تاریخ اضطراب ۳
اضطراب در تمدن های بشری
تقریبا همه تمدن های بزرگ بشری «اضطراب» را می شناختند، هرچند نه با همین واژه و نه با چارچوب های تشخیصی امروزی. آن ها این تجربه را گاهی به صورت رنج روحی، نگرانی وجودی، ترس از سرنوشت، آشفتگی دل یا بی قراری روان توصیف می کردند. اجازه بدهید نگاهی تطبیقی بیندازیم:
🏺 تمدن یونان باستان
در یونان باستان، فیلسوفان به وضوح از حالات اضطرابی سخن گفته اند.
Hippocrates اضطراب و مالیخولیا را ناشی از عدم تعادل اخلاط بدن می دانست.
Aristotle درباره «ترس بی تناسب» صحبت می کند و آن را افراط در هیجان می داند.
در رواقی گری، به ویژه در آثار Epictetus و Seneca، اضطراب نتیجه قضاوت های نادرست درباره رویدادها دانسته می شد—تحلیلی که بسیار به CBT امروزی نزدیک است.
در یادداشتهای آینده از یونان و اضطراب بیشتر خواهم نوشت
🏛 روم باستان
رومی ها واژه هایی مانند anxietas و angor را به کار می بردند که به معنای فشار درونی و تنگی نفس هیجانی بود. در آثار Cicero به وضوح از رنج ذهنی ناشی از نگرانی آینده یاد شده است.
🏯 تمدن چین باستان
در طب سنتی چین، اضطراب به اختلال در «چی» (Qi) و عدم تعادل بین قلب و کلیه نسبت داده می شد. در تعالیم Confucius و نیز در متون دائویی منسوب به Laozi، نگرانی بیش ازحد نشانه ناهماهنگی انسان با نظم طبیعت تلقی می شد. راهکار: بازگشت به تعادل، مراقبه و هماهنگی با «دائو».
🕉 هند باستان
در متون ودایی و بعدها در آموزه های بودایی، اضطراب به دلبستگی و ترس از ناپایداری نسبت داده می شد.
Gautama Buddha رنج (دوکها) را نتیجه چسبیدن ذهن به خواسته ها می دانست. تمرین ذهن آگاهی و رهایی از دلبستگی، درمان اضطراب تلقی می شد—چیزی که امروز در موج سوم درمان های شناختی می بینیم.
🏺 مصر و بین النهرین
در متون پزشکی مصر باستان مانند پاپیروس های پزشکی، نشانه هایی شبیه اضطراب (تپش قلب، بی قراری، ترس بی دلیل) ثبت شده است. در بین النهرین، اضطراب اغلب به خشم خدایان یا نیروهای ماورایی نسبت داده می شد.
✡ تمدن عبری و سنت های ابراهیمی
در متون عهد عتیق، بارها به «دل مضطرب» اشاره شده است. نگرانی و ترس از آینده در قالب ایمان و توکل معنا می شد. بعدها متفکران اسلامی مانند Avicenna (ابن سینا) اضطراب را در چارچوب اختلالات نفسانی تحلیل کردند و حتی توصیف های بالینی دقیقی ارائه دادند.
تمدن های بزرگ:
- اضطراب را می شناختند
- آن را بخشی از تجربه انسانی می دانستند
- برای آن تبیین زیستی، اخلاقی، فلسفی یا معنوی ارائه می کردند
- و مهم تر از همه، برایش مداخله درمانی داشتند: از مراقبه و فلسفه ورزی تا آیین های مذهبی و طب گیاهی
تفاوت اصلی با امروز در این است که ما اضطراب را به صورت اختلال های مشخص (مانند GAD، پانیک، فوبیا) دسته بندی می کنیم، اما آن ها بیشتر به تجربه وجودی یا اخلاقی آن توجه داشتند.