ویار نسبت به حکمرانی متعهدان بی تخصص

6 اسفند 1404 - خواندن 5 دقیقه - 178 بازدید

گاهی جامعه به پاس حکمرانی نادرست؛ آنقدر دچار رنج و گرفتاری می شود که ترجیح می دهد به هر نحوی شده از آن خلاصی یابد، درست مانند فرزندانی که در خانه پدریشان در سختی به بسر می برند؛ پدر هر بار آنها را زیر کتک و لگد له می کند، از آنان بیگاری کشیده و بجای آنکه هزینه و مخارج فرزندان را تامین کند، دارایی خانواده را صرف رفقا، زنهای صیغه ای و...می کند؛ فرزندان در چنین وضعیت اسف باری ترجیح می دهند برای رهایی از چنین قفسی دست به هر کاری بزنند؛ بعنوان مثال اگر دختر باشند ترجیح می دهند حتی با فردی ازدواج کند که شاید هم سن و سال پدرشان است؛ یا اگر پسر باشند، از خانه فرار کرده و یا به دوستان و.... پناه ببرند؛ به این امید که وضعیت بهتر شود، آنان احتمال این را هم می دهند که ممکن است، برای رهایی انتخاب خوبی نکرده باشند اما این را هم می دانند چاره ای بغیر از این برایشان نمانده وآرزو می کنند ؛ از این ستون به آن ستون فرجی صورت بگیرد؛ لااقل شر بعدی، شرش کمتر از شر فعلی باشد؛ حتی اگر نه؛ لااقل ترجیح می دهند یک تنوع از شری به شر دیگر، از زیر دست یک ظالم به زیر دست ظالم دیگر و... را تجربه کنند؛ چرا که خستگی و رنج بیش از حد، فرسودگی می آورد و انسان برای رهایی از آن حاضر است دست به هر تغییری بزند.

وقتی مسئولان یک جامعه به هیچ وجه اصلاح پذیر نیستند و هر روز پته ای از دستاوردهای منفی اشان، بر روی آب می افتد، آنقدر که آب به این شفافی را هر روز آلوده تر و کدرتر از پیش می نمایند، آبی که با وجود ذاتش که پر از اکسیژن است به لطف پته های مسئولان، راه تنفس برایش هر روز تنگتر می شود ؛ اکثر جامعه ترجیح می دهند برای رهایی از زیر بار ظلم و ستم آنان، به هر قیمتی، دست به دامن دیگران شوند؛ دیگر برایشان مهم نیست چه می شود چراکه در هر چیزی شک داشته باشند در این موضوع به یقین رسیده اند که با وضع فعلی هم، همه چیز، همه روزه در حال بدتر شدن است؛ پس امید دارند که با تغییری بنیادی؛ وضعیت بهتر شود، حتی اگر چنین نشود، اکثریت آن جامعه ترجیح می دهند که لااقل در نحوه ظلم و اشخاص ظالم، تنوعی پیش بیایید؛ 

اکثریت جامعه بر این عقیده اند که اینها برای هفت پشتشان خورده و برده اند اگر منفعتی به ما نرسد بگذار نرسد، بگذار لااقل دیگری ببرد اما برای اینها دیگر بس است؛ برای اینان، بردن و چپاول کردن بس است!!!

افراد وقتی در سرنوشت خود و جامعه خود نقشی بجز مورد ظلم قرار گرفتن و رنج کشیدن، ندارند ترجیح می دهند لااقل حاکمان دیگری داشته باشند، چون دیدن بارها و بارها ظلم و تعدی از یک عده خاص، برایشان تهوع آور و غیر قابل تحمل می شود. شاید برای این حالت، ویار نسبت به حکمرانی بی خردانه اصطلاحی مناسب باشد؛ مردم با دیدن و شنیدن اعمال ، گفتار و ...حکمرانانی که نیم قرن هیچ تحول بهبود بخشی برای کشور به ارمغان نیاورده اند؛ حالت تهوع همراه با خشم می گیرند و دوست دارند هر چه زودتر از این ویار فارغ شوند چراکه ویاری آزار دهنده است؛حتی اگر محصول؛ تولد ناقص باشد؛ حتی اگر بقول معروف خودشان هم سرزا بروند، این خطر را بجان می خرند.

هنگامی که در جامعه، فقر، بیکاری، بی عدالتی، اختلاس و.... به حد اشباع برسد،ویار نسبت به حکمرانی نیز به حد اشباع خود می رسد؛ اکنون جامعه ما در حالت اشباع است و مردم در اوج ویار نسبت به حکمرانی بسر می برند؛ ویاری که هر روز آزار دهنده تر می شود!!! ویاری که دست پخت مسئولان نامتخصص است، مسئولانی که آنقدر کارنامه اشان غیرقابل قبول است که بسیاری را با عملکردهای خویش متقاعد ساخته اند، به گذشته خویش پناه برند، چراکه گذشته را امن تر از حال می بینند و ترجیح می دهند پلی از گذشته به آینده خویش زده و از اکنون گذر کنند؛ چه قبول کنیم یا نکنیم؛ چه دست به فرافکنی بزنیم یا نزنیم؛ این دستاورد مسئولان است و نه هیچ کس دیگری، نه دشمن و نه....

یعنی مسئولان محترم، آنچنان دسته گلی به آب داده اند که اکثریت جامعه، برای آینده به گذشته پناه ببرند آن هم بعد از گذشت نیم قرن و معلوم نیست چه تولدی در پیش رو خواهد بود....و این یعنی فضاحت در حکمرانی!!!


ناخودآگاه، یاد این جمله بعضی افراد بهنگام اطلاع یافتن از جنسیت جنین، افتادم: مهم نیست پسر باشد یا دختر؛ انشالله سالم و صالح باشد!!!