: The free press.
Domhoff, G. W. (2005). Who Rules America?(Fifth ed.). New York: McGraw-Hill.
Erikson, R. and Jonsson, J. O. (1998). Social origin as interestbealing asset: Family background and labour market rewards among employeesin Sweden. Acta Sociologica, Vol 41, pp 19-36.
Hagen, E., E. (1962). On the Theory of Social Change, Homewood, III, The Dorsey Press, Inc.
Lerner, D. (1958). The Passing of Traditional Society: Modernizing the Middle East, London, Collier Macmillan limited .
Marshall, G., Swift, A. and Roberts, S. (1997) Against the Odds, Oxford: Clarendon Press.
Mcclelland, D. (1961). The Achieving Society, New York: Free Press .
Merton, R. K. (1959). “Social Conformity, Deviation, and Opportunity-Structures: A Comment on the Contributions of Dubin and Cloward ”, American Sociological Review 24: 177-189 .
Parsons, T. (1958). Social Structure and Personality, New York: Th Free Press .
Payne, G. Roberts, J. (2002) Opening and Closing the Gates: Recent Developments in Male Social Mobility in Britain. Sociological Research Online, vol. 6, no. 4,
Sorokin, P., A. (1927). Social Mobility. Harper & Brothers.
Sorokin, P.A. (1964). Social and Cultural Mobility, New York: Freepress.
Weakliem, D. L. (1992). Does Social Mobility Affect Political Behaviour? European Sociological Review, 8 (No) 2 153-165.
Werfhorst, H. G. Van de, (2002). A Detailed Examination of the Role of Education in Intergenerational Social-class Mobility, Social Science Information: 41; 407 .