تاریخ اضطراب ۴
یونانیان باستان اضطراب را نه به عنوان «اختلال روانی» به معنای امروزی، بلکه به عنوان بخشی از تجربه انسانی، پیوندخورده با اخلاق، بدن و سرنوشت می فهمیدند. نگاه آنان ترکیبی بود از فلسفه، پزشکی و اسطوره.
در ادامه، نگرش آنان را در سه حوزه اصلی بررسی می کنم: منشا اضطراب، معنای آن، و شیوه های درمان:
۱. اضطراب در پزشکی بقراطی
در مکتب پزشکی منسوب به بقراط، حالات روانی از جمله ترس های مداوم، اندوه عمیق و بی قراری، ریشه ای جسمانی داشتند. نظریه ی اخلاط چهارگانه (خون، بلغم، صفرا و سودای سیاه) چارچوب اصلی تبیین بود.
منشا اضطراب:
- غلبه «سودای سیاه» (ملانکولیا) موجب ترس های بی دلیل و انتظار فاجعه می شد.
- عدم تعادل مزاجی باعث بی خوابی، تپش قلب و دل آشوبی می گردید.
جالب است که واژه ی «ملانکولیا» بعدها در آثار ارسطو نیز به پیوند میان نبوغ و رنج روانی اشاره دارد؛ او می پرسد چرا بسیاری از نوابغ گرفتار سودا هستند.
درمان:
درمان بیشتر جسمانی و سبک زندگی محور بود:
- تنظیم رژیم غذایی
- ورزش معتدل
- حمام و ماساژ
- گیاهان دارویی
- گاه فصد یا پاکسازی بدن
در این رویکرد، اضطراب نوعی «عدم تعادل طبیعی» بود، نه گناه یا ضعف اخلاقی.
۲. نگرش فلسفی: اضطراب به مثابه مسئله ی وجودی
سقراط: اضطراب زاده جهل
سقراط معتقد بود انسان زمانی دچار آشفتگی می شود که حقیقت را نمی شناسد. ترس از مرگ، آینده یا قضاوت دیگران ناشی از ناآگاهی است.
درمان: گفت وگوی عقلانی و شناخت خود.
افلاطون: ناهماهنگی در روح
افلاطون روح را سه بخشی می دانست: عقل، خشم، و میل.
اضطراب زمانی پدید می آید که این سه بخش هماهنگ نباشند.
درمان: پرورش عقل و اعتدال اخلاقی.
ارسطو: ترس به عنوان هیجان طبیعی
ارسطو در کتاب «اخلاق نیکوماخوس» ترس را هیجانی طبیعی می دانست.
مشکل زمانی ایجاد می شود که ترس افراطی یا تفریطی باشد.
راه حل او: «حد وسط» یا فضیلت شجاعت.
۳. رواقیان: کنترل شناختی اضطراب
مکتب رواقی، به ویژه در آثار اپیکتتوس و سنکا، نگاه بسیار مدرن تری به اضطراب داشت.
منشا اضطراب
نه خود رویدادها، بلکه «تفسیر ما» از رویدادها اضطراب ایجاد می کند.
این ایده شگفت آورانه شبیه اصول CBT مدرن است..
درمان:
- تمایز میان آنچه در کنترل ماست و آنچه نیست
- تمرین ذهنی مواجهه با بدترین سناریو
- نوشتن تاملات روزانه
- پذیرش مرگ و ناپایداری جهان
می توان گفت رواقیان نخستین نظریه پردازان «بازسازی شناختی» بودند.
در نوشتارهای آینده ام به یونان بازمی گردم و در مورد رواقیون ، کامل تر خواهیم نوشت
۴. اپیکوریان: اضطراب از ترس مرگ و خدایان
اپیکور معتقد بود ریشه ی اصلی اضطراب:
- ترس از مرگ
- ترس از خشم خدایان
- میل های بی پایان
درمان او ساده اما عمیق بود:
- زندگی معتدل
- دوستی
- لذت های ساده
- درک این که مرگ تجربه نمی شود چون وقتی مرگ هست، ما نیستیم.
۵. تراژدی های یونانی: اضطراب به مثابه سرنوشت
در آثار نمایشی مانند تراژدی های سوفوکل، اضطراب اغلب به صورت کشمکش میان انسان و تقدیر (موئیرا) تصویر می شود.
اینجا اضطراب وجودی تر است:
انسان در برابر نیروهای بزرگ تر از خود.
اما خود تماشای تراژدی، طبق نظریه «کاتارسیس» ارسطو، نوعی تخلیه هیجانی و پالایش روانی محسوب می شد.
نمایش درمانی اولیه ای در دل فرهنگ.
- یونانیان باستان اضطراب
- پدیده ای طبیعی و انسانی
- گاه ناشی از عدم تعادل
- گاه محصول جهل و خطای
- گاه پیامد ترس های
و گاه مواجهه با
- و درمان آن را
- تعادل
- پرورش
- زندگی
- اصلاح
پذیرش ناپایداری
اگر بخواهیم مقایسه ای انجام دهیم، می توان گفت: پزشکی بقراطی شبیه رویکرد زیستی امروز، رواقیان شبیه CBT، و اپیکوریان نزدیک به درمان های مبتنی بر پذیرش و ذهن آگاهی