از ابر انسان زرتشت، تا قربانیان ابرخدایان امروزی!
آن هنگام که ابراهیم، گوسفندی را بجای پسرش، برای قربانی کردن سر برید؛ قربانی کردن فرزند که تا آن زمان برای خدایان، معمول بود؛ کم کم منسوخ شد؛ اما اکنون در قرن بیست و یکم در شهرها هنوز بوی خون می آید؛ بوی خون هزاران قربانی!!!! پیاده روها یادآور خونهاییست که به ناحق ریخته شد؛ فرزندانی که قربانی شدند، آن هم نه در عصر حجر، نه در عصر ابراهیم بلکه در قرن بیست و یکم!!!
به خدایان آن زمان بگویید شما در تاریختان ندیدید، نخواندید و نشنیدید؛ اما ما در لحظه و نه در تاریخ، دیدیم و شنیدیم و... آنچه را که شما نه به چشم خود دیدید و نه به گوش خود شنیدید و...!!! به خدایان آن زمان بگویید شاید قرار بود ما در تاریخ شما باشیم و شما از ما عبرت بگیرید؛ بگویید شاید جایمان در تاریخ عوض شده است! دیرتر از زمانی که باید بوده باشیم، هستیم! دیرتر، خیلی دیرتر به اندازه قرنها!!! به خدایان تان بگویید شاید آینده درس عبرتی برای شما گذشتگان باشد.به زرتشت بگویید؛ تو بدنبال ابر انسانی از جنس خوبی بودی و ما ابرخدایان شروری دیدیم که فرزندان این مرز و بوم را قربانی کردند؛ کسانی که از وجود ابر انسان واهمه دارند!!! نیچه چگونه نوشتی، چنین گفت زرتشت را ؟! وقتی خدا در آن مرده بود و ما ابرخدایانی را دیدیم که خود را پدران نامیدند و در عین بی خردی اختیار همگان را در دست گرفته و قربانی گرفتند و می گیرند!!ابرخدایانی که نمرده اند بل چونان دیوانگانی سلاح در دست، در روی زمینی که خدایش در زمان تو مرد، ارعاب می کنند.، شکنجه می دهند و... و دیگران را به جرم ارعاب و هرآنچه خود کرده اند، حلق آویز می کنند...، ما ابرخدایانی دیدیم که دیوانه قدرت شدند و دیوانگی می کنند!!! ما ابرخدایانی دیدیم که گذشته را رو سفید کردند!!! زرتشت، اگر خدا در زمان تو مرد در زمان ما ابرخدایانی بی خرد، تشنه قدرت، عنان انسانهایی که تو در پی ابر انسان کردنشان بودی را در دست گرفتند! و ای کاش نیچه بود تا بسراید چنین گفت جدیدی را!!! چنین گفتی که به تصویر کشد اعماق این دیوان و ددگان دیوانگان و... قدرت را!!! و چه دوست می دارند این دیوان و ددگان و دیوانگان قدرت، خاموش کردن صدای مخالف را! کاش شما هم بودید و می دیدید و چنین گفت....و چنین می گوید...!!!